تبليغاتX
ناصر بزرگمهر - روزنامه نگار - نوستالژي من و روزنامه اقتصادي؟
با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید.

چهارپنج ساله بودم که بایک قراني و دو ريالي و پنج زاري «اقتصاد» ر ا کشف کردم.

هفت هشت ده ساله بودم که کتابخواني را به صورت آماتوري شروع کردم. خدا کمک کرد که عمر «کتاب‌هاي طلايي» و «سندباد» و «مايک هامر» و «ميکي اسپلين» زيادي طول نکشيد.

با «پسرک لبوفروش» و «کچل کفترباز» پشت بام «اولدوز» را پشت سر گذاشتيم تا اين که «کلاغ سياهه» به خونه اش نرسيد، اما «افسانه محبت» او چنان اسيرم کرد که با دو به دبيرستان رفتيم تا زودتر (معلم دهات) بشيم و با ( غرق شدن در ارس) و اروندکنار اوج موفقيت مان را نشون «بهروز و فردين و ناصر و صمد» بديم.

با سبز شدن دو تا مو پشت لبمون، همراه «جلال» عليه «غرب زندگي» شديم و مصمم به «مدير مدرسه»مون دري وري گفتيم و او هم حق مان را کف دستمون گذاشت. با شروع دانشگاه «ماهي سياه کوچولو» شديم و هوس سفر به درياي بزرگتر کرديم تا شايد «خرمگس»هاي معرکه را پيدا کنيم و «بينوايان» را روي «زمين خوب» خدا به سرانجام مطلوب برسانيم و... و در اين حکايت بزرگ شدن بود که باز هم فهميديم يک توماني، بيست توماني و چند توماني حرف مهمي است. البته آنقدرها هم نفهم نبوديم. از همان کودکي که شبها از روي پشت بام خونه عمو در خيابان زاهدي اهواز، يک کيلومتر آن طرف تر پرده بزرگ سينما کارون را زل مي‌زديم و نگاه مي‌کرديم و بي صدا به جاي «فردين و بيک ايمانوردي و بوتيمار» حرف مي‌زديم و دلمان براي کوکاي سه ريالي و ساندويچ پنج ريالي و بليت سينماي يک توماني لک مي‌زد، به حقانيت اين «اقتصاد» پي برده بوديم.

اما دانشگاه، (مارکس و لنين) عالم ديگري بود. وقتي که حرفهاي «دکتر» را براي اولين بار شنيديم و بچه مسلمون ترها جذبمون کردند، سلول‌هاي خاکستريمون قاطي کرد... گيج و ويج بوديم که اولين حقوق مستخدمي مان را سي سال قبل گرفتيم. از همون هفتصد تومان، خرج خوابگاه و دانشکده و نهار و شام را داديم. براي مادرمون يک کت پوست خز از نوع «باب همايون» خريديم و براي پدرمون يک کراوات از «مسعودنيا» که به دلمون موند و هيچوقت به گردنش نديديم.

از همون حقوق بود که ده تا از رفقا را دعوت کرديم به کافه‌اي در شمال تهرون، خيابان نفت فعلي که مال اعيون‌ها بود. وقتي دويست تومان پول شام و آواز آن شب را داديم، تا مدت‌ها عزيز رفقا بوديم که عجب «لارجي»است فلاني، هنوز هم طعم هفتصد توماني حقوق ماه اول زير زبانمون بود که... تو سربازي بود که انقلاب شد. افسر وظيفه، زمان شاه، اون هم سپاه دين، با رفقا زديم به چاک. تسخير پادگان چهارراه قصر، يک دل گنده، يک کله... و بعد هم به حکم بزرگان شديم فرمانده روابط عمومي سربازخونه‌هاي ايران. با اولين صبحگاه، شامگاه، پادگان، ايست، خبردار فهميديم، اينکاره نيستيم.

«چکاوک« که دنيا اومد. فهيمدم ده توماني، دويست توماني و هزار توماني حرف اول زندگي است،مثل چک برگشتي. برگشتيم به عالم نوشتن، روزنامه نگاري، تئاتر، کودکان، سياه بازي، سريال، سينما، راديو، تلويزيون، نوشتن، خواندن، درس دادن، کتابخانه، مجله، هفته نامه، روزنامه، ماهنامه، چاپخانه، فيلم، زينک،کاغذ، آمونياک، اوزاليد، تبليغات، ارشاد، کانون، سياست بازي، روابط عمومي، ليوان پر و خالي، فحش، روزنامه عصر، حال کردن، حال گرفتن، روزگار وصل، اوضاع فصل، دو تا تصادف، مرگ، يک سکته، مسکن، بانک، روزنامه اقتصادي، ميعاد ما و....

موج را عوض مي‌کنم. گوينده فرمايش مي‌کند: سلام صبح بخير همشهري، صبح بخيرايران... لبخند بزنيد، اخم نکنيد، درب هتل پنج ستاره مستضعفان با پنير فرانسوي، دانمارکي، مرغ هلندي، گوشت استراليايي، برنج تايلندي و دلار امريکايي به روي همه شما باز است. خودروي ملي،گاوشترپلنگ...

يکي داد مي‌زند موج را عوض کن؛ سلام صبح بخير، پس انداز بهترين است. به حساب‌هاي ما در بانکهاي خودتان اعتماد کنيد. بانک ما بانک شماست، جيب شما مال ماست. بانکداري اسلامي با 25 درصد بهره، مظلوم اسلام.

صدا مي‌آيد خفه اش کن، بزن يک کانال ديگه، گل گل، دروازه تان پرگل. آنقدر برايتان فوتبال پخش مي‌کنيم تا فوتبالتان درآد. حال کنيد، از صبح تا شب، فقط فکر نکنيد. ما به جاي شما، همه فکرها را کرده ايم. سرکار باشيد، حال کنيد.

موج چهارم، شعر مي‌گويد، با ادب باشيد، فرهنگ، هنر، علم، دانش، الهي قمشه اي. زندگي شايد کلک مرغابي است، آسمان، سقف خانه تان است، خورشيد، نگين انگشترتان است، اين همه ثروت داريد، حسني به مکتب نمي‌رفت، سمينار، جشنواره، همايش، يادواره به خوردش مي‌دادند.

شبکه پنجم مخصوص ماست. ماست بي خاصيت ترين محصول خداست. تهران تهران. عشق من تهران، بي خيال هر چي دهاتيه، چه کسي از پشت کوه آمده است،( حسيني) مجری مخصوص ماست. بخنديد تا( احمدزاده) به رويتان بخندد. هجو است، نوش جان، بخور بخور، شهرياري بهترين است.

در فصل ششم، نگران گراني روزنامه‌هاي ملعون نباشيد، چرت و پرت مي‌نويسند، ما هر چند دقيقه يک بار برايتان خبر مفتي مي‌خوانيم، پنجاه شصت تومان در هر فيش شوخي است. ضربدر چهل ميليون نکنيد، چاه ويل را عشق است. آگهي ثانيه‌اي صد هزار تومان. رايگان است. آموزش رايگان را عشق کنيد، پرورش رايگان، آب و برق و تلفن رايگان، نفت و بنزين و گازوئيل رايگان است.

بنزين در آمريکا ليتري 5 دلار است، دلار هشتصد تومان، مرگ بر آمريکا. حقوق تو صد دلار است. مهم نيست، بربري بهتر از لواش است.

روزنامه اقتصادي ما جالب نيست. مهم نيست. روزنامه‌هاي فحاش فراوان است. پوست ما کلفت است. غصه‌ها را در خانه بگذاريد، ما قصه مي‌سازيم. زندگي يک خيابان دراز است. دلار بي معنا است. «استانبول» بازي است، زندگي زيبا نيست. وزيراقتصاد زيباست، مهم نيست، «رئيس کل بانک» هم زيبا هست، اين به آن در، تو پول نداري، مهم نيست، من دارم، اين به آن در. پرداخت به موقع عوارض نشانه شخصيت شماست. جيب ما گشاد است. مهم نيست. زندگي ريسماني است که با آن خود را آرام آرام از شاخه مي‌آويزيم.

آه سهم شما اين است

آه سهم من اين است

دنيا زيباست. کوچه من بن بست است

هر سازي که مي‌بينيم بد آهنگ است

قدم در راه بي برگشت مي‌ گذاريم

روزنامه اقتصادي منتشر مي‌کنيم، تا ببينيم آسمان هر کجاي دنيا همين رنگ است؟                                              ( روزنامه میعاد اقتصادی که یک شماره بیشتر منتشر نشد. فروردین۱۳۸۱)

+ نوشته شده در  پنجم مهر 1386ساعت 14:32  توسط ناصر بزرگمهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
متولد ایران - آبادان
شناسنامه مي‌گويد در 10 فروردين 1333 و در منتهي‌اليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايران‌زمين، به شرط آن‌كه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شده‌ام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانه‌اش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني مي‌كنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم مي‌شود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است! كودكي در مناطق نفت‌خيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در <زمين كوچيكه> بندر معشور آغاز شد. <بني طرف> معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد. دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابن‌سينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشه‌گي‌مان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي <لين يك احمدآباد> آبادان پايان همه شلوغي‌هاي ذهن 18 سالگي‌ام شد. در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و <خ> ‌بازي‌هاي ديگر، پايتخت‌نشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدن‌هاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي. تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد. 30 سال مستخدم نااهلي براي دولت‌ها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريت‌هاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند. از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بوده‌ايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكه‌اي كه حالا فهميده‌ايم، قطره‌چكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زده‌ايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحب‌امتيازي و آبدارچي‌گري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كرده‌ايم. در سالهاي اول انقلا‌ب،علا‌وه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستني‌فروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كمي‌پول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم. از دوران دبستان هم به بچه‌هاي با معرفت‌تر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلم‌ها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كرده‌ايم. مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخه‌پيچ‌هاي داروخانه‌ها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيلي‌هاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعي‌ام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علي‌اصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانش‌پژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد... و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالا‌ت همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلا‌گي به نام من جمع شده است . آنها خواسته‌اند كه يادداشت‌هاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كرده‌اند. دست‌شان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلا‌گ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشت‌ها در يكي از اين 14 سرفصل جاي مي‌گيرد. 3-يادداشت‌ها، علاوه بر سرفصل‌ها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده‌ است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامه‌نگار، بعضي يادداشت‌ها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمان‌هاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشت‌ها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمع‌آوري شد،در وبلا‌گ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه مي‌خواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامه‌اي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجله‌اي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دست‌اندركاران آن که البته ا‌ين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست.
نوشته های پیشین
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
بزرگمهر در نگاه دیگران
در اولین شماره ها نوشتم...
چه گفته ایم(گفتگو)
یادداشت های پراکنده(طنز)
مدیریت کوتوله ها
تحمل سخن تلخ(مقالات پراکنده)
اندیشه و جامعه
بازار درهم انتخابات
روابط عمومی و در باغ سبز
این قرن مال بچه هاست
مولایم علی, خود عشق است
آغوش می گشاید رنگین کمان یاد
از پشت میله های فاصله(قصه)
عشق است بر آسمان پریدن
روزنامه آزاد
روزنامه عصر آزادگان
روزنامه همبستگی
روزنامه روزگار ما
روزنامه ايران
روزنامه صبح اقتصاد
روزنامه اقتصاد پویا
روزنامه انتخاب
روزنامه ایران نیوز
روزنامه نشاط
روزنامه اعتماد
روزنامه خبر
روزنامه آفتاب امروز
روزنامه آسیا
روزنامه هدف و اقتصاد
روزنامه میعاد اقتصادی
روزنامه ابرار اقتصادی
روزنامه فرهنگ آشتی
روزنامه جهان اقتصاد
روزنامه عصر اقتصاد
روزنامه دنیای اقتصاد
مجله بانک مسکن
مجله بانک سامان
مجله صنعت برق
مجله پیک برق
مجله کیهان بچه ها
مجله گردون
مجله گزارش
مجله روابط عمومی
مجله همدل
مجله بنیاد
مجله ایرانا
مجله روزگار وصل
مجله نستوه
مجله نمایش
مجله گرافیک
مجله کانون
مجله نمایش
مجله ایران جوان
فصلنامه فرهنگ رسانه
مجله
هفته نامه آتیه
هفته نامه باور
هفته نامه دانش نفت
هفته نامه نگین خلیج فارس
هفته نامه همراه
هفته نامه همراه
هفته نامه سینما
پیوندها
بزرگمهرها...........................
چكامه بزرگمهر
چکاوک بزرگمهر
شیرزاد بزرگمهر
حامدبزرگمهر
علیرضابزرگمهر
مهدی بزرگمهر
اسماعیل بزرگمهر
منصوربزرگمهر
مجیدبزرگمهر
بزرگمهر (هم تبار)
غزال بزرگمهر
نجمه بزرگمهر
رهابزرگمهر
بزرگمهر
بزرگمهر
منوچهر بزرگمهر
نادر بزرگمهر
شیرین بزرگمهر
جلیل بزرگمهر
علی بزرگمهر
.........................................
عزیزانی که باهویت در وبلاگ حضوردارند
.........................................
محمد آقازاده
غلامرضا كاظمي‌دينان
پدرام باقرنژاد
احمد پاكزاد
داوود پنهاني
فیروزه عسکری(روزنه)
فیروزه عسکری(روزگاروصل)
ناهیدمونسان(عصرارتباطات)
فاطمه پیرانی
حسین نوروزی
بيژن صف‌سري
بهمن كبيري پرويزي
نرگس حق بیان
سپیده انصاری(خنکا..)
حسن فراهانی(دوستی..)
افشین پرورش(سرفه تلخ)
علی اکبرخانجانی(عصر..)
سهیل اقازاده(ترانه ای...)
محمدحسن مصلی نژاد
رضا ولي‌زاده(ايستگاه)
مرتضی نوروزی
حسام الدین مقدس زاده
سعیدربیعی
سمیه سهیلی
کورش ضیابری
نيك آهنگ كوثر
مهدی کاوه ای(اقای عکاس)
امین نظری(عکاس)
محمدحقیقت طلب(عکاس)
عباس تقی پور(روابط عمومی)
رباب موحد(روابط عمومی)
علی رشوند(هرآنک)
مرجان توحیدی
حسن خسروی
محمدرضا بهمنی(فرازمند)
پوریاناظمی
مهدی نجفی
خسروی(تجربه بودن)
الهام باباخانی
عباس منجمی(عکاس)
حمیدموذنی(مدارا)
فاطمه اثنی عشری
فریدصلواتی
علی اعتصامی فر
یک دوست
نسیم مسیحایی
مجیدمحرابی دلجو
یک دوست
حیدری(غریبه ای نام آشنا)
فرنودحسنی
طلیعه اکبری (چشم بادامی)
طلیعه اکبری(مکتوبات)
ناتاشا امیری
ساناز(شعرهای پنهانی)
مریم(نسیم)
شادبانو
یک دوست
یک دوست
محمدحسن جعفری(سپید)
اسماعیل حسام مقدم
سمیه اسفندیاری
یک دوست
حمیدرضاطهماسبی پور
صادق حسینی
مهدی کرباسیان
مهدی نورعلیشاهی
داودیاراحمدی
سمیه(آسمان)
امیدجهانشاهی
برناامیرزاده(اندیشه)
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یلداذبیحی(عکس)
عطا الله ابطحی
جوادلگزیان(سودای پرواز)
امیرکریم زادشریفی
فربود شکوهی(جلوه)
الهام حدادی(روزنامه نگار)
مصطفی بابایی(مشق)
محمدعرب زاده
محمدرضا آزادی
مینوبدیعی(روزنامه نگار)
محمدصادق چناری
فرهود(6ساله)
اسماعیل آزادی(پارتیانا)
اسماعیل آزادی
یک دوست
روشن ضمیر(نگین انگشتر)
فضل اله ذاکری
محمدجعفری(تابستان63)
امیدجهانشاهی
سمیه نصرتی
محمدطاهری
بهنام قلی پور
مریم تاجیک
عبداله خدارحمي
روزبه قمصري
شبيردايمي-روابط عمومي
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
عبدالطیف عبادی
اسماعیل جعفری
یوسف علیخانی(تادانه)
خبرنگار
پوپک صابری(گلنسا)
حسینی(جام جهان نما)
مسیح علی نژاد
..................................
خواندنی اماناشناس وکم هویت..
..................................
هادی(دست یخی)
س.گ(ادبیات وموسیقی)
مسیحا
خانومونه(دوقلوهاالهه والناز)
سعید(کلبه ما)
شیرین(هذیانهای سفر)
مرهم(بچه کنکوری)
پراکنده گویی یک دخترایرانی
دکترپرتغالی
پیمان و محمد
معصومه مسلمی
هشیوار
افشان
رضا(کم حرف)
يك قواره ازدريا
بازباران
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
....................................
دوستداران آبادان درذیل....
همایش داستان نفت
ناصراقبالی(آبادان شهرما)
محمدمیرفصیحی(آبادانی)
محمدمیرفصیحی(آبادانی)
آرش(فتووبلاگ آبادان)
مسعود(دنیاآبادان)
فرشته توانگر(آبادانی)
شهرزاد(دخترآبادانی)
بهرام مهتابی(آبادان شهر..)
علیرضا(آبادان روزی روزگاری)
حمید(بچه های آبادان)
پاپتی(آبادانی)
مریم دلباری(آبادانی)
سیدرضاموسوی(اهل آبادان)
مجتبی(آبادان وب)
حامدورضا(آبادان موزیک)
عسل بانو(دخترآبادانی)
کامبیز(تیسه آبادان)
عاطفه(احلام-آبادان)
اروندطلایی(آبادان ما)
پسرای لافو به عشق آبادان
قطره ای از دریا(آبادانی)
آبادان پاریس
آبادان بلاگ
خبرهای آبادان
جمع بزرگ آبادان
حوزه هنری آبادان
دانشگاه آزاد آبادان
پالایشگاه آبادان
باشگاه هواداران آبادان
باشهیدان آبادان
یک دوست
یک دوست
یک دوست
.....................................
سازمانهاوانجمنهاوگروههاو...
....................................
انجمن روابط عمومی ایران
فصلنامه فرهنگ رسانه
بازنگار
گروه آینه
کافه تیتر
کانون زنان ایران
کئو
المزخرف
زیرتیتر
در آرامش فرانسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان