![]() |
![]() |
|
| با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید. |
|
"به نام او كه هرچه بخواهد همان ميشود" نميدانم اين جمله را چه بزرگواري گفته است، اما آنقدر بزرگ بوده است كه امروزه خيليها تكرارش ميكنند و باور دارند كه انديشيدن، يك هنر است، تولد دوباره است، تكرار لحظه به لحظه آيههاي زندگي است. انديشه آب روان است، جاري است، حركت ميكند، در دل خودش زايش دارد، بركت ميآفريند، رفع تشنگي ميكند، گرسنگي را التيام ميبخشد، زنده ميكند، زندگي را پايدار ميسازد، بيرنگ است، آبي است، صاف است، لبخند است، مهر است، هستي است، تثبيت لطف خداوند بر آدميان است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دهم مرداد 1386ساعت 16:15 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
در كوتاه كلام، علي مظهر مديريت است، اوج است، چكاد قله است. علي در راس هرم مديريت جهان ديروز ، امروز و آينده نشسته است. علي حرف اول و آخر در دانش ارتباطات انساني را از آغاز خلقت تا امروز تاريخ زده است. «نهجالبلاغه» كاملترين، شيواترين و رساترين سخن دانش مديريت است. 14 قرن است كه علم مديريت با سخنان علي تكامل يافته و در علوم انساني و اجتماعي، راهي تازه فراروي همه عاشقان علوم ارتباطات گشوده شده است. «نهجالبلاغه» كتاب اخلاق مديريتي است، غزلهاي عارفانه روزگار بينيازي است، شعر عشق است، هواي دل است، روياي كودكي است، شجاعت جواني است، آرزوي نهفته در ذهن ميانسالي است، خيالهاي پيري است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم تیر 1386ساعت 17:27 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
جورج بوش ميره بازديد يك مدرسه، سر كلاس مينشيند و ميگويد هر سوالي كه داريد آزاد هستيد كه بپرسيد. يكي بلند ميشه و ميگه: سلام آقاي رئيسجمهور، اسم من رابرته، من چهار تا سوال دارم: 1- چطور شد شما انتخابات را باختيد، بعد برديد؟ 2- چرا شما ميخواهيد بدون دليل به عراق حمله كنيد؟ 3- به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما، بزرگترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟ 4- ايران به شما چه هيزم تري فروخته است؟ جورج بوش تكوني روي صندلياش ميخوره و تا مياد جواب بده، زنگ تفريح مدرسه ميخوره. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم تیر 1386ساعت 15:6 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
رئيس محترم جمهوري در مراسم روز جهاني كارگر گفت كه صدها هزارشغل فوري ايجاد ميكنيم. رئيسجمهور خاتمي فرمودند: طرح يادشده با امضاي وزير كار، وزير اقتصاد، رئيس بانك مركزي، رئيس سازمان مديريت تهيه شده و اميدواريم هرچه زودتر در دولت تصويب شود. ايشان تاكيد كردند چون نميخواهم وعده دهم، بيشتر از اين نميگويم. از مطبوعات يك سال قبل يك سال از بيانات رئيسجمهور محترم در باب صدها هزار شغل فوري و به كارگيري صدها هزار بيكار گذشته است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم تیر 1386ساعت 16:1 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
رئيسجمهور خاتمي و رئيس سازمان مديريت و برنامهريزي كشور در مراسم تجليل از فعالان آماري كشور در هفته اول آبان 1383 فرمودهاند: مشكل اصلي كشور، مشكل مديريت است. بيان اين جمله از زبان بالاترين مقامهاي مديريت اجرايي كشور آن هم در مراسمي با حضور آمارگران حرفهاي و برگزيده، اگر يك فاجعه ملي تلقي نشود، حداقل مخاطبين را بايد به هوش آورد كه داريم به كجا ميرويم؟ به نظر ميرسد كه آقاي رئيسجمهور به عنوان بالاترين مدير اجرايي كشور و رئيس سازمان مديريت بهعنوان نفر دوم در حوزه مديريت و برنامه ريزي بايد پاسخ دهند كه اين وضعيت چگونه به وجود آمده است و چرا مشكل اصلي كشور، مشكل مديريت است؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم تیر 1386ساعت 13:1 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
چگونه سر زخجالت برآورم بر دوست كه خدمتي به سزا برنيامد از دستم باز هم جلسات توديع و ختم مديران زنده با تغيير يك نهاد حكومتي شروع شده است، دستاندركاران بحثهاي مديريتي، طول عمر مديران منصوب اين روزها را يك سال بيشتر پيشبيني نميكنند، سال آينده با رفتن دولت فعلي و آمدن يك گروه جديد، تغييرات قطاري و اتوبوسي و مينيبوسي مجددا شروع خواهد شد، اما اين روزها هم بازار تغيير مديريتها داغ شده است، 270 نماينده مجلس بيكار شدهاند، آنها كه دورانديشتر بودند و پست قبلي را با حفظ سمت حفظ كردهاند مشكلي ندارند، البته گروه ديگر هم مشكلي ندارند، احزاب و رفقا كار خودشان را به درستي انجام خواهند داد، اما نكتهاي كه اين يادداشت را باعث شده است، برگزاري جلسات توديع و معارفه است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سیزدهم تیر 1386ساعت 20:10 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
