![]() |
![]() |
|
| با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید. |
|
در كوتاه كلام، علي مظهر مديريت است، اوج است، چكاد قله است. علي در راس هرم مديريت جهان ديروز ، امروز و آينده نشسته است. علي حرف اول و آخر در دانش ارتباطات انساني را از آغاز خلقت تا امروز تاريخ زده است. «نهجالبلاغه» كاملترين، شيواترين و رساترين سخن دانش مديريت است. 14 قرن است كه علم مديريت با سخنان علي تكامل يافته و در علوم انساني و اجتماعي، راهي تازه فراروي همه عاشقان علوم ارتباطات گشوده شده است. «نهجالبلاغه» كتاب اخلاق مديريتي است، غزلهاي عارفانه روزگار بينيازي است، شعر عشق است، هواي دل است، روياي كودكي است، شجاعت جواني است، آرزوي نهفته در ذهن ميانسالي است، خيالهاي پيري است. «نهجالبلاغه» 2 واحد، 10 واحد، 100 واحد، 144 واحد درس است، كارداني اجرايي است، كارشناسي با مردم بودن است، كارشناسي ارشد دانايي است، دكتراي توانايي است، فوقتخصص عاشقي است.مولا علي در بزرگترين كتاب مديريت جهان، فريب نميدهد، دروغ نميگويد، ريا نميكند، تزوير نميشناسد، دل به جاه و مقام نميبندد، ميز رياست نميطلبد، حريف نميبيند، وزير و وكيل نميشناسد، مديرعامل و مديركل را به بازي نميگيرد، مديريت فاميلي و رفاقتي نميكند، محافظهكاري به خرج نميدهد، سنتي عمل نميكند، لب فرو نميبندد.مولا علي در دانشگاه جامع علمي كاربردي نهجالبلاغه، مستقيم ميگويد، مستقيم ميدود، مستقيم عمل ميكند، او چپ و راستي نميشناسد، «الصراط المستقيم». مولا علي، شمشيرزن جبهه حق در برابر باطل است، قانون او قانون خدا، حرف او حرف مردم است. او از هيچكس جز برآوردن انتظارات مردم، انتظاري ندارد. او زمانه را با مردم و براي مردم دوست دارد. او احدالناسي را بد نميداند، او هيچكس را بدهكار نميشناسد، كسي را نوكر خود نميداند. مولا علي احترام به افكار عمومي، پاسخگويي به مردم، سرعت در عمل، انجام كارهاي مراجعهكنندگان، رعايت عدالت، احترام به ضعفا، توجه به توانمندان و آنچه را كه دانش امروز مديريت و ارتباطات به عنوان چكيده علم انساني عرضه ميكند را در 14 قرن قبل به سادهترين زبان و بدون نمودار، تحقيق و پژوهش و مدلهاي ارتباطي ارايه كرده است. علي روابط عمومي برتر تاريخ است. مديريت را با او مرور كنيم تا انسان برتر در جهان امروز را در درون خود كشف كنيم. مديريت را از نگاه علي ببينيم تا شايد شرمنده حضور هر روزه خود در پشت ميزهاي رياستطلبي شويم. مديريت را با علي تفسير كنيم كه مقام رهبري هر ساله با الگو از مولايش علي، سالي را سالي نكو نامگذاري ميكند و امسال را اوج عزت مردم در پاسخگويي مسوولان ناميدند. مديريت را با مالك اشتر در فرازهايي از نامه تاريخي و مباركشان همراه شويم و بخوانيم كه مالك را بيش از هر چيز به تقواي الهي فرمان داد و گفت كه در هنگامه شهوتها «من» خويش را بشكن و به هنگام چموشيها مهارش كن، كه «من» آدمي را يكسره به بديها فرمان ميدهد. علي اين آزاده تاريخ در مديريت بر مردم به فرماندهان خود درس پنهانكاري ميدهد كه باور كردني نيست، اما عين حقيقت است. <هرگز مباد كه از عيبي كه بر تو پنهان است، پرده برگيري، زيرا در تمامي مردم كاستيهايي به چشم ميآيد كه پوشاندن آن از وظيفه مديران است. مسووليت تو، تنها پاكسازي زشتيهاي آشكار و نمايان است، اين تنها خدا است كه حق دارد در مورد آن چه كه مردم از ديگران پنهان كردهاند، حكم براند پس تا در توان داري، زشتي مردمان را پوشيده بدار و گره كار مردم را بگشاي. علي از ريزه كاريهاي اجرايي هم سخن ميراند و تاكيد ميكند «كه در تصديق هيچ سخني چنين شتاب مورز كه سخنچين خيانتكار است، هر چند خود را به هيات نيكخواهان درآورده باشد.» اوست كه با بخل و حسد كينه ميورزد و ترسويان را از خود ميراند و گشادهدستي را فرمان ميدهد: در حيطه مديريت خود، افراد بخيل و حسود را، راه مده كه آنها تو را از فضل و بخشش بازميدارند. هيچ بزدل و ترسو و آزمندي را در مجلس خويش راه مده كه از برخورد با جريانهاي مختلف ناتوانت ميكنند و مدام به فقر و تنگدستي تهديدت خواهند كرد كه بخل و ترس و آز غريزههاي گوناگون هستند كه همه در بدبيني به خدا ريشه مشترك دارند. علي به مالك، شهد عشق را با گذشت از خطا ميچشاند و ميگويد: مردم دو نوع بيشتر نيستند، يا در دين و آيين و مذهب با تو برادر هستند و يا درآفرينش از نوع تو ميباشند، پس با اين مردم به شفقت و برادري رفتار كن و همانگونه كه گذشت خدا را براي خود ميخواهي براي مردم هم بخواه و اگر دانسته يا ندانسته به كاري خطا دست زدند، آنقدر چشمپوشي كن كه اگر خودت ميكردي، دلت ميخواست خداوند از خطايت چشمپوشي كند. علي فرمان صبر ميدهد و ميفرمايد: در هيچ اقدامي تندي مكن، شتاب مكن، هرگز مباد كه روزي با خود بگويي چون من فرمانروا هستم و فرماني ميدهم، بايد بيدرنگ اجرا شود، كه اين تفكر سياه كننده دلهاست، مباد كه شكوه فرمانروايي تو را به نخوت و خودبزرگبيني دچار كند. با مردم، چه غريبه و چه آشنا، چه آنها كه گرايش خاصي داري و چه آنها كه دوستشان نداري، انصاف را پاس بدار وگرنه دست به ستم خواهي آلود و هر كه بر بندگان خدا ستم كند، نه با ستمديده كه با خدا در ستيز افتاده است. علي است كه گذر زمان را ميبيند و رياكاران را ميشناسد و توصيه ميكند كه مبادا آنها را به همرازي بگيريد و از نيروهاي بهتري كه در اختيار داريد، در انديشه و اجرا، استفاده كنيد كه هزينهشان سبكتر و كارشان بيشتر و بهتر خواهد بود. علي نقد سازماني، نقد انساني را حجت ميداند «گزيدهترين همكاران تو كساني هستند كه با تو سخن تلخ حق را بيپردهتر ميگويند و مجيز وتملق تو را هم نميگويند و با برشمردن كارهاي ناكرده، بيهوده شادمانت نميكنند.» علي است كه نيكوكار و بدكار را يكسان نميبيند و براي هميشه تاريخ ميگويد: مباد كه خادم و خائن يكسان باشند كه اگر خادمي در ازاي خدمت خود مرحمت نبيند دلسرد ميشود، رنج و تلاش هر كس را عادلانه ارج بگذار و در شناخت اطرافيان و بها دادن به آنها كوتاهي مكن، هرگز مباد كه جايگاه اسمي كسي وادارت كند كه كار كوچكش را بزرگ بشماري و يا گمنامي كسي باعث شود كه كار بزرگش را كوچك ببيني. علي از كوچكترين مسايل مديريتي نميگذرد، در امور كارگزارانت ژرف بنگر و برمبناي ارزيابي درست به كارشان گمار، نه به انگيزه گرايشهاي شخصي... و نه بر مبناي خودكامگي، كه اين دو تفكر ريشه در جور و خيانت دارند. همكارانت را پيوسته نگاهباني كن، بازرسي ناپيدا كن، به رعايت امانت و مردمداري ناگزيرشان كن و اگر خطايي كردند، همسنگ كردار نادرستشان، بازخواستشان كن، وانگهي در كار مديران و زيردستان خويش بينديش و سرنوشت كارها را به بهترينها بسپار. علي است كه مرتباً ميگويد مواظب باشيد كه فرصتطلبان جامعه ميكوشند تا با تصنع و خوش خدمتي، خود را در نگاه زمامداران بيارايند، درحالي كه در پس آن نقاب تزوير، نشاني از امانت و دلسوزي ندارند و ... هر واژه علي، كتاب مديريت است و توجه به افكار عمومي. هر كلمه علي، بستر آغازين يك مقاله بلند است. هر جمله علي،يك واحد درسي دانشگاهي است. به مديران اين سرزمين علي دوست توصيه ميكنيم با نهجالبلاغه فال روزانه بگيرند كه خدايش، بزرگش ميدانست. روزنامه اقتصاد پويا - سه شنبه10 شهريور 1383-شماره 94 |
|
+ نوشته شده در
هشتم دی 1386ساعت 10:35 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد ایران - آبادان
شناسنامه ميگويد در 10 فروردين 1333 و در منتهياليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايرانزمين، به شرط آنكه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شدهام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانهاش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني ميكنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم ميشود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است!
كودكي در مناطق نفتخيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در
<زمين كوچيكه>
بندر معشور آغاز شد.
<بني طرف>
معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد.
دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابنسينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشهگيمان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي
<لين يك احمدآباد>
آبادان پايان همه شلوغيهاي ذهن 18 سالگيام شد.
در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و
<خ>
بازيهاي ديگر، پايتختنشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدنهاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي.
تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد.
30 سال مستخدم نااهلي براي دولتها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريتهاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند.
از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بودهايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكهاي كه حالا فهميدهايم، قطرهچكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زدهايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحبامتيازي و آبدارچيگري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كردهايم. در سالهاي اول انقلاب،علاوه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستنيفروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كميپول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم.
از دوران دبستان هم به بچههاي با معرفتتر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلمها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كردهايم.
مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخهپيچهاي داروخانهها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيليهاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعيام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علياصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانشپژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد...
و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالات همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلاگي به نام من جمع شده است . آنها خواستهاند كه يادداشتهاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كردهاند. دستشان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلاگ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشتها در يكي از اين 14 سرفصل جاي ميگيرد. 3-يادداشتها، علاوه بر سرفصلها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامهنگار، بعضي يادداشتها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمانهاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشتها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمعآوري شد،در وبلاگ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه ميخواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامهاي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجلهاي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دستاندركاران آن که البته اين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست. |
|
RSS
|