تبليغاتX
ناصر بزرگمهر - روزنامه نگار
با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید.

 

خزر و سهم ما از آن هنوز مشخص نيست. شايد 8/11 درصد باقي بماند و شايد هم كمتر يا بيشتر شود. اگر كمتر يا كمي بيشتر شود، به احساسات ناسيوناليستي يك ملت آزاديخواه ستم شده است. مردم ايران به ياد معاهده تركمانچاي خواهند افتاد و در دل بر آنچه كه از دست مي‌رود حسرت خواهند خورد، دندان قروچه خواهندكرد و چشم به آينده خواهند سپرد.

از دست رفتن بخشي از خاك و تغيير شكل نقشه‌اي كه سال‌ها در كتاب‌هاي درسي به آن عادت كرده‌ايم، گوشه‌اي از ماجرايي است كه در بازي‌هاي سياسي اين روزگار وجود دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:19  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

كاريكاتور مرحوم«يك ريز حرف مي‌زني‌

و ديگر نمي‌شنوي‌

تو يك راديو هستي‌

يك راديوي محلي و يك موج‌

جز قطع برق كسي حريف تو نيست»

                         احمد حيدربيگي‌

هر روز كه روزنامه‌ها را باز مي‌كني، وعده‌هاي فراوان مسوولان را مي‌خواني، مدتي يكي دو روزنامه در جهت رسالت روزنامه‌نگاري خود، تاريخ وعده‌هاي مسوولان را يادداشت مي‌كردند و در سررسيد موعد، سوال مي‌كردند، اين وعده چه شد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1386ساعت 18:12  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

اعليحضرتا، قربانت شوم.

الساعه كه درايوان منزل با همشيره همايوني به شكستن فرمان مشغولم، خبر رسيد كه شاهزاده موثق‌الدوله حاكم قم را كه به جرم رشاء و ارتشا معزول كرده بودم به توصيه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل  بر زيان رانده‌ايد.

فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بياورند تا اعيلحضرت بدانند كه اداره امور مملكت با توصيه عمه وخاله نمي‌شود، زبان جسارت است.  تقي‌ابن آتقي همان تقي‌خان اميركبير سردار سازندگي واقعي است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1386ساعت 12:5  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

نه هركه طرف كله كج نهادوتند نشست‌

كلا‌ه داري و آيين سروري داند

                              حافظ رحمت اله‌عليه‌

 

«فرانسوا نيكولا» سفير فرانسه در تهران از ديدگاه يك سياستمدار اروپايي به خبرگزاري ايسنا گفته است: «مسوولان ايراني به سادگي در دسترس نيستند، البته اين مساله مي‌تواند نتيجه يك گزينش اجتماعي و شيوه زندگي و آگاهانه باشد. اين امر براي من قابل احترام است، اما يك چيز مسلم است و آن اينكه سفير ايران در فرانسه به راحتي مي‌تواند با هر يك از مقامات فرانسه تماس بگيرد، حالا جواب مثبت باشد يا نه، بحث ديگري است، اما من و همكارانم اگر بخواهيم با يك كارمند عالي‌رتبه يا يك سياستمدار ايراني ملاقات كنيم، بايد هفته‌ها و ماه‌ها منتظر بمانيم و...»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم تیر 1386ساعت 10:19  توسط ناصر بزرگمهر | 

 برابر  ديوار سپيد با رنگ موي نقاشي كه قرار گرفت ياد روزهاي دربدري و خيابانگردي خود افتاد. ياد روزهايي كه حتي يك گوشه سقف مقوايي هم براي اطراق كردن نداشت و شبها در جايي تاريك زير يكي از پل هاي سواره‌رو شهر بيتوته مي‌كرد. مربي نقاشي به او گفت: پسرم يك ماده از حقوق جهاني كودك را كه بايد او را در برابر كاري كه رشد و سلامت كودك را تهديد مي‌كند حمايت كرد «بر روي ديوار بكش». پسرك قلم‌مو را برداشت و يك پسربچه شبيه خودش كشيد كه يك گاري را حمل مي‌كرد و سپس آدم بزرگسالي را با سبيل‌هاي از بنا گوش در رفته رسم كرد كه تازيانه‌اي به دست داشت و با خشم به پسرك مي‌نگريست. مربي گفت: پسرم اين مرد كيست؟ كودك سربه زير انداخت و جواب داد: صورت مردي را كشيدم كه برايش كار مي‌كردم و خيلي مرا اذيت مي‌كرد! پسرك سپس ضربدر بزرگي را روي نقاشي كشيد و....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و دوم خرداد 1386ساعت 14:34  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

