![]() |
![]() |
|
| با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید. |
|
این یادداشت را به همه دوستانی تقدیم می کنم که رفتن را برای تغییرکردن باو ر دارند و چراغ شان همیشه در این خانه می سوزد... بايد باور كنيم كه هيچ چيز اينطور نبوده است و اين طور نميماند، شاعري سالها پيش سروده است: چرا توقف كنم،چرا؟ پرندهها به جستجوي جانب آبي رفتهاند. افق عمودي است. افق عمودي است و حركت فواره وار و درحدود بينش سيارههاي نوراني ميچرخند! زندگي اجتماعي با تغيير، تكامل يافته است، آنها كه تغيير را دوست ندارند، زندگي اجتماعي را باور ندارند و در خلاف حركت تاريخ، دست و پا ميزنند. بايد تغيير را حتي اگر خلاف منافع فردي ما باشد، دوست داشته باشيم، بگذاريم متوسطها هرچه ميخواهند بگويند، هرگز از مديريتهاي كوتوله كه معمولاً مخالفان تغيير هستند نهراسيد، بايد در زندگي فردي و اجتماعي، آسمان را جيغ كشيد، جاري شد تا چون آبي در گودالي كوچك، نخشكيد. بايد حركت كرد،بايد تلاش كرد تا شبي چون شيخ الرحمه عليه السلام نسرائيم كه: يك شب برايام گذشته تأمل ميكردم و بر عمر تلف كرده تأسف ميخوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب ديده ميسفتم و اين بيتها مناسب خود ميگفتم: هردم از عمر ميرود نفسي چون نگه ميكنم نماند بسي اي كه پنجاه رفت و درخوابي مگر اين پنج روز را دريابي خجل آن كس كه رفت و كارنساخت كوس رحلت زدند و بار نساخت خواب نوشين بامداد رحيل بازدارد پياده را زسبيل هركه آمد عمارتي نو ساخت رفت و منزل ديگري پرداخت و بدينگونه است كه بايد مديريت تغيير را باور كرد، مديريت تغيير نگاهي است به افقهاي آينده، براي آنان كه ايستايي را باور ندارند. آنهايي كه تلاش ميكنند تا روزهاي بهتري را براي ملتي هوشيار كه توانايي و توانمندي اش بيش از اين است، تدارك ببينند. در جايي خوانده ام كه زندگي تنها چرخيدن، پيش رفتن و حتي اوج گرفتن و معراج كردن نيست، زندگي در خويش فرو شدن و از خويش بيرون شدن است. اي آنكه كلام مرا ميشنوي و ميخواني گاهي با خويش خلوت كن همانند قلبي در كار انبساط همه خونهاي خويش را به اندرون فراخوان از خويش سرشار شو و از خويشتن سرشار باش. گاهي نيز از خويش بيرون خرام همانند قلبي در كار انقباض همه خون خويش را از اندرون بيرون بران از خويش تهي بمان و ازخويشتن تهي باش تو هرگز از دريا بزرگتر نيستي او عرصه جزرو مد است مديريت تغيير در همه سطوح زندگي از كودكي تا پيري با انسان همراه است. تغيير و تنوع در زندگي فردي و اجتماعي، نوعي سوپاپ اطمينان براي خلاصي از سكون و توقف است. تغيير در زندگي فردي، از يك تغيير فيزيكي ساده، از جابه جايي يك شيئي در مقابل ديدارهاي روزانه ما تا مهاجرت انسان از روستا به شهر و از شهري كوچك به شهري بزرگ، از دبستان به دبيرستان و از مرحله تحصيلات ابتدايي به دانشگاه، از زندگي تجردي تا تاهل، از تاهل تا گسترش خانواده، همه و همه در راستاي حركتي به سوي تكامل، قابل بررسي و تجزيه و تحليل مثبت هستند. تغيير در زندگي اجتماعي از يك حركت بزرگ مانند انقلابات تا انتخابات، از يك جابه جايي مديريتي كوچك تا مقام رياست جمهوري در زندگي فرد فرد جامعه اثر گذار است. بدون شك تغيير در فرهنگ، تغيير در سياست، تغيير در اقتصاد، تغيير در نگرشها و انديشه ها، هميشه سيري صعودي و تكاملي داشته است، تغييرات حتي اگر در كوتاه مدت اثرات و آسيبهاي كوچكي در زندگي افراد داشته باشد، اما در دراز مدت، آسمان آينده زندگي اجتماعي را رونقي بيشتر ميبخشد كه به مرور ميتواند آسيبهاي فردي را نيز ترميم كند. به نظر ميرسد در روند تغييرات و ضرورتهاي تاريخي و محيطي زندگي اجتماعي، دولتها ناگزير از ايجاد تغييرات عمده در بخشهاي اداره امور خود هستند. ضرورت برخورد با چالشهايي از قبيل تغيير شگرف تكنولوژي، جهاني شدن و ايجاد رقابتهاي بينالمللي براي حفظ بقاي ملتها و امثالهم، دليلي روشن و واضح است كه الگوي سنتي مديريت در جوامع آينده به سرعت تغيير نمايد. به نظر ميرسد در اين تغيير، دولتهايي موفق تر خواهند بود كه كرامت و ارزش انساني را بيشتر از گذشته مورد توجه قرار دهند. بپذيريم كه مديريت تغيير يك الزام جهاني است. بپذيريم كه جوامع آينده بايد خود را براي تغييرات شگرف آماده كنند. بپذيريم كه در اين تغيير بايد براساس دانايي محوري حركت كنيم. اما بپذيريم كه ساختن هيچ بنايي هم بدون فوندانسيون مناسب امكانپذير نخواهد بود. در مديريت تغيير نبايد شتابزده عمل كرد، بايد تجربه و تخصص را مورد توجه قرار داد وگرنه محكوم به شكست و تكرار دوباره آن تجربه خواهيم بود. هفتهنامه نگين خليجفارس (ضميمه) - آبان و آذر 1384 ـ شماره 10 |
|
+ نوشته شده در
نهم آبان 1386ساعت 10:11 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد ایران - آبادان
شناسنامه ميگويد در 10 فروردين 1333 و در منتهياليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايرانزمين، به شرط آنكه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شدهام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانهاش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني ميكنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم ميشود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است!
كودكي در مناطق نفتخيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در
<زمين كوچيكه>
بندر معشور آغاز شد.
<بني طرف>
معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد.
دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابنسينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشهگيمان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي
<لين يك احمدآباد>
آبادان پايان همه شلوغيهاي ذهن 18 سالگيام شد.
در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و
<خ>
بازيهاي ديگر، پايتختنشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدنهاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي.
تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد.
30 سال مستخدم نااهلي براي دولتها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريتهاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند.
از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بودهايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكهاي كه حالا فهميدهايم، قطرهچكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زدهايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحبامتيازي و آبدارچيگري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كردهايم. در سالهاي اول انقلاب،علاوه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستنيفروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كميپول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم.
از دوران دبستان هم به بچههاي با معرفتتر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلمها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كردهايم.
مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخهپيچهاي داروخانهها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيليهاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعيام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علياصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانشپژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد...
و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالات همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلاگي به نام من جمع شده است . آنها خواستهاند كه يادداشتهاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كردهاند. دستشان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلاگ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشتها در يكي از اين 14 سرفصل جاي ميگيرد. 3-يادداشتها، علاوه بر سرفصلها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامهنگار، بعضي يادداشتها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمانهاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشتها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمعآوري شد،در وبلاگ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه ميخواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامهاي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجلهاي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دستاندركاران آن که البته اين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست. |
|
RSS
|