![]() |
![]() |
|
| با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید. |
|
يكي از نمايندگان محترم مجلس ششم فرمودهاند: «نقد صاحبان قدرت و مديران ارجمند در هنگام قدرت و مسووليت بهترين خدمت به آنها است، چرا كه آنها را نسبت به قوت وضعفشان آگاه ساخته و به هنگام، به اصلاح امور وا ميدارد، اما تعريف و تمجيد و تسليم در مقابل صاحبان قدرت و مديران بالا، آنها را فرهيخته ميز و مقام ميكند و به تدريج امكان شنيدن هرگونه سخن مخالف و حتي ناصحانه را از آنان ميگيرد.» ظاهرا اين سخنان ارزشمند بيشتر در جايگاه سياسي مورد استفاده قرار گرفته است. اما آيا به راستي اين نگاه نميتواند يك نگاه كلان مديريتي باشد و در همه حوزههاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، شهري و حتي شخصي و در سطوح مختلف مورد استفاده قرار گيرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:7 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
دوستي ميگويد: جيرجيركها فيل نيستند، اما چون تعدادشان زياد است، زورشان بيشتر از فيل است، مواظب باش. ميگويم، وقتي يادداشت مديريت كوتولهها را نوشتم، اطمينان داشتم كه در اين مورد شاكي نخواهم داشت، چرا كه هيچكس خودش را مصداق يك مديريت كوتوله نميداند! اما امروز ميخواهم از مديريت سنتي بگويم؟ رضا قاسمي در كتاب "همنوايي شبانه اركستر چوبها" علاوه بر واژه زيباي اركستر چوبها تصويري زيبا ارايه ميكند: آيا تصوير هيروشيماي پس از انفجار را ديدهايد؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 13:27 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
در مقاله نقد "صاحبان قدرت در زمان مسووليت" نوشتم كه در زمينه مديريت بازهم حرفهايي خواهم نوشت. اشاره و بررسي وضعيت مديريتهاي كوتوله، مديريتهاي سايه، مديريت جوانكها، مديريتهاي فاميلي و دهها نوع مديريت كه بخشي از آنها انحصاري سرزمين ما هستند و تكرار آنها از طريق رسانه ها شايد در وضعيت مديريتهاي آينده تاثيرگذار باشد. بررسي وضعيت مديريت هايكوتوله يا كوتوله هاي مديريت در اين خانواده ، از همه مهمتر است.چرا كه بسياري از مديريتها از دل همين مديريت زاييده ميشود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386ساعت 13:20 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
بعد از چاپ مقالات مديريتهاي كوتوله و مديريتهاي سنتي در مطبوعات، دهها تلفن و پيام دريافت كردم كه نمونههاي مشكلات ناشي از وجود مديريتهاي كوتوله و سنتي را كه مثل بختك بر سازمانهاي كشورما و شايد خيلي از كشورهاي مشابه افتاده است را بازگو ميكردند. مديريتهاي فاميلي هم به گونهاي حاصل جبر زمانه هستند و در ادامه مديريتهاي كوتوله به وجود ميآيند، اما اين نوع مديريت فقط در شرايط تغيير و تحول، در انقلاب، در بحران و جنگ، زاييده نميشوند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم خرداد 1386ساعت 8:56 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد ایران - آبادان
شناسنامه ميگويد در 10 فروردين 1333 و در منتهياليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايرانزمين، به شرط آنكه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شدهام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانهاش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني ميكنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم ميشود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است!
كودكي در مناطق نفتخيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در
<زمين كوچيكه>
بندر معشور آغاز شد.
<بني طرف>
معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد.
دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابنسينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشهگيمان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي
<لين يك احمدآباد>
آبادان پايان همه شلوغيهاي ذهن 18 سالگيام شد.
در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و
<خ>
بازيهاي ديگر، پايتختنشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدنهاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي.
تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد.
30 سال مستخدم نااهلي براي دولتها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريتهاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند.
از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بودهايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكهاي كه حالا فهميدهايم، قطرهچكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زدهايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحبامتيازي و آبدارچيگري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كردهايم. در سالهاي اول انقلاب،علاوه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستنيفروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كميپول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم.
از دوران دبستان هم به بچههاي با معرفتتر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلمها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كردهايم.
مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخهپيچهاي داروخانهها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيليهاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعيام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علياصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانشپژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد...
و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالات همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلاگي به نام من جمع شده است . آنها خواستهاند كه يادداشتهاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كردهاند. دستشان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلاگ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشتها در يكي از اين 14 سرفصل جاي ميگيرد. 3-يادداشتها، علاوه بر سرفصلها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامهنگار، بعضي يادداشتها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمانهاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشتها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمعآوري شد،در وبلاگ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه ميخواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامهاي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجلهاي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دستاندركاران آن که البته اين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست. |
|
RSS
|