«هدف از اين انقلاب، اين نبود كه حكومتي برود و حكومت ديگري بيايد، اما همان رفتار سابق را انجام دهد، مردم مي‌خواستند مثل دوران اميرمومنان باشد و حتي بهتر از آن موقع عمل شود. مردم، اسلامي را مي‌خواستند كه در زندگي دنيوي آنان هم تحولي به وجود آورد. يكي از علل مهم تنفر مردم از رژيم سابق تبعيض دستگاه‌هاي حكومتي بود و مردم انتظار داشتند كه در حكومت، عدالت برقرار باشد و تبعيض از ميان برداشته شود.

وقتي وضعيت فعلي جامعه را مي‌بينيم و به ياد توصيفاتي كه آن روزها (‌قبل و اوايل انقلاب)‌ از جامعه و حكومت اسلامي براي مردم مي‌كرديم مي‌افتم، بسيار متاسف مي‌شوم. كاش آن نوارها بود كه ما چطور حرف مي‌زديم و دهان مردم آب مي‌افتاد. آن قدر درباره عدالت اسلامي با مردم صحبت شد كه همه آماده ايثار و فداكاري شدند و اين همه شهيد و جانباز تقديم شد، اسلامي را كه آنها مي‌خواستند، عزاداري و ... نبود، چون در آن زمان هم اين مسائل وجود داشت و حتي خود رژيم شاه در مسجد سپهسالار مجلس عزاداري برپا مي‌كرد. درزمان رژيم سابق كسي مانع مسجد و روضه نبود، اما مردم حكومتي مانند حكومت علي (‌ع)‌ و عدالت‌طلبي علي(‌ع)‌ مي‌خواستند. عمل صالح يك مسوول، تنها برپايي مجلس روضه و افطاري و نماز و روزه نيست، اينها به جاي خود، اما وظيفه اصلي يك مسوول، جلوگيري از ستم، ايجاد عمران و آبادي و رسيدگي به محرومان است. به خدا قسم جامعه در حال انفجار است و مردم شديدا از اين وضع ناراحت و نگران هستند، اين‌گونه نيست كه فكر كنيم همه حرفهاي مردم نادرست است، من با ديدن گزارشي از وضع ادارات دلم مي‌خواست زنده نباشم و ...»

آيت‌الله ابراهيم اميني، مطبوعات، 26 ارديبهشت 81


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم خرداد 1386ساعت 15:41  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

برو گمشو، پدرسگ، ضدحال مي‌زني، پدرم قاطي كرده، من به گرد تو نرسيدم، چاكرتيم، نوكرتيم، غلط مي‌كني، بابام داغ كرده، او منو پرت كرده بيرون، خودتو لوس نكن، مي‌خواستم كم نيارم، بچه ننر، تو چاله‌هاي فضايي بوده، پياده شو با هم بريم، بي‌ربط حرف مي‌زني، حالتو مي‌گيرم، گرد و خاك مي‌كني، چرا همش گير دادي، كارت درسته، قضيه را روشن كن، پدر بزرگ تو یه روباهه، پدربزرگ تو مار هفت خطه، بدجنسه، با دستهاي خودم تورو مي‌كشم، داغ كردي، استپ كن، بزن بريم، حيوان، خر، موش، بايد اون بچه روشن بشه. اون بچه خيلي پرته، احمق، نفهم، كره خر، غلام ششلول‌بند، بهروز خالي‌بند، خشايار احمق ................

............. به راستي كه لاریجانی‌ها فارسي را پاس داشته‌اند و در اين دانشگاه سيما به تعليم و تربيت كودكان ما مشغولند، آنچه كه خوانديد فقط تعدادي از واژه‌هايي است كه در يك قسمت از سريالي تلويزيوني با ميليون‌ها بيننده توسط سازمان معظم صداوسيما در «زير آسمان شهر»مان پخش مي‌گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت 16:19  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

*‌ جامعه مدرسين حوزه علميه قم يك ميليون تومان به فلسطين كمك كرد.

(‌مطبوعات)‌

*‌ سارقاني كه كيف همسر وزير خارجه (کمال خرازی) با 60 ميليون تومان وجه ناقابل كه در آخرين روزهاي سال براي خريد عيد رفته بود را ربوده بودند، دستگير شدند.

(‌مطبوعات)‌

*‌ صادق خرازي، نماینده ایران در سازمان ملل گفت: روسيه نيازمند رابطه با ماست.

(‌مطبوعات)‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت 16:18  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

«سيمين دانشور» بانوي بزرگ ادبيات معاصر اين سرزمين ومدافع آزادي و يار هميشگي زنده‌ياد جلال آل‌احمد در مقاله‌اي مي‌نويسد: در «اپانيشادها» تدوين شده در هزاره اول پيش از ميلاد مسيح در هند به اين پرسش و پاسخ ازل وابد برمي‌خوريم؛ عالم از چه به وجود مي‌آيد و به چه منتهي مي‌شود؟ و اين پاسخ ازل و ابد را هم مي‌خوانيم كه عالم از آزادي به وجود مي‌آيد و در آزادي مي‌آسايد و در آزادي منحل مي‌گردد.

دفاع از آزادي، اين راز وجود، مهم‌ترين مساله‌اي است كه در فرهنگ جهاني مطرح بوده و خواهد بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت 16:17  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

يك عزيز بزرگوار تلفن مي‌كند. حال و احوال و بعد مي‌گويد صفحه 8 روزنامه آزاد (‌ديروز)‌ را ديده‌اي؟

آزاد را ورق مي‌زنم. صفحه حوادث.

مي‌گويد نوشته‌ايد: «ربايندگان، دختران جوان را به يك ساختمان نيمه‌كاره مي‌بردند» و بعد عكس 3 جوان با چشمان بسته و بعد تيتر ديگري به عنوان «زورگيران پيكان سفيد دستگير شدند» و باز هم عكس 3 نفر  با چشمان سياه شده و تيتر سوم با عنوان «كيف‌قاپ‌هاي فراري دستگير شدند» و همچنان عكس2 نفر و چشمان سياه و...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت 15:46  توسط ناصر بزرگمهر | 

وزير آموزش و پرورش فعلي، رئيس ستاد انتخابات رئيس‌جمهور خاتمی، وزير تعاون قبلی، استاندار مازندران قبلی‌تر، معاون وزير ارشاد ماقبلی‌تر و صاحب دهها منصب و مسووليت ديگر، از سردمداران جبهه اصلاحات به شمار مي‌رود، آيا او كه در پشت همه  شعارهاي اصلاح‌طلبي حضور چشمگير داشته است، در برابر کشته شدن دهها دانش‌آموز، استعفا خواهد داد؟

آيا شهردار تازه به قدرت رسيده شهر تهران كه از پنجره اتاقش جنازه دختركان شهر ما را ديد، استعفا خواهد داد؟ آيا معاون شهردار تهران كه سالهاست بر اريكه قدرت تكيه زده است و هر روز استخر پارك‌شهر و معتادان آن را مي‌بيند و در تلويزيون هم شو نمايش مي‌دهد استعفا خواهد داد؟ آيا اعضاي شوراي شهر كه در كنار استخر ايستاده‌اند و شعار استعفاي ديگران را سر داده‌اند، به اعتراض عملكرد خودشان استعفا خواهند داد؟ آيا شهردار منطقه و يا شهردار ناحيه و يا نايب محله پارک‌شهر استعفا خواهد داد؟ آيا اورژانس مي‌گويد چرا دير رسيده است؟ آيا آتش‌نشاني به گفته مطبوعات بايد دو ساعت بعد مي‌آمد؟ آيا اولين غواص بايد چهار ساعت بعد از حادثه به پارك‌شهر برسد؟

عكس‌هاي چاپ شده درمطبوعات نشان ازكمكهاي مردمي دارد. غيرت اين مردم ستودني است. اگر اين بسيجيان زنده‌دل نبودند، امروز جنازه 15 نفر را مي‌بايست به خاك بسپاريم، خداوند يار همه آنها باد كه دل به اين آب سپردند و فرزندان ديگرمان را نجات دادند.

مردم مي‌گويند چرا سالهاست كه استخر پارك‌شهر لايروبي نشده است؟ پدر و مادرها مي‌پرسند كه قايق‌سواري در يك روز باراني چه مفهومي دارد؟ مربي بچه‌ها نيز جان سپرده است و كسي براي اين سوال هم پاسخي ندارد!

مطبوعات نوشته‌اند، چه كسي پاسخگو است؟ مقصر كيست؟ مسوول چه شخصي است؟ و ...

و من مدام در مغزم زهره، زينب، نسرين، سعيده، سپيده، آرزو، چكامه، بهاره، چكاوك، شادي، فاطمه، آنا، مونا، سارا، پگاه، پارين و همه دختركانم رژه مي‌روند.

تصوير آنها كه رفته‌اند، آنها كه آرزوهاي فراوان خود و پدر و مادر و جامعه‌شان را با خود به زير خاك برده‌اند، نديده در ذهنم نقش مي‌بندد. به آنها فكر مي‌كنم كه مانده‌اند و سرنوشتي گنگ و مبهم برايشان تدارك ديده شده است.

به سقوط هواپيماي خرم‌آباد، مشهد، اصفهان، گلستان، به زير آوار ماندن در خاكبرداري ساختمان‌ها، به مرگ در سقوط پل‌هاي شهرداري، زير قطار رفتن اتومبيل‌ها، واژگوني كاميون مملو از دانش‌آموز، سرازيري اتوبوس‌ها به دره‌ها، برخورد ميني‌بوس در سرازيري ولنجك و مرگ دانشجويان و دانش‌آموزان دراردوها و ... فكر مي‌كنم.

حتما جعبه سياه قايق استخر پارك‌شهر هم پيدا خواهد شد.

مقصر تراژدي مرگ دانش‌آموزان، خلبان قايق است. «اكبر» خلبان قايق هم مرده است. قايقران شنا بلد نبوده است. كسي براي او اشك نمي‌ريزد، كسي به دردهاي او فكر نمي‌كند. كسي به پدر و مادر اكبر تسليت نمي‌گويد. اكبر شانس آورد كه مُرد.

كسي مي‌گويد. هر چه سنگ است مال پاي لنگ است. بچه‌هاي محله‌اي را به قايق‌سواري برده‌اند كه هرگز استخر نديده‌اند. شنا نمي‌دانسته‌اند.

اصلا مقصر در همه اين سوانح، اين بي‌مسووليتي‌ها، اين سهل‌انگاري‌ها مطبوعات هستند. حالا كه جشنواره مطبوعات هم است، بهتر است براي تكميل جشنواره، يك روزنامه‌نگار را دستگير كنيم.

جرم او اشتباه در نوشتن است. قايقران را خلبان ناميده است. بگذاريم هيچ كس استعفا ندهد، توضيح و پوزش و عذرخواهي مربوط به فرهنگ ليبراليسم است. امان از این غربی‌های وطن‌فروش که اصرار به عذرخواهی و استعفای مسوولان را دارند.

در اين ملك هيچ كس مقصرنيست، مديرمسوول روزنامه ما مقصر است، بگذاريم وزرا همچنان دودستي ميزها را بچسبند كه از چسب رازي، همه راضي هستند.

به نهج‌البلاغه پناه مي‌برم، گفتار 401 از مولا علي: فايقوا -‌ رحمكم الله -‌ الي منازلكم... پس شما، كه اميد است مشمول رحت خدا باشيد -‌ بياييد و از سرنوشت آنها عبرت بگيريد. به تعمير خانه‌اي بشتابيد كه آباد كردنش را فرمان داريد و بدان ترغيبتان كرده‌اند و به سويش فراتان خوانده‌اند. اگر با روز سنجيده شويد، ساعتها چه زود مي‌گذرند و نسبت به گذر ماه، روزها چه شتابان سپري مي‌شوند و در مقايسه با سال، ماهها چه تيز گام‌اند و سالها به نسبت عمر چه شتابان مي‌گذرند، نعمت‌هاي خدا را كه وامدار آنيد به اوج رسانيد و ...

هشت سال رياست‌جمهوري هم مي‌گذرد. دولت اصلاحات باور کند. آقای خاتمی و همسفرها و هم سفره‌ای‌هایش باور کنند.

روزنامه آزاد -‌ شماره 105 -‌ 17 ارديبهشت 1381


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت 15:43  توسط ناصر بزرگمهر | 

سفير فرانسه در تهران و در پاسخ سوال ايسنا مبني بر اين‌كه آيا سياست ايران انزواگرايانه است مي‌گويد: انزواگرايي واژه شديدي است و در حد من نيست كه اين واژه را به كار بگيرم و...

«فرانسو انيكولو» در پاسخ سوال ديگر خبرنگار ايسنا، كه اگر پيامي براي مقامات ايراني داريد چه مي‌گوييد، گفت: «اين پيشنهاد شما محبت‌آميز است ولي من رهنمودي براي مقامات ايراني ندارم، چرا كه مقامات ايراني به مسووليت خود آگاهي دارند و...»

در يادداشت‌ يك ارديبهشت 1381 خود در روزنامه آزاد به بخشي از سخنان سفير فرانسه در تهران در مورد عدم دسترسي مديران ايراني حتي براي سفير خارجي اشاره كردم و امروز مي‌خواهم از اين‌گونه سوال كردن خبرنگاران خودي انتقاد نمايم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت 15:42  توسط ناصر بزرگمهر | 

يك نماينده مجلس ششم مي‌گويد: وضعيت امروز ايران در خزر، نتيجه چارچوب‌هاي حاكم بر سياست خارجي است.

عضو ديگر هيات رئيسه كميسيون امنيت ملي مجلس نيز مي‌گويد: سهم ايران از درياي خزر پنجاه درصد مي‌باشد و مسوولاني كه براي نخستين بار سهم بيست درصدي را براي ايران مطرح كردند بايد در پيشگاه ملت پاسخگو باشند.

سومين نماینده مي‌گويد: در قرارداد 1921 و 1940 سهم ايران پنجاه درصدي است و حالا خط موهوم آستارا، حسين قلي‌خاني مي‌باشد.

و بعد در اخبار مطبوعات مي‌خوانيم كه سهم ايران از درياي خزر 8/11 درصد شده است و يا به‌زودي خواهد شد و قزاقستان و تركمنستان و آذربايجان هر كدام در حد خط مرزي خود سهم‌خواهي كرده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت 15:39  توسط ناصر بزرگمهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
متولد ایران - آبادان
شناسنامه مي‌گويد در 10 فروردين 1333 و در منتهي‌اليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايران‌زمين، به شرط آن‌كه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شده‌ام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانه‌اش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني مي‌كنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم مي‌شود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است! كودكي در مناطق نفت‌خيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در <زمين كوچيكه> بندر معشور آغاز شد. <بني طرف> معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد. دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابن‌سينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشه‌گي‌مان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي <لين يك احمدآباد> آبادان پايان همه شلوغي‌هاي ذهن 18 سالگي‌ام شد. در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و <خ> ‌بازي‌هاي ديگر، پايتخت‌نشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدن‌هاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي. تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد. 30 سال مستخدم نااهلي براي دولت‌ها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريت‌هاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند. از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بوده‌ايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكه‌اي كه حالا فهميده‌ايم، قطره‌چكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زده‌ايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحب‌امتيازي و آبدارچي‌گري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كرده‌ايم. در سالهاي اول انقلا‌ب،علا‌وه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستني‌فروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كمي‌پول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم. از دوران دبستان هم به بچه‌هاي با معرفت‌تر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلم‌ها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كرده‌ايم. مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخه‌پيچ‌هاي داروخانه‌ها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيلي‌هاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعي‌ام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علي‌اصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانش‌پژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد... و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالا‌ت همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلا‌گي به نام من جمع شده است . آنها خواسته‌اند كه يادداشت‌هاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كرده‌اند. دست‌شان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلا‌گ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشت‌ها در يكي از اين 14 سرفصل جاي مي‌گيرد. 3-يادداشت‌ها، علاوه بر سرفصل‌ها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده‌ است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامه‌نگار، بعضي يادداشت‌ها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمان‌هاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشت‌ها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمع‌آوري شد،در وبلا‌گ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه مي‌خواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامه‌اي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجله‌اي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دست‌اندركاران آن که البته ا‌ين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست.
نوشته های پیشین
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
بزرگمهر در نگاه دیگران
در اولین شماره ها نوشتم...
چه گفته ایم(گفتگو)
یادداشت های پراکنده(طنز)
مدیریت کوتوله ها
تحمل سخن تلخ(مقالات پراکنده)
اندیشه و جامعه
بازار درهم انتخابات
روابط عمومی و در باغ سبز
این قرن مال بچه هاست
مولایم علی, خود عشق است
آغوش می گشاید رنگین کمان یاد
از پشت میله های فاصله(قصه)
عشق است بر آسمان پریدن
روزنامه آزاد
روزنامه عصر آزادگان
روزنامه همبستگی
روزنامه روزگار ما
روزنامه ايران
روزنامه صبح اقتصاد
