![]() |
![]() |
|
| با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید. |
|
ناصر بزرگمهر از جمله روزنامه نگاران قدیمی و فعال کشور میباشد که علاوه بر کار روزنامه نگاری مسئولیتهای اجرایی متعددی را نیز بر عهده داشته و دارد. 27 سال فعالیت مطبوعاتی ایشان ما را بر آن داشت تا در رابطه با مسائل مطبوعات کشور و بطور کلی برخی مسائل فرهنگی روز با ایشان به مصاحبه بنشینم. آنچه ذیلاً می آید حاصل این گفتگو است. * آقای بزرگمهر بسیار سپاسگزاریم از اینکه دعوت ما را برای این گفتگو پذیرفتید. اولین سوال را بهعنوان مقدمه اینگونه مطرح میکنم، همانگونه که شاهد هستید جامعه ما به لحاظ ساخت اجتماعی، جامعهای دوگانه است، نه آنقدر پیشرفته هستیم که فقط سبک و سیاق تفکر مدرن را بکار بندیم و نه بدان صورت سنتی ماندهایم که بی نیاز از فرآوردهها و صنایع فرهنگی دنیای بیرون باشیم. نهایت اینکه یک هویت دوگانه یافته ایم شما فکر میکنید در چنین موقعیتی مهمترین رسالت مطبوعاتی خصوصاً در غیاب اجتماعات مدنی و احزاب مستقل چیست؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:58 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
سوال کردهايد، چه اهرمهايي باعث بازگشت آرامش به فضاي سياسي جامعه ميشود؟ به نظر ميرسد پاسخ در همين سوالي است که مطرح فرمودهايد، يعني همان اهرمهايي که باعث سلب آرامش از فضاي سياسي جامعه شده است، ميتوانند به بازگشت آرامش نيز کمک نمايند. همه ابزاري که به عنوان اهرم در خدمت تفکرهاي مختلف قرار گرفتهاند، مانند راديو، تلويزيون، روزنامهها، تريبونهاي سخنراني رسمي و غيررسمي و.... ميتوانند به ايجاد آرامش در جو سياسي جامعه کمک نمايند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:42 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
كودكم را آگاه ميكنم تا حقوقش را بشناسد برابر ديوار سپيد با رنگ موي نقاشي كه قرار گرفت ياد روزهاي دربدري و خيابانگردي خود افتاد. ياد روزهايي كه حتي يك گوشه سقف مقوايي هم براي اطراق كردن نداشت و شبها در جايي تاريك زير يكي از پل هاي سوارهرو شهر بيتوته ميكرد. مربي نقاشي به او گفت: پسرم يك ماده از حقوق جهاني كودك را كه بايد او را در برابر كاري كه رشد و سلامت كودك را تهديد ميكند حمايت كرد «بر روي ديوار بكش». پسرك قلممو را برداشت و يك پسربچه شبيه خودش كشيد كه يك گاري را حمل ميكرد و سپس آدم بزرگسالي را با سبيلهاي از بنا گوش در رفته رسم كرد كه تازيانهاي به دست داشت و با خشم به پسرك مينگريست. مربي گفت: پسرم اين مرد كيست؟ كودك سربه زير انداخت و جواب داد: صورت مردي را كشيدم كه برايش كار ميكردم و خيلي مرا اذيت ميكرد! پسرك سپس ضربدر بزرگي را روي نقاشي كشيد و.... اگر كودك با حقوق اوليه خود آشنا شود و براساس اصول صحيح تعليم و تربيت تحت حمايت و پوشش قرار گيرد و با حمايتهاي گسترده خانواده، سازمانهاي اجتماعي و يا حتي موسسات جهاني روبرو باشد. پديدهاي نظير عارضه كودكان خياباني در جوامع مختلف بخصوص كشور ما وجود نخواهد داشت. حمايت بنيادي و اساسي از كودكان و نوجوانان در قالب رعايت پيماننامه جهاني حقوق كودكان و آشنا كردن آنها با اين حقوق سبب خواهد شد كه كودكان حتي در سنين خردسالي ملعبه دست بزرگسالان ضداخلاق قرار نگيرند و افراد گمراه و منحرف براي كودكان و نوجوانان بيسرپرست يا حتي با سرپرست دام پهن نكنند. * چقدر با حقوقت آشناهستي؟ - زير باراني كه با قطرههاي درشت ميباريد در زير يك طاقي در گوشه پيادهرو نشسته بود. دستهاي كوچك سرمازدهاش را زير بغل گرفته بود و در آن باران كه يك ريز ميباريد به دنبال مشتري ميگشت. همه بساطش دو برس و يك قوطي واكس مشكي بود كه با سليقه خاصي آنها را روي يك جبعه چوبي قرار داده بود. چشمهايش ديگر فروغ و شادابي خردسالي را نداشت و با نگاهي يخ زده به كف پيادهرو و پاهاي رهگذران خيره مانده بود. گاهي وقتها ازته دل فرياد ميزد: واكسي، واكس، آقا كفشاتونو واكس بزنم. يك پايم را روي جعبه بساطش گذاشتم. با عجله شروع به واكس زدن كرد:
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386ساعت 14:30 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
يک روز پس از برگزاري انتخابات مجلس ششم چند پرسش اساسي در مورد تبليغات سياسي مطرح است كه اين پرسشها را ميتوان به شرح زير مطرح كرد: 1- اساسا تبليغات سياسي چه ويژگيهايي را بايد در برداشته باشد؟ 2- تفاوت تبليغات انتخاباتي كشور ما با ديگر ممالك جهان در چيست؟ 3- چه تفاوتهايي بين تبليغات انتخاباتي در شرايط كنوني در مقايسه با گذشته وجود دارد؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386ساعت 12:30 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
ناصر بزرگمهر يكي از روزنامهنگاران برجسته كشور در پاسخ به سوال گروه آيينه پيرامون ضرورت آزادي اطلاعرساني گفت: وقتي سوال ميکنيد سهم مطبوعات کشور در کسب اطلاعات تا چه اندازه اهميت دارد، مثل اين است که بگوييم براي نظافت و حمام کردن تا چه اندازه به آب نياز داريم؟ بديهي است که ميتوان با نگاهي ساده به موضوع گفت، اهميت آن بر همه روشن، واضح و مبرهن است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386ساعت 12:22 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
حد و حدود آزادي مطبوعات را چگونه بايد ترسيم کرد. ديدگاههاي مختلفي دراين زمينه وجود دارد، دفاع از آزاديهاي قانوني، اقدامي است که دولت خردمند خاتمي بر عهده گرفته است، گروه «آيينه» بر آن است فضاي گفتگو در اين زمينه را باز کند، کليه صاحبنظران و روزنامهنگاران ميتوانند ديدگاه خود را با استفاده از امکانات اين روزنامه در معرض سنجش افکارعمومي قرار دهند. با ناصر بزرگمهر (مديرمسوول مجله روزگار وصل) در اين زمينه صحبت كردهايم كه ميخوانيد: ميپرسيد حد و حدود آزادي در مطبوعات چيست؟ به فرهنگ دهخدا مراجعه ميکنم، در مقابل واژه آزادي نوشته شده است: «اختيار، خلاف بندگي و رقيت و عبوديت و اسارت و اجبار،قدرت عمل و قدرت انتخاب و...» و ميخوانيم که صدها شعر در وصف آزدي از عمادي شهرياري تا فردوسي، ناصرخسرو، فرخي، اسدي طوسي، مولوي، نظامي، کسايي و هزاران شاعر معاصر سروده شده است. حالا باز شما بپرسيد حد و حدود آزادي در مطبوعات چيست؟ قرار بوده است، «آزادي» در خود بشکفد و در خود بميرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386ساعت 11:52 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
ناصر بزرگمهر، به سمت معاون مطبوعاتی اداره کل ارشاد استان تهران و سرپرستی معاونت فرهنگی و کتابخانههای عمومی استان تهران منصوب شد. بزرگمهر قبلا نیز سرپرستی هماهنگی مرکز هنرهای نمایشی و انتشارات نمایش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را برعهده داشت. قابل ذکر است وی دانشآموخته رشته زبان و ادبیات فارسی و کارناسی ارشد برنامهریزی و مدیریت فرهنگی است و در کنار پستهای دولتی، روزنامهنگاری، حرفه و دغدغه همیشگی او به حساب میآید. وی در حال حاضر امتیاز و مدیرمسوول چند نشریه فرهنگی است. به بهانه این انتصاب با وی گفتگویی انجام دادیم که میخوانید: ناصر بزرگمهر، در خصوص تفاوتهای مطبوعاتی، تبلیغاتی و فرهنگی اداره کل ارشاد استان تهران و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، توضیح داد: براساس سياستگزاري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مقرر شده است كه استان تهران نيز مانند سايراستانها وظايف مشخصي داشته باشد. معاونت فرهنگي وزارت ارشاد اداراتي نظير چاپ و نشر، نظارت بر چاپخانهها، ليتوگرافيها، مراكز و روابط فرهنگي، مجامع و فعاليتهاي فرهنگي از قبيل نمايشگاهها و برگزاري مسابقات، اداره اقليتها، اداره صدور كارهاي چاپي غيركتاب را تحت نظر خود دارد. تسهيلات نشر و كارهايي از اين قبيل كه فعلا بخشي از آن در وزارتخانه انجام ميشود ميتواند وارد حوزه كاري اداره ارشاد استان تهران شود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386ساعت 11:36 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
با ناصر بزرگمهر معاون مطبوعاتي و تبليغاتي و سرپرست معاونت فرهنگي اداره كل ارشاد اسلامي استان تهران و سرپرست كتابخانههاي عمومي تهران و بازرس انجمن روابط عمومي ايران به گفتگو نشستيم. بزرگمهر از قديميترين نيروهاي روابط عمومي است كه همزمان با انقلاب اسلامي به عنوان اولين فرمانده روابط عمومي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب شد و پس از آن در كارنامه فعاليتهاي خود مديريت روابط عمومي و هماهنگي تئاتر كشور (14 سال)، مديريت روابط عمومي و امور بينالملل كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان (3 سال) و مديريت روابط عمومي فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران را به عهده داشته است. وي فارغالتحصيل رشته زبان و ادبيات فارسي و كارشناس ارشد برنامهريزي و مديريت فرهنگي است و در كنار مشاغل دولتي، دغدغه هميشگي او، روزنامهنگاري است. وي در حال حاضر مديرمسوول و سردبير ماهنامه فرهنگي و هنري روزگار وصل، فصلنامه نجات و چندنشريه ديگر است. * ناصر بزرگمهر در حال حاضر براي دومين بار در انتخابات انجمن روابط عمومي ايران باعنوان بازرس اصلي انجمن انتخاب شده است. - جناب آقاي بزرگمهر به رسم معمول و از سر آشنايي خوانندگان لطفا خودتان را معرفي بفرماييد؟ حتما شما در مقدمه اين گفتگو به كارنامه حقير اشاره كردهايد. اما چون بازهم سوال فرموديد ترجيح ميدهم بگويم ناصر بزرگمهر هستم به شناسنامه 136 صادره از آبادان كه در چهل و چهار سال قبل بدون هيچگونه سوال و جواب و پرسوجو از خودم، زاده شدم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:32 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد ایران - آبادان
شناسنامه ميگويد در 10 فروردين 1333 و در منتهياليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايرانزمين، به شرط آنكه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شدهام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانهاش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني ميكنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم ميشود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است!
كودكي در مناطق نفتخيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در
<زمين كوچيكه>
بندر معشور آغاز شد.
<بني طرف>
معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد.
دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابنسينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشهگيمان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي
<لين يك احمدآباد>
آبادان پايان همه شلوغيهاي ذهن 18 سالگيام شد.
در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و
<خ>
بازيهاي ديگر، پايتختنشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدنهاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي.
تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد.
30 سال مستخدم نااهلي براي دولتها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريتهاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند.
از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بودهايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكهاي كه حالا فهميدهايم، قطرهچكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زدهايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحبامتيازي و آبدارچيگري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كردهايم. در سالهاي اول انقلاب،علاوه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستنيفروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كميپول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم.
از دوران دبستان هم به بچههاي با معرفتتر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلمها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كردهايم.
مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخهپيچهاي داروخانهها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيليهاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعيام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علياصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانشپژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد...
و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالات همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلاگي به نام من جمع شده است . آنها خواستهاند كه يادداشتهاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كردهاند. دستشان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلاگ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشتها در يكي از اين 14 سرفصل جاي ميگيرد. 3-يادداشتها، علاوه بر سرفصلها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامهنگار، بعضي يادداشتها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمانهاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشتها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمعآوري شد،در وبلاگ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه ميخواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامهاي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجلهاي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دستاندركاران آن که البته اين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست. |
|
RSS
|