![]() |
![]() |
|
| با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید. |
|
دو مرد كه به جنگلي رفته بودند با شيري روبروشدند. يكي از آنها سريعاً كفش ورزشي را از كيسه خود درآورد و پوشيد. ديگري پرسيد: واقعاً فكر مي كني با اين كفش ها بتواني از اين شير تندتر بدوي و از دست او نجات پيدا كني؟ مرد اول پاسخ داد: قرار نيست از شير تندتر بدوم، همينكه بتوانم از تو جلوتر بدوم ، من از مرگ نجات پيدا كرده ام. اما باطن موضوع، جنگ بقاء براي ماندن ، براي رفاه ، براي ثروت ، براي پيروزي و براي بهتر از ديگري زندگي كردن شده است. درجنگ تنازع بقاء ، در مديريت امروز وفرداي جهان ، دانايي و توجه به دانش ، توانايي و توانمندي ملتها را تعريف مي كند. ماهيت دانش هاي جديد ارتباطي و خصوصاً تجارت الكترونيك و توسعه دانش كامپيوتر و استفاده از اينترنت و اينترانت در جهان امروز و خصوصاً در سالهاي آينده به گونه اي است كه فقط فرصت براي كساني باقي مي ماند كه از امروز و حتي ديروز، خودشان را به سلاح جديد دانش و فناوري روز مسلح كرده باشند و بدانند با چه اسلحه اي بايد سراغ رقبا بروند. بدون شك اسلحه جهان آينده تيربار و كلاشينكف نيست، اسلحه جهان آينده تسلط به علم وخصوصا دانش كامپيوتر و در اختيار گرفتن ارتباطات رسانه اي است . خيلي از اساتيد معتقدند كه در جهان امروز 6 قاره وجود دارد و قاره ششم متعلق به ارتباطات و تكنولوژي رسانه اي و ماهواره است و فردا متعلق به ملتهايي است كه قاره ششم را در اختيار دارند. بدون شك جنگ آينده شركتها، سازمانها، كارخانجات و دولتها در مسلح شدن به دانش اينترنتي است. اين جنگ با هدف تنازع بقاء صورت خواهد گرفت و ظاهري آرماني خواهد داشت و همگان براي زنده ماندن و ادامه حيات اقتصادي بايد به روشهاي نوين بازاريابي و آگاهي از نيازهاي مشتري، با كسب دانش پيشرفته ماهواره و كامپيوتر و تسلط به زبان هاي بيگانه دست يابند. در چنين شرايطي مديريت هاي سنتي نبايد از تغيير شرايط تكنولوژي دچار وحشت شوند چراكه تصوير آينده، تصويري روشن با فرصت هاي بيشمار براي ايجاد كسب و كار جديد خواهد بود. مديراني كه وحشت از بين رفتن بازار موجود شان را دارند، شكي نيست كه زودتر از بقيه از بين خواهند رفت. تنازع بقاء در مديريت ها ، موضوعي گسترده و همه گير است ، ارتباط به سرفصلي خاص ندارد، در همه حوزه ها خودش را نشان خواهد داد، از صنعت تا اقتصاد، از سياست تا فرهنگ، از پيچيده ترين مباحث علوم نظري تا ساده ترين موضوعات انساني ، گريبانگير همه جوامع خواهد بود و كساني كه حريف را شناسايي كرده باشند ، پيروز اين ميدان خواهند بود. ماهيت اين پديده مي تواند هم خوب تعريف شود و هم بد تفسير گردد. ممكن است جنگ تنازع بقاء در ظاهر مشكلي ناهنجار و حتي در نگاهي سطحي غير اخلاقي به نظر برسد، اما از آنجائيكه موضوعي اجتناب ناپذيراست نبايد آن را با قانون جنگل مورد ارزيابي قرارداد و از ابتدا متهمش كرد و به قضاوتي سطحي و شعار گونه پرداخت. "تنازع بقاء" در سيستم هاي مديريتي امروز را بايد نوعي رقابت جديد با تسلط به تكنولوژي مدرن تصور كرد. سازمانها، مديريت ها و دولت ها ضمن اينكه در كنار يكديگر قرار دارند و به ظاهر دست دوستي به يكديگر مي دهند، در نهان براي كسب سهم بيشتر از بازار جهاني و حفظ منافع ملت هاي خود، همه تلاش خويش را بصورت آشكار و نهان ابراز مي كنند. مديريتها، سازمانها و در نهايت دولتها، در شرايط پيشرفت تكنولوژي كامپيوتر، حتي بخشي از اطلاعات و دانش هاي عمومي خود را به اطلاع يكديگر مي رسانند و با لبخندي مهربان همديگر را بر سر سفره مشترك دعوت مي كنند اما در نهان براي اينكه يك گام جلوتر از رقيب قرار گيرند، كدهاي محرمانه و "سكوريتي" خودشان را لحظه به لحظه افزايش مي دهند. مديريت هاي آينده، مديريت هايي هستند كه براي يك گام جلوتر رفتن، "كفش ورزشي" خود را آماده كرده اند تا بتوانند از رقيب پيشي بگيرند. سازمانها و دولت ها با پرداخت دستمزدهاي بيشتر به شكار نيروي انساني باهوشتر ميپردازند و تنازع بقاء و رقابت سازمانها براي كسب منافع بيشتر در گروه كاركنان نخبهاي قرار دارد كه با دانش روز بيشتر آشنا باشند. جذب نخبگان هر ملتي در فرهنگ جهاني و با پرداخت هر هزينهاي براي آنها كه به آيندهاي بهتر و منافعي بيشتر ميانديشند ، امري پسنديده و موجه است. در چنين شرايطي، ملتي موفقتر است كه مديريتهاي هوشيارتر را در كنار خود داشته باشد و به كسب دانش روز بيانديشد و فرصت زيستن در جهان دانايي را از دست ندهد. ماهنامه دارو و درمان -فروردین۱۳۸۶-شماره۵۲ فصل نامه بانك سامان - پاييز 1385- شماره 10 هفتهنامه نگين خليجفارس – نيمه اول مهر 1384 – شماره 8 |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1386ساعت 15:49 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد ایران - آبادان
شناسنامه ميگويد در 10 فروردين 1333 و در منتهياليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايرانزمين، به شرط آنكه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شدهام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانهاش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني ميكنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم ميشود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است!
كودكي در مناطق نفتخيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در
<زمين كوچيكه>
بندر معشور آغاز شد.
<بني طرف>
معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد.
دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابنسينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشهگيمان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي
<لين يك احمدآباد>
آبادان پايان همه شلوغيهاي ذهن 18 سالگيام شد.
در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و
<خ>
بازيهاي ديگر، پايتختنشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدنهاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي.
تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد.
30 سال مستخدم نااهلي براي دولتها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريتهاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند.
از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بودهايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكهاي كه حالا فهميدهايم، قطرهچكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زدهايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحبامتيازي و آبدارچيگري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كردهايم. در سالهاي اول انقلاب،علاوه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستنيفروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كميپول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم.
از دوران دبستان هم به بچههاي با معرفتتر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلمها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كردهايم.
مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخهپيچهاي داروخانهها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيليهاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعيام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علياصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانشپژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد...
و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالات همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلاگي به نام من جمع شده است . آنها خواستهاند كه يادداشتهاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كردهاند. دستشان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلاگ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشتها در يكي از اين 14 سرفصل جاي ميگيرد. 3-يادداشتها، علاوه بر سرفصلها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامهنگار، بعضي يادداشتها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمانهاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشتها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمعآوري شد،در وبلاگ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه ميخواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامهاي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجلهاي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دستاندركاران آن که البته اين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست. |
|
RSS
|