روزنامه اقتصاد پویا
روزنامه انتخاب
روزنامه ایران نیوز
روزنامه نشاط
روزنامه اعتماد
روزنامه خبر
روزنامه آفتاب امروز
روزنامه آسیا
روزنامه هدف و اقتصاد
روزنامه میعاد اقتصادی
روزنامه ابرار اقتصادی
روزنامه فرهنگ آشتی
روزنامه جهان اقتصاد
روزنامه عصر اقتصاد
روزنامه دنیای اقتصاد
مجله بانک مسکن
مجله بانک سامان
مجله صنعت برق
مجله پیک برق
مجله کیهان بچه ها
مجله گردون
مجله گزارش
مجله روابط عمومی
مجله همدل
مجله بنیاد
مجله ایرانا
مجله روزگار وصل
مجله نستوه
مجله نمایش
مجله گرافیک
مجله کانون
مجله نمایش
مجله ایران جوان
فصلنامه فرهنگ رسانه
مجله
هفته نامه آتیه
هفته نامه باور
هفته نامه دانش نفت
هفته نامه نگین خلیج فارس
هفته نامه همراه
هفته نامه همراه
هفته نامه سینما
پیوندها
بزرگمهرها...........................
چكامه بزرگمهر
چکاوک بزرگمهر
شیرزاد بزرگمهر
حامدبزرگمهر
علیرضابزرگمهر
مهدی بزرگمهر
اسماعیل بزرگمهر
منصوربزرگمهر
مجیدبزرگمهر
بزرگمهر (هم تبار)
غزال بزرگمهر
نجمه بزرگمهر
رهابزرگمهر
بزرگمهر
بزرگمهر
منوچهر بزرگمهر
نادر بزرگمهر
شیرین بزرگمهر
جلیل بزرگمهر
علی بزرگمهر
.........................................
عزیزانی که باهویت در وبلاگ حضوردارند
.........................................
محمد آقازاده
غلامرضا كاظمي‌دينان
پدرام باقرنژاد
احمد پاكزاد
داوود پنهاني
فیروزه عسکری(روزنه)
فیروزه عسکری(روزگاروصل)
ناهیدمونسان(عصرارتباطات)
فاطمه پیرانی
حسین نوروزی
بيژن صف‌سري
بهمن كبيري پرويزي
نرگس حق بیان
سپیده انصاری(خنکا..)
حسن فراهانی(دوستی..)
افشین پرورش(سرفه تلخ)
علی اکبرخانجانی(عصر..)
سهیل اقازاده(ترانه ای...)
محمدحسن مصلی نژاد
رضا ولي‌زاده(ايستگاه)
مرتضی نوروزی
حسام الدین مقدس زاده
سعیدربیعی
سمیه سهیلی
کورش ضیابری
نيك آهنگ كوثر
مهدی کاوه ای(اقای عکاس)
امین نظری(عکاس)
محمدحقیقت طلب(عکاس)
عباس تقی پور(روابط عمومی)
رباب موحد(روابط عمومی)
علی رشوند(هرآنک)
مرجان توحیدی
حسن خسروی
محمدرضا بهمنی(فرازمند)
پوریاناظمی
مهدی نجفی
خسروی(تجربه بودن)
الهام باباخانی
عباس منجمی(عکاس)
حمیدموذنی(مدارا)
فاطمه اثنی عشری
فریدصلواتی
علی اعتصامی فر
یک دوست
نسیم مسیحایی
مجیدمحرابی دلجو
یک دوست
حیدری(غریبه ای نام آشنا)
فرنودحسنی
طلیعه اکبری (چشم بادامی)
طلیعه اکبری(مکتوبات)
ناتاشا امیری
ساناز(شعرهای پنهانی)
مریم(نسیم)
شادبانو
خدارحمي
حسن(بسوي نور)
محمدحسن جعفری(سپید)
اسماعیل حسام مقدم
سمیه اسفندیاری
یک دوست
حمیدرضاطهماسبی پور
صادق حسینی
مهدی کرباسیان
مهدی نورعلیشاهی
داودیاراحمدی
سمیه(آسمان)
امیدجهانشاهی
برناامیرزاده(اندیشه)
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یلداذبیحی(عکس)
عطا الله ابطحی
جوادلگزیان(سودای پرواز)
امیرکریم زادشریفی
فربود شکوهی(جلوه)
الهام حدادی(روزنامه نگار)
مصطفی بابایی(مشق)
محمدعرب زاده
محمدرضا آزادی
مینوبدیعی(روزنامه نگار)
محمدصادق چناری
فرهود(6ساله)
اسماعیل آزادی(پارتیانا)
اسماعیل آزادی
یک دوست
روشن ضمیر(نگین انگشتر)
فضل اله ذاکری
محمدجعفری(تابستان63)
امیدجهانشاهی
سمیه نصرتی
محمدطاهری
بهنام قلی پور
مریم تاجیک
عبداله خدارحمي
روزبه قمصري
شبيردايمي-روابط عمومي
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
عبدالطیف عبادی
اسماعیل جعفری
یوسف علیخانی(تادانه)
خبرنگار
پوپک صابری(گلنسا)
حسینی(جام جهان نما)
مسیح علی نژاد
..................................
خواندنی اماناشناس وکم هویت..
..................................
هادی(دست یخی)
س.گ(ادبیات وموسیقی)
مسیحا
خانومونه(دوقلوهاالهه والناز)
سعید(کلبه ما)
شیرین(هذیانهای سفر)
مرهم(بچه کنکوری)
پراکنده گویی یک دخترایرانی
دکترپرتغالی
پیمان و محمد
معصومه مسلمی
هشیوار
افشان
رضا(کم حرف)
يك قواره ازدريا
بازباران
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
....................................
دوستداران آبادان درذیل....
همایش داستان نفت
ناصراقبالی(آبادان شهرما)
محمدمیرفصیحی(آبادانی)
محمدمیرفصیحی(آبادانی)
آرش(فتووبلاگ آبادان)
مسعود(دنیاآبادان)
فرشته توانگر(آبادانی)
شهرزاد(دخترآبادانی)
بهرام مهتابی(آبادان شهر..)
علیرضا(آبادان روزی روزگاری)
حمید(بچه های آبادان)
پاپتی(آبادانی)
مریم دلباری(آبادانی)
سیدرضاموسوی(اهل آبادان)
مجتبی(آبادان وب)
حامدورضا(آبادان موزیک)
عسل بانو(دخترآبادانی)
کامبیز(تیسه آبادان)
عاطفه(احلام-آبادان)
اروندطلایی(آبادان ما)
پسرای لافو به عشق آبادان
قطره ای از دریا(آبادانی)
آبادان پاریس
آبادان بلاگ
خبرهای آبادان
جمع بزرگ آبادان
حوزه هنری آبادان
دانشگاه آزاد آبادان
پالایشگاه آبادان
باشگاه هواداران آبادان
باشهیدان آبادان
یک دوست
یک دوست
یک دوست
.....................................
سازمانهاوانجمنهاوگروههاو...
....................................
انجمن روابط عمومی ایران
فصلنامه فرهنگ رسانه
بازنگار
گروه آینه
کافه تیتر
کانون زنان ایران
کئو
المزخرف
زیرتیتر
در آرامش فرانسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان