![]() |
![]() |
|
| با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید. |
|
این یادداشت ۱۰سال قبل در پاسخ سوال محمدآقازاده دبیر گروه آیینه روزنامه ایران نوشته شد.امروز آن را به رضا ولیزاده روزنامه نگار جوان وطنم تقدیم می کنم با این امید که سوتفاهم بر طرف شود وبتواند زودتر به خانه برگردد. ناصر بزرگمهر يكي از روزنامهنگاران كشور در پاسخ به سوال گروه آيينه پيرامون ضرورت آزادي اطلاعرساني گفت: وقتي سوال ميکنيد سهم مطبوعات کشور در کسب اطلاعات تا چه اندازه اهميت دارد، مثل اين است که بگوييم براي نظافت و حمام کردن تا چه اندازه به آب نياز داريم؟ بديهي است که ميتوان با نگاهي ساده به موضوع گفت، اهميت آن بر همه روشن، واضح و مبرهن است. اما بايد ديد تا چه اندازه شرايط آب براي نظافت و کسب اطلاعات براي مطبوعات فراهم شده است. در روزگاري که از يک طرف حرف از دهکده جهاني است و ميليونها کيلومتر آب و خاک در حد يک دهکده ديده ميشود و مردم جهان هر لحظه در کنار يکديگر معنا ميشوند و از غرب تا شرق را ميتوان در لحظه درنورديد، بديهي است مطبوعات هم به عنوان شاخکهاي حساس يک جامعه مدني در کسب اطلاعات از اهميت ويژه خود برخوردار هستند. اگر مطبوعات درجايگاه اصلي خود نباشند، شيوههاي ديگري در جامعه براي رد و بدل کردن اطلاعات فراهم ميشود. به زبان ساده هر کدام از ما در سالهاي گذشته بيتوجهي به مطبوعات و يا نحوه ارسال اخبار مطبوعات را وقتي ضعيف بودهاند، تجربه کردهايم. در روزهاي اوج انقلاب، توجه مردم به راديوهاي بيگانه نشانهاي ازعدم اعتماد آنها به رسانههاي داخلي بوده است. شما ميدانيد که هر گاه موضوعي خصوصا سياسي يا اقتصادي در جامعه مطرح ميشود، اگر مطبوعات سريعا به انعکاس و تجزيه و تحليل آن نپردازند، مردم از سادهترين روشها يعني پچپچ کردن استفاده ميکنند. شما بسياري از اخبار و اطلاعات را از طريق رسانههاي پراهميتي مثل تاکسي، اتوبوس و صفهاي نان و سبزي و مرغ ميشنويد. اگر رسانهها و خصوصا رسانههاي مکتوب و ماندگار مثل مطبوعات به درج کامل يک خبر و حواشي آن نپردازند، بي شک پچپچهاي جامعه زياد و زيادتر ميشود. رسانهاي مثل صداوسيما قادر نيست همه اطلاعات را عرضه کند. زمان محدود و نحوه عرضه خبر بين صداوسيما و مطبوعات، اين امکان را در اختيار يک نشريه قرار مي دهد که هر موضوعي را مورد تجزيه و تحليل دقيق و بيشتر قرار دهد و از نظريات کارشناسان حداکثر استفاده را بکند. اگر مطبوعات را در کسب اطلاعات محدودو يا خداي نکرده محروم کنيم، جو شايعه را تقويت کردهايم. بايد مواظب باشيم که مطبوعات دچار شعارگرايي خود و مسوولان سياسي نظام نشوند. مطبوعات بايد در جايگاه واقعي قرار گيرند، پيدا کردن جايگاه واقعي نيز خود حکايتي شنيدني و خواندني است! ما بايداز خودمان بپرسيم که چرا نبايد خبرنگار واترگيت داشته باشيم؟ چرا گفته ميشود به شما خبرنگاران چه مربوط است که خبر را پيگيري کنيد؟ بايد بررسي کرد که اين ديدگاه از کجا آغاز ميشود و چه عواقبي در پي خواهد داشت؟ جامعه سالم، نياز به خبرنگاراني قوي و با اعتماد و مطبوعاتي سرشار و زنده دارد. ضرورت گردش اخبار در جامعه مثل ضرورت گردش خون در بدن است. بايد مرتبا سلولهاي خون ساز به فعاليت خود مشغول باشند و گلبولهاي جديد توليد کنند. بايد قادر به دفاع از ميکروبها بود، بايدرسانه هاازصداوسیماتاخبرگزاری ها ازسایت ها تا مطبوعات اخبار را سريع، درست و بدون سانسور به مردم منتقل کنند تا جامعه بتواند از خود دفاع کند. سانسور از هر نوع آن مذموم است، بايد مردم را باور داشت، مردم خود، سره را از ناسره تشخيص ميدهند. اماهمانطور که بارها گفتهام، اگر همه خانواده مطبوعات و قلم، هزار دليل بياورند که مميزي و نظارت کاري ناپسند و در خور انسان سال دو هزار نيست، اهل سياست و قدرت با يک دليل ميتوانند ثابت کنند که مميزي و نظارت و سانسور و اعمال سليقههاي شخصي و يکطرفه به اسم حفظ حريم مردم، کاري پسنديده و حتمي است و معمولا هم يک دليل آنها از چنان پشتوانه زورمدارانهاي برخوردار است که هزار دليل متفکرين و آزادانديشان جهان هم به پشيزي گرفته نميشود. اما به هرحال ما معتقديم، جهان را عاشقان و آزادانديشان ميسازند و مطبوعاتيها، جزو عاشقان آزادانديش به شمار ميروند. تلاش کنيم تا نسل آزادانديش مسلمان در مطبوعات ايران اسلامي رشد کند و بتوانند سلولهاي خونساز بسازند و بتوانند به گردش خون در جامعه کمک کنند، بتوانند حرفي براي گفتن و نوشتن داشته باشند تا مردم با عشق بخوانند و باور کنند. روزنامه ايران - دوشنبه 29 دي 1376 - شماره 865 |
|
+ نوشته شده در
نهم آذر 1386ساعت 15:2 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد ایران - آبادان
شناسنامه ميگويد در 10 فروردين 1333 و در منتهياليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايرانزمين، به شرط آنكه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شدهام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانهاش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني ميكنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم ميشود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است!
كودكي در مناطق نفتخيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در
<زمين كوچيكه>
بندر معشور آغاز شد.
<بني طرف>
معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد.
دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابنسينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشهگيمان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي
<لين يك احمدآباد>
آبادان پايان همه شلوغيهاي ذهن 18 سالگيام شد.
در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و
<خ>
بازيهاي ديگر، پايتختنشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدنهاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي.
تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد.
30 سال مستخدم نااهلي براي دولتها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريتهاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند.
از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بودهايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكهاي كه حالا فهميدهايم، قطرهچكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زدهايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحبامتيازي و آبدارچيگري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كردهايم. در سالهاي اول انقلاب،علاوه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستنيفروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كميپول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم.
از دوران دبستان هم به بچههاي با معرفتتر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلمها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كردهايم.
مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخهپيچهاي داروخانهها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيليهاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعيام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علياصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانشپژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد...
و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالات همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلاگي به نام من جمع شده است . آنها خواستهاند كه يادداشتهاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كردهاند. دستشان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلاگ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشتها در يكي از اين 14 سرفصل جاي ميگيرد. 3-يادداشتها، علاوه بر سرفصلها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامهنگار، بعضي يادداشتها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمانهاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشتها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمعآوري شد،در وبلاگ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه ميخواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامهاي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجلهاي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دستاندركاران آن که البته اين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست. |
|
RSS
|