شاگردي به مكتب رفت و استاد از او پرسيد: «رفت»چه كلمهاي است؟ شاگرد گفت: مصدر است. استاد بعدها پرسيد: اين چه جور درس خواندن است كه فرق فعل و مصدر را نميدانستي. شاگرد گفت از اول هم ميدانستم كه «رفت» فعل است، اما اگر راستش را ميگفتم، ميافتادم توي دردسر بعدي، چون آن وقت شما ميگفتيد: «صرفش كن» و من حال آن را نداشتم، اين بود كه گفتم مصدر است و خيال خودم را راحت كردم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوم تیر 1386ساعت 10:27 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
![]() محمد آقازاده - روزنامهنگار- يك روزي در روزنامهاي نوشته بود: وقتي با اراده يك نفر بتوان كسي را از نان خوردن انداخت ، حتما ميتوان او را وادار كرد زبان به ستايش همان يك نفر باز كند و وجود مستقل خود را نفي سازد و هرچه فرادستان بر زبان ميآورند تكرار كند و تن به منطق او بدهد. سازمانها، دنياي عجيبي دارند، اگر فردي از سر غفلت يا غرور جواني و لااقل به خاطر پاسخگويي به وجداني كه به طور مداوم هشدار ميدهد، انتقادي از مديريت را مطرح كند، "اخراج" فوريترين جوابي است كه به او ميدهند. اين كارمند ياد ميگيرد كه با زبان سرخ، اسكناسهاي سبزي را كه سر برج ميگيرد بر باد ندهد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوم تیر 1386ساعت 10:14 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
يك وقتي در يك مجله سازماني، يادداشتهاي پراكنده مينوشتم، شايد باوركردني نباشد اما هر بار كه از مديريتها انتقاد ميكردم، مديريت ارشد آن سازمان مرا تحسين ميكرد اما يكبار كه از مديريت ارشد به عنوان ناخداي كشتي به نيكي ياد كردم و كمي تعريف، تنبيه نكرد، اما تشويق هم نكرد. بعدها نوشتم كه با چنين روشي، كاركنان يك سازمان ياد ميگيرند و باور ميكنند كه سياستهاي مديريتي واقعي در جهت رشد نقد و نقدپذيري با اعتقاد به ارتقاي سازمان حركت ميكند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوم تیر 1386ساعت 9:48 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
مديريت سازمان برنامهريزي كشور اخيرا فرمودهاند تا پايان سال دهها هزار طرح نيمهتمام به پايان ميرسد. يعني در 6 ماهه پايان سال 1383، دهها هزار طرح به سر انجام خواهد رسيد. بيان فرمايش فوق الذكر و پايان گرفتن قصه طرحهاي نيمهتمام،آنهم دهها هزار طرح مرا به ياد قصه مديريتهاي ناصرالدينشاهي مياندازد. حتما همكاران محترم سازمان برنامه ريزي هم قصه مشيرالدوله، وزير ناصرالدينشاه را شنيدهاند كه به دنبال كارهاي بزرگ اميركبير تصميم گرفت، تلاش كند تا شايد بتواند خط آهن را به ايران بياورد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوم تیر 1386ساعت 9:43 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
سفر هميشه بهانه خوبي است براي ننوشتن! اما مهرباني همراهان روزنامه اقتصاد پويا و تلفنهاي خوانندگان، هر بهانهاي را از قلمزنان اين روزنامه و منجمله حقير گرفته است. در دو هفتهاي كه گذشت، ميلاد مبارك مولاي متقيان فرصتي بود تا يادداشتي از گذشتهها و يادداشتي الهام گرفته از مديريت مباركش، ستون شنبههاي روزنامه را پركند و غيبت من را به رخ نكشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوم تیر 1386ساعت 9:36 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه در اين دامگه حادثه چون افتادم حافظ رحمتالهعليه يادداشت شنبه 10 مرداد1383 با عنوان، «مديريت پاسكاري» يا «عينا جهت استحضار، رهنمود لازم، دستور مقتضي» در روزنامه اقتصاد پويا بازتابهاي متفاوتي داشت، در دهها ديدار حضوري و تلفني، دوستان و خوانندگاني كه از جان عزيزترند، با ابراز محبت، متذكر شدند كه بعد از خواندن يادداشت، پيداكردن واژهاي ديگر براي عينيت بخشيدن به نامههايي كه در دستور كار دارند، كمي مشكل شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 10:41 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
عينا جهت استحضار، رهنمود لازم، دستور مقتضي حتما اين شوخي را در فوتبال شنيدهايد كه بازيكني توپ را به اشتباه به دروازه خود ميزد و مربي بالاخره فرياد زد كه «مارادونا» را ولش كنيد و «مملي» خودمان را بگيريد! شوت كردن توپ در زمين حريف كار پسنديدهاي است، مربيان ورزشي هم نمرات خوبي به بازيكني كه توپ را به دروازه حريف وارد ميكند ميدهند، اما اگر بازيكني توپ را به دروازه خودي بزند، چه توصيفي دارد و اگر مرتب اين كار را انجام دهد، آن تيم چه سرنوشتي پيدا ميكند و... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 10:28 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
مديريت خام و نپخته، نوعي مديريت سفارشي است و با سنوسال گره ميخورد! جواني از گرد راه نرسيده با استفاده از رانتهاي فاميلي، رفاقتي، سفارشي، دستوري و... به مديرعاملي يك سازمان بزرگ منصوب ميشود، دومي را با مدركي نيمبند به مقام شامخ وزارت آويزان ميكنند، سومي را در هيات مديره مينشانند و به همين ترتيب پستهاي معاون وزير، مدير كل، رياست اداره، مديريت امور، مشاور، شهردار، بخشدار، فرماندار و... را عين ارث پدري بذل و بخشش ميكنند و كسي هم به دانش و تعهد و حتي شرايط ظاهري و باطني و ارتباط بين سن و سال و پست و مقام نامبرده هم توجه نميكند. ظاهرا سرفصل توجه به شرايط ظاهري براي احراز يك پست سازماني از سرفصلهاي دروس مديريتي كشور حذف شده است تا مبادا كسي رنجيده خاطر شود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:27 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
ایستادهام چون شمع / مترسان ز آتشم معاون محترم وزير تلفن ميكند. مدير كل محترم پيام ميدهد، عضو محترم هيات مديره توصيه ميكند، مدير عامل محترم اظهار محبت ميكند، رييس كل محترم ميگويد: كوتاه بيا، استاد عزيزم غلامحسينخان كه مسووليت هم دارد و بسيار هم محترم است فرياد ميزند: تا يادداشتهاي مديريتي جوانمرگ نشدهاند دست از سر مديريتها بردار. محمد آقازاده دوست روزنامه نگار هم در شماره 18 خرداد 1383 درزير سايه سر دبيري اينجانب و در روزنامه «اقتصاد پويا» ( براي اثبات آزادي و حق بيان) محترمانه خطاب به حقير نوشتهاند: نبايد حرف اضافي زد و در انتهاي يادداشت خود هم رسما اعلام كردهاست كه ظاهرا تعداد جوهردانهايي كه به سر بزرگمهرخورده ، كم است و بايد منتظر بود و..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 13:11 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
یادداشتهاي پراكنده حرف هايي است كه در طي روزها و سالها از ذهنم عبوركرده و در پوشههاي نارنجي رنگ جمع شدهاند و جيغ ميزنند ! و با گذشت عمر، رنگ ميبازند. گاهي اينور و آنور، به ضرورت شغل و زمانه چاپ شده اند يا خواهند شد. بخشي از آنها در روزنامه «صبح اقتصاد» در بهمن1382با نگاهي به مديريتهاي كوتوله، مديريت سنتي، مديريت رفاقتي وامثالهم غروب كرد. طلوع دوباره آنها در صبحهاي اول هفته و در روزنامه«اقتصاد پويا» توانست كمي رشد كندو چند تايي هم اينور و آن ور ، در نشريات مختلف ، جوانه نزده ، خشكيدند. اما آنچه را كه نوشتهام با اين عهد و قسم بوده است كه هيچ غرض و مرضي جزء اعتلا و سربلندي اين سرزمين هميشه سبز در ذهن و جان نويسنده جاري نبوده و نباشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 12:59 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
آواز تو در شعرم، شعر تو در آوازم در عشق تو ميسوزم، با داغ تو ميسازم هر كس به كسي نازد، در هر دو جهان اما تنها تو كس مايي، من هم به تو مينازم اشك تو چراغ من، عشق تو سرود من تا هست خيال تو، با غير نپردازم عشق عليام در دل، ديگر چه غمي دارم سلطانم و شهبازم، آزاد و سرافرازم خورشيد عشق در فجر صادق رسالت در مكه طلوع ميكند تا چندي بعد در غدير خم با انوار رحماني خود حيات تاريك بشريت را روشنايي بخشد. سيزدهم رجب، ميلاد مولا علي(ع) آغاز تاريخ جديد در حيات عقيدتي ايرانيان مسلمان است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پانزدهم خرداد 1386ساعت 10:23 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
در بحث «مديريتهاي محافظهكار» نوشتم كه آنها معمولا با دانش مشتريمداري در تضاد كامل قرار دارند و از دانش ارتباطات به شدت فاصله ميگيرند و روابط عمومي را باور ندارند و از هرگونه دوستي و نزديكي با مشتري وحشت دارند تا ميز و مقام خودشان را محفوظ نگه دارند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم خرداد 1386ساعت 9:33 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
دكتر حميد نطقي، بنيانگذار روابط عمومي علمي در ايران حدود 50 سال قبل گفته است كه «هر مديريتي سزاوار همان روابط عمومي است كه دارد.» اين جمله مشهور دكتر نطقي به معنا و مفهوم ارتباط نزديك مديريت ارشد هر سازمان با دانشي به نام علم ارتباطات در حوزه اطلاعرساني ازطريق روابط عمومي حرفهاي است. متاسفانه با اينكه عمر دانش روابط عمومي در سرزمين ما به نزديك پنج دهه ميرسد، اما هنوز "روابط عمومي" براي مديران ارشد نظام يك موضوع جدي نيست. هنوز انتخاب مديران روابط عموميها از سر تفنن و بدون توجه به تخصص و دانش و تجربه و حتي شخصيت ژني و ظاهري آنها انجام ميشود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفتم خرداد 1386ساعت 16:52 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
رئيس محترم جمهوري در مراسم روز جهاني كارگر گفت كه صدها هزارشغل فوري ايجاد ميكنيم. رئيسجمهور خاتمي فرمودند: طرح يادشده با امضاي وزير كار، وزير اقتصاد، رئيس بانك مركزي، رئيس سازمان مديريت تهيه شده و اميدواريم هرچه زودتر در دولت تصويب شود. ايشان تاكيد كردند چون نميخواهم وعده دهم، بيشتر از اين نميگويم. از مطبوعات يك سال قبل يك سال از بيانات رئيسجمهور محترم در باب صدها هزار شغل فوري و به كارگيري صدها هزار بيكار گذشته است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ششم خرداد 1386ساعت 16:1 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
"به نام او كه هرچه بخواهد همان ميشود" سالهاست كه مردم ما با يك معضل اجتماعي از ابتداي هر سال روبهرو هستند و كسي هم در عمل راه چارهاي براي آن نمييابد. عيد نوروز كه فرا ميرسد با خودش يكي دو هفته و گاهي سه هفته تعطيلي به همراه ميآورد كه اگر يك هفته پايان سال را هم كه تقريبا هيچ سازماني پاسخگوي مراجعان نيست و همه دنبال كارهاي شب عيد هستند و حتي دانشگاهها و مدارس هم به گونهاي غيرمتعارف عملا تعطيل ميشوند، به آن اضافه كنيم، تعطيلي يك ماههاي بر بخش عظيمي از كشور حاكم است. پايان تعطيلات صاحبان سرمايه، آغاز گراني و مشكلات مردم عادي است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجم خرداد 1386ساعت 16:12 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد ایران - آبادان
شناسنامه ميگويد در 10 فروردين 1333 و در منتهياليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايرانزمين، به شرط آنكه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شدهام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانهاش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني ميكنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم ميشود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است!
كودكي در مناطق نفتخيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در
<زمين كوچيكه>
بندر معشور آغاز شد.
<بني طرف>
معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد.
دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابنسينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشهگيمان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي
<لين يك احمدآباد>
آبادان پايان همه شلوغيهاي ذهن 18 سالگيام شد.
در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و
<خ>
بازيهاي ديگر، پايتختنشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدنهاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي.
تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد.
30 سال مستخدم نااهلي براي دولتها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريتهاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند.
از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بودهايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكهاي كه حالا فهميدهايم، قطرهچكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زدهايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحبامتيازي و آبدارچيگري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كردهايم. در سالهاي اول انقلاب،علاوه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستنيفروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كميپول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم.
از دوران دبستان هم به بچههاي با معرفتتر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلمها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كردهايم.
مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخهپيچهاي داروخانهها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيليهاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعيام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علياصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانشپژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد...
و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالات همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلاگي به نام من جمع شده است . آنها خواستهاند كه يادداشتهاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كردهاند. دستشان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلاگ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشتها در يكي از اين 14 سرفصل جاي ميگيرد. 3-يادداشتها، علاوه بر سرفصلها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامهنگار، بعضي يادداشتها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمانهاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشتها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمعآوري شد،در وبلاگ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه ميخواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامهاي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجلهاي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دستاندركاران آن که البته اين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست. |
|
RSS
|