تبليغاتX
ناصر بزرگمهر - روزنامه نگار
با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید.
جهان می تازد.
مردم کشورهای جهان با قدرت تکنولوژی می تازند.
در پاریس هستم. شهر فرهنگ، هنر، موزه، زیبایی، عشق و آزادی، و جای شما خالی...
فرصت می کنم که به وبلاگم سری بزنم، چقدر دوستانم را دوست دارم، حتی آنهایی را که در دنیای مجازی هم هویت ندارندشجاعت ندارند ، نامشان را نمی نویسند، مستعار می نویسند ،ناشناس می آیند، بی احترامی می کنند، و یک روز هم کوچولو می میرند إ 

یادداشت رضایی نامی را می خوانم که دنبال « مدرک» می گردد، من که هرگز ادعایی نداشته ام، دکتر هم نیستم، استاد هم نیستم، همان نسخه پیچ داروخانه ام، دوستان و دانشجویانم می دانند، کافی است او هم بیوگرافی ام را با کمی دقت بخواند، می دید که گفته ام سوادم در حد خواندن و نوشتن بخشی از زبان فارسی است ...

باز هم وبلاگ ها را می گردم، در گوگل< ناصر بزرگمهر > را جستجو می کنم، مطالبی را می یابم که خودم هم نخوانده ام و یا از یاد برده ام...

می بینم که روزنامه مردم سالاری به بهانه انقلاب، در ویژه نامه 21 بهمن 1387 به قلم سردبیر ارزشمندش جناب میرزا باباخان مطهری نژاد، دو یادداشت قدیمی اینجانب را که سالهاست اینور و آنور چاپ شده اند، دوباره چاپ کرده است و در این میان  بنده نوازی هم کرده اند و ...

از آنجائیکه اکثر دوستان در پیام های خود از کم کاری من در نوشتن گله کرده بودند، مقاله استاد مطهری  نژاد را بهانه ای می کنم تا سلامی کرده باشم به شما. به شما که خیلی دوستتان دارم همراه
 با یک آرزو و یک نکته.

یک آرزو: آرزو می کنم روزی برسد که مردم من به عدالت، آزادی همانگونه که در ذهن و دلشان تصویر می کنند برسند، باور کنیم که این واژه ها لایتناهی هستند.

یک نکته: آنچه که چاپ می شود مربوط به اندیشه ای است که 30 سال قبل نگارش شده است و درطول سالها، هرکسی به سلیقه خود چند کلمه از آن را کم و زیاد کرده است، شما هم می توانید دستی در آن ببرید.

رنگين کمان ياد 

روزنامه مردم سالاری، نسخه شماره 2011 - 1387/11/21 -

نويسنده : ميرزا بابا مطهري نژاد

ياد باد آنروز، روز نو، روز خدا، روز مردم، روز خدا و مردم، روز....
ياد آن روز که از «سردي»، «حرارت»جوشيد، ياد باد آن روز، روز ناباوري ها، روز درهم شکستن خصم، روز پيروزي خلق، روز شرف، روز عزت، روز مردي و مردانگي.
 ياد باد آن روز ، روز فراموش  نشدني، روز شگفتي ها، روز مردم، روز خدا ، روز خدا و مردم، روز 22 بهمن 57.
درگستره اين خاک، همه در انتظار خبري از سرزمين خدا، خبر از حادثه اي که مي رفت تا برگ جديدي در کتاب تاريخ تلا ش انسان ورق زند و سرانجام دنيا شنيد که «انقلا ب اسلا مي ايران» پيروز شد، ريشه دار ترين استبداد سلطنتي در جهان سقوط کرد.
 شهر پرغوغا بود و حوادث پشت سر هم در جريان ، حوادث همچون موج هاي آب در رودخانه زمان مي غلتيد و به پيش مي رفت، گوئي همه بودند، اما هيچ کس نبود، مانند آنکه همه بر «تخت روان» بودند، دست خدا بود و ياري او که : ان  تنصروالله ينصرکم و ...
روز، روز خدا بود و مردم.
 جهان سلطه به لرزه افتاد و ستم ديدگان خاک جان تازه گرفتند، بشريت به عصر تازه اي پاي گذارده بود عصري که در آن «عدالت، آزادي و معنويت» مي رفت تا در کنار يکديگر و با يکديگر و با هم فضاي ديگري بسازند و بدينسان 22  بهمن فرا رسيد.
 انقلا ب اسلامي ايران به بار نشست و به پيروزي رسيد. با اميدهاي بسيار مقابل کينه هاي شيطاني که از همه سو اين گل تازه شکفته را آماج تيرهاي بلا  کردند چه درخارستان ناپاکي ها جايي براي پاکي قائل نبودند، اين نور، شب پره ها را مي آزرد و سياهي آنان را بيشتر آشکار مي کرد.
رهبر بزرگ اين انقلا ب خميني کبير «ره» نام داشت، به محض ورود به ايران به گلزار شهداي اين انقلا ب در بهشت زهرا تهران رفت و در آنجا اعلا م کرد :« من به واسطه آنکه مردم  مرا قبول دارند، دولت تعيين مي کنم و ...» به خدا قسم او نگفت چون روحاني ام، چون مرجع تقليدم، چون مبارزه کردم، چون زندان رفتم، چون نماز مي خوانم و چون ... چون .... و چون... دولت تعيين مي کنم، گفت «چون مردم مرا قبول دارند...»
امروز 30 سال از آن روز بزرگ مي گذرد، باور کردني  نيست 30 سال نسل هاي تازه پاي به عرصه وجود گذاشته است ، نسل هايي که در دامن جنگ و خروش و ايثار و شهادت و رنج و... به بالندگي رسيد، نسلي که گم شده اي دارد، ارزش ها و هويت آن روز خودرا مي جويد هر  جا نشاني از او مي يابد، به دور او حلقه مي زند واعلا م مي کند که مي خواهد باشد، او در مهندس موسوي ها و سيد محمد خاتمي ها ، هاشمي رفسنجاني ها و ... هويت گم شده خود را مي يابد و مي خواهد بي دغدغه به دور آنها حلقه بزند ، اما ...
اصلا  اجازه دهيد فقط از همان روزها بگويم روزهاي فرياد و خون و گلوله و کاري به امروز نداشته باشيم و توصيف امروز  را بگذارم براي نسل امروز، چون حق آنها است همانطور که يادآوري حوادث ديروز حق نسل من است و حق من است.
استاد ناصر بزرگمهر که عنوان اين مقاله را نيز از او وام گرفته ام مجموعه اي دارد با عنوان «آغوش مي گشايد رنگين کمان ياد» او در اين مجموعه دو نامه به مادرش که در دار دنيا نيست مي نويسد و در  اين دو نامه حوادث آن روزها را توصيف مي کند اجازه دهيد اين نوشته را با دو نامه او به مادرش که خدايش رحمت کند به پايان ببرم و شما را به خداوند منان بسپارم، تنها قبل از نامه هاي موصوف يک نکته را اشاره کنم که در آن سالها عدالت سياسي نشده بود مردم امام خميني «ره» را تجسم عيني عدالت مي دانستند و مطمئن بودند بي عدالتي را از نزديک ترين کسان خود بر نمي تابد، تا آنجا که به موسسين حزب جمهوري اسلا مي نهيب مي زنند که يا حزب را رها کنيد يا  قدرت را. چون از راه حزب به قدرت نرسيده ايد. مردم شما را به قدرت رسانده اند، اين قدرت را صرف اقتدار حزب خود نکنيد!
اما امروز ما را چه شده است که اولا  بحث توسعه با عدالت اجتماعي گره خورده است و عدالت اجتماعي هم با سياست و قدرت تعريف عوض مي کند.
شاخص توسعه و عدالت سيال شده است وقدرت تمام قددر خدمت سياست قرار گرفته تا آنجا که دولت رسما روزنامه تاسيس مي کند وبا امکانات و آگهي ها و يارانه هاي دولتي او را آنقدر چاق مي کند که مجالي براي عرض اندام روزنامه هاي غيردولتي نمي گذارد. بگذريم و با نامه هاي ناصر به مادرش به گذشته برگرديم. ياد باد آن روزهاي عزت و افتخار!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 1:52  توسط ناصر بزرگمهر | 

(روزگار  وصل ) و نویسنده و استادی  ارجمند  و دانشجویی  پرتلاش  و بالاخره  استاد وهمکاری ارزنده  و قدیمی   

 ناصر بزرگمهر  استاد  ....  علوم ارتباطات  اجتماعی و نویسنده ... وسردبیر  روزگار وصل  -  نشریه ای  ادبی  - اگر اسم  ان  را  اشتباه  ذکرکرده نباشم -  واز مدیران اسبق ...چهره  بسیار شاخص  و شخصیت ... فرهنگی  - دانشگاهی  هستند  که  پیام  ایشان  برای  من در وبلاگم  مغتنم  است  و همچنین  پیام  خانم  فیروزه  عسکری  -  که دانشجوی سابق  بوده  اند  وصد  البته  امروز  خود  یک  کارشناس  برجسته  ارتباطات  هستند  ...البته  قبلا  اقای  دکتر یونس شکرخواه  -  همکار  ارجمند سابق من در این  وبلاگ  با  گفتن  سلام  پیام  گذاشته  بودند  و   اینک  فرصتی  به  دست  امده  که  به  سلام  ایشان  هم  جواب  دهم  و  یاد  روزهایی  را  زنده  کنم  که  در  فضای  مطبوعات  همه  تلاش خویش  را  انجام می دادیم که گزارشی  متناسب  با  واقعیت های مستند  و همین  طور تکیه  بر موازین  علمی  گزارش  نویسی  در روزنامه  بنوبسیم  واگر من در کار خود  موفق  نبودم همه  دوستان  بر من ببخشایند  .

برای چندمین بار است که  می نویسم روزگار  غریبی است  نازنین  ...  روزگاری که  متخصصان برجسته  روزنامه نگاری  باید  از فضای  روزنامه  دور باشند  و همه  آدم هایی  که  از روزنامه نگاری  -  به  معنی  واقعی  آن  - بویی  نبرده  اندبا ادعاهای بسیار زیاد  دم از روزنامه  نگاری  بزنند  و دلت  برای  یک  مقاله  مستدل  آرمانگرایانه  در  روزنامه  تنگ  شود  و  حسرت خواندن  یک  گزارش  واقعی  را  در  روزنامه  داشته  باشی  و ...جای  خالی  یک  مصاحبه  عمقی  و چالشی  را  به  تمامی  در روزنامه  ها  خالی ببینی  !

آری  روزگار  غریبی  است  نازنین-  حتی  در این  وبلاگ  کم  مخاطب  نیز  تورا  شناسایی  کرده  و  خیلی  راحت  در مطالبت  دست  برده  و  البته آن  را حذف  می  کنند و   تو  گویی  که  در این  روزگار  غریب   نوشتن  ساده  ترین  مطالب  نیز  مشکل  دارد  و  قطعا  آقای  ایکس  و آقای  ایگرگ   و  ... حتی  یک  وبلاگ  با  مخاطبان  اندک  را  هم  نمی توانند  بپذیرند  و ...

استادان ارجمند  من جناب آقای دکتر یونس  شکر خواه  و ناصر بزرگمهر  بسیار بهتر ازمن  مفاهیم آزادی  بیان  رامیدانند  و همین  طور  خانم  فیروزه عسکری  دانشجوی ساعی  و  ...

اما بحث  من  این  است  که  چرا  به قول  آقای بزرگمهر   آنقدر  بدنه  روزنامه نگاری  باید  در این کشور آسیب  ببیند که  صدای  امریکا  و  یا تریبون هایی از این  قبیل  جایگاه اعمال  نظر  روزنامه  نگاران  کشور ماباشد  .  روزنامه نگارانی  که  به صراحت  در  آنجا-  هیچ  حرفی  برای  مردمشان  نمی توانند  داشته  باشند  هرچند  که  به  آنان  تریبون های  زیادی  برای  حرف  زدن  بدهند  و ....زیرا  به  نظرمن  این  تریبون ها بسیار  کاذب  است  . به  قول یک  روزنامه نگار قدیمی  وفقید  که مدتی  در استرالیا  زندگی کرده  بود  : من  از استرالیا  به  کشورم بازگشتم  زیرا  در آنجا مخاطبانی  نداشتم  و اصلا  برای  که  می خواستم  بنویسم  و روزنامه  نگاری  که  غربت  را  ترجیح  می  دهد  سرگشته ا ی  است که  راهش  را  برای  مردم  کشورش و خودش گم کرده است(این نظر کاملا شخصی است )

 به ر استی از اینکه  تمامی بدنه میانسال  و  یا سالخورده  روزنامه نگاری  را  در این کشور نابود  کرده ایم  تا از ویرانه  آن  مثلا  روزنامه نگاری نوین  با  جوانان  مستعد  برپا کنیم  ایا  موفق بوده ایم ؟ ایا  گذشته  چراغ راه  اینده  نیست  ؟!متاسفانه  باتوجه  به  دخالت  شدید  در این  وبلاگ  بقیه  مطالب  ادامه  پیدا  نمی کند  .از اینکه  استادان  ارجمند  روزنامه  نگاری  و  دانشجویان  این  رشته  دراین  وبلاگ  پیام می گذارند  متشکرم       مینو بدیعی

باتشکر از مهربانی و بزرگواری روزنامه نگار ارزشمندخانم بدیعی عزیز.بخشی ازمحبت های ایشان به خودم را حذف کردم که بر من می بخشند. این هم نوعی دیگر از سانسور در این سرزمین(برای جلوگیری از سوتفاهم های احتمالی...)         ناصر بزرگمهر

+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1386ساعت 16:33  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

سيدمحمد ميرفصيحي

«ناصر بزرگمهر» استاد روزنامه‌نگاري، ارتباطات و روابط عمومي كه زاده آبادان است به شهادت شاگردان پرشمارش، از آنهاست كه هم در تئوري، هم در عمل تمام قامت و كامل است. گزارش‌نويسي در مطبوعات را با مهارت تمام درس مي‌دهد و چنان شيرين و فصيح به بحث مي‌نشيند كه گذر طولاني زمان را احساس نمي‌كني. در كلاس‌هايش، به تفرج با ته لهجه آباداني هم صحبت مي‌كند و خستگي نشستن بر صندلي خشك را از تن شاگردان مي‌زدايد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 9:33  توسط ناصر بزرگمهر | 

محمد آقازاده

محمد آقا زاده نويسنده و روزنامه نگار،كارش را از چاپخانه موسسه كيهان آغاز و بعد ها  به تحريريه كيهان پيوست . او دبيري صفحه آينه روزنامه ايران را پايه گزاري كرد كه‌سالها صفحه آينه روزنامه ايران خوش درخشيد. از محمد آقازاده صدها يادداشت و مقاله در دهها روزنامه و مجله چاپ شده است. هر روز مي‌توان يادداشتي از آقازاده را در سايت www.aghazadeh.com خواند.

روزنامه نگار جوان مي‌خزد به درون واحد هماهنگي مركز هنر‌هاي نمايشي و خود را معرفي مي‌كند. آقا من خبرنگار هنري روزنامه كيهان هستم و... بغض در گلويش مي‌شكند. نكند باور نكند. زل مي‌زني به چشمانش. مي‌خندد. خنده‌اي كه تا هميشه همراه تو مي‌آيد. سال به سال مي‌آيد. براي هميشه مي‌آيد. همين امروز مثل آنروز مي‌گويد مطالب‌تان را خوانده‌ام. اگر نخواند چيزي ناتمام  مي‌ماند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1386ساعت 19:27  توسط ناصر بزرگمهر | 

دكتر محمد دادگران‌

 

محمد دادگران داراي دكتراي روانشناسي اجتماعي از دانشگاه سوربن پاريس واستادياردانشكده صدا وسيما واستاد دانشگاه آزادو ساير دانشگاه‌ها است،از اوتا كنون 10ها مقاله علمي و تخصصي در نشريات داخلي وفرانسوي به چاپ رسيده است. دكتر دادگران مولف و مترجم كتابهاي مباني ارتباطات جمعي ، افكار عمومي و معيارهاي سنجش، روانشناسي اجتماعي ، مباني پژوهش در علوم اجتماعي ، مطالعات انتقادي ، تبليغات تجاري است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1386ساعت 11:44  توسط ناصر بزرگمهر | 

دكتر قدمعلي سرامي‌


دكتر قدمعلي سرامي استاد
  زبان و ادبيات فارسي اولين مجموعه شعر خود را  در سال 1342 با مقدمه استاد باستاني پاريزي به نام لبخند آرزو منتشر كرد. بدنبال آن كتابهاي با اين سكوت سرخ ، از دو نقطه تا همه چيز، صاف و ساده مثل آب  وتا زادن بامداد بايد خواند را چاپ كرد. دكتر سرامي علا‌وه بر تدريس در دانشگاه‌هاي كشور و فعاليت در حوزه شعر در تحقيقات ادبي نيز آثار متنوعي چون از رنگ تا رنج خار، از خاك تا افلا‌ك، از هرگز تا هميشه و بيش از 20 عنوان كتاب در حوزه ادبيات كودك و نوجوان منتشر كرده است.

راه رستگاري،‌ جز زيستن از دوگانگي اهورايي و اهريمني درون نيست.
يا دل يا مغز، يا عشق يا عقل، يا حال يا قال.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شانزدهم خرداد 1386ساعت 12:56  توسط ناصر بزرگمهر | 


دكتر محمد سلطاني فر


محمد سلطاني فر داراي دكتراي ارتباطات و صاحب امتياز و مدير مسوول روزنامه هاي ايران نيوز، صبح اقتصاد است. سلطاني فر علا‌وه بر تدريس در دانشگاه هاي كشور و مدير گروه ارتباطات مقطع دكتراي مركز تحقيقات دانشگاه آزاد اسلا‌مي‌به حرفه روزنامه نگاري عشق مي‌ورزد .ازدكترسلطاني‌فر علا‌وه بر چاپ 10 ها مقاله ،كتاب روابط عمومي الكترونيك چاپ شده است.

مديريت هاي كوتوله يا مديران كوتوله ، پديده اي مربوط به يك دوره خاص نيست، در طول تاريخ ايران به دليل تمركز قدرت و بوروكراسي موجود در حكومتهاي مختلف هميشه به نوعي وجود داشته و شايد خواهد داشت.
عدم نقش مردم در تعيين و تغييرقوانين از جمله عوارض تمركز قدرت حكومتهاي مركزي در ادوار مختلف تاريخ ايران و جهان بوده است . از سوي ديگر هميشه مردم آرزو داشته اند كه در حكومت حاضر باشند تا بتوانند سهمي از قدرت و سفره حكومتي را براي خود كسب كنند ، كه متاسفانه در بسياري از موارد ، اكثريت مردم نتوانسته اند به آرزوي خود برسند .
بر خلاف غرب ، ايرانيان در طول تاريخ گذشته فهميده بودند كه صرف يكي از اعضاي ملت بودن نمي تواند آنها را داراي قدرت كند ، پس بايد مناصب حكومتي كسب كنند تا درحاشيه قدرت حكومت و دولت،اولاً امنيتي براي خود داشته باشند و ثانياً به منزلتي برسند و ثالثاً رتق و فتق امور خود و نزديكان و وابستگان را كه باز هم براي كسب قدرت و مال بيشتر بوده رابهتر به انجام برسانند.
اين مسير در كشوري كه در طول تاريخ گذشته آن ، هميشه روابط بر ضوابط چيرگي داشته ( به دليل رشد نفوذ قوم و قبيله گرايي ) خواسته افراد را براي نزديكي به حكومتها دو چندان افزوده مي كند .
در اين راستا ديگر توانايي ، توانمندي ، علم و تخصص مطرح نيست، صرف بالا رفتن و كسب مناصب دولتي بالاتر مهم است و به همين جهت ديگر كسي از خود نمي پرسد كه آيا توانمندي كسب و اجراي مناصب دولتي را دارد و يا خير؟! مهم آن است كه در حاشيه قدرت و در حاشيه امنيتي آن قرار گيرد، پس همين اصل كافي است تا هر فرد كوتوله اي بدون لحاظ عقلي و تخصصي ،احساس نياز قدرت نمايد تا شايد بالا تر برود و ميزو مقام بزرگتري را كسب نمايد. 
طبيعي است كه در اين سيستم هر چه بالاتر رود و حاشيه امنيتي خود را افزايش دهد از امكانات مناسبتر و بيشتري بهره خواهد برد. كسب امتيازات مادي و اجتماعي بيشتر بدون داشتن تخصص از جمله نكاتي است كه تقريباً در غرب بسيار كمرنگ ميباشد.
در دمكراسي هاي غربي هر فرد به دليل داشتن راي فردي و مساوي بودن آراي همگاني ،به صورت مستقل و در جايگاه شخصي سنجيده مي شود و از طرف ديگر چون ضابطه حاكم است ديگر روابط نقش خيلي بالايي ندارد.
ناصر بزرگمهر عزيز در طول ساليان دراز و در روزنامه هاي مختلف با نوشتن دهها مقاله تلاش كرده است تا به اين نكات اشاره كند . كه البته در بسياري از مقالات شايد فقط به معلول ها پرداخته است در حاليكه اگر كمي دقيق نگاه كنيم خواهيم ديد كه مديران كوتوله معلول علت اصلي ياد شده فوق هستند .
چنانچه هر فرد فقط يك راي داشته باشد آن هم رايي مساوي با ديگران ، و حاكميت قانون به گونه اي باشد كه هيچ رحمي به روابط بين افراد نكند و همه را به يك چشم ببيند شايد من به عنوان يك مديريت كوتوله ديگر جرات نكنم ادعاي رياست ، مديريت و يا هر منصبي را بكنم.
ايكاش همه به فكر خانه ويران باشيم نه در تفكر حل مشكل نقش ايوان اين منزل .

+ نوشته شده در  شانزدهم خرداد 1386ساعت 12:56  توسط ناصر بزرگمهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
متولد ایران - آبادان
شناسنامه مي‌گويد در 10 فروردين 1333 و در منتهي‌اليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايران‌زمين، به شرط آن‌كه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شده‌ام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانه‌اش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني مي‌كنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم مي‌شود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است! كودكي در مناطق نفت‌خيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در <زمين كوچيكه> بندر معشور آغاز شد. <بني طرف> معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد. دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابن‌سينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشه‌گي‌مان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي <لين يك احمدآباد> آبادان پايان همه شلوغي‌هاي ذهن 18 سالگي‌ام شد. در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و <خ> ‌بازي‌هاي ديگر، پايتخت‌نشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدن‌هاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي. تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد. 30 سال مستخدم نااهلي براي دولت‌ها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريت‌هاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند. از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بوده‌ايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكه‌اي كه حالا فهميده‌ايم، قطره‌چكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زده‌ايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحب‌امتيازي و آبدارچي‌گري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كرده‌ايم. در سالهاي اول انقلا‌ب،علا‌وه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستني‌فروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كمي‌پول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم. از دوران دبستان هم به بچه‌هاي با معرفت‌تر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلم‌ها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كرده‌ايم. مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخه‌پيچ‌هاي داروخانه‌ها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيلي‌هاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعي‌ام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علي‌اصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانش‌پژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد... و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالا‌ت همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلا‌گي به نام من جمع شده است . آنها خواسته‌اند كه يادداشت‌هاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كرده‌اند. دست‌شان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلا‌گ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشت‌ها در يكي از اين 14 سرفصل جاي مي‌گيرد. 3-يادداشت‌ها، علاوه بر سرفصل‌ها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده‌ است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامه‌نگار، بعضي يادداشت‌ها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمان‌هاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشت‌ها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمع‌آوري شد،در وبلا‌گ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه مي‌خواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامه‌اي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجله‌اي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دست‌اندركاران آن که البته ا‌ين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست.
نوشته های پیشین
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
بزرگمهر در نگاه دیگران
در اولین شماره ها نوشتم...
چه گفته ایم(گفتگو)
یادداشت های پراکنده(طنز)
مدیریت کوتوله ها
تحمل سخن تلخ(مقالات پراکنده)
اندیشه و جامعه
بازار درهم انتخابات
روابط عمومی و در باغ سبز
این قرن مال بچه هاست
مولایم علی, خود عشق است
آغوش می گشاید رنگین کمان یاد
از پشت میله های فاصله(قصه)
عشق است بر آسمان پریدن
روزنامه آزاد
روزنامه عصر آزادگان
روزنامه همبستگی
روزنامه روزگار ما
روزنامه ايران
روزنامه صبح اقتصاد
روزنامه اقتصاد پویا
روزنامه انتخاب
روزنامه ایران نیوز
روزنامه نشاط
روزنامه اعتماد
روزنامه خبر
روزنامه آفتاب امروز
روزنامه آسیا
روزنامه هدف و اقتصاد
روزنامه میعاد اقتصادی
روزنامه ابرار اقتصادی
روزنامه فرهنگ آشتی
روزنامه جهان اقتصاد
روزنامه عصر اقتصاد
روزنامه دنیای اقتصاد
مجله بانک مسکن
مجله بانک سامان
مجله صنعت برق
مجله پیک برق
مجله کیهان بچه ها
مجله گردون
مجله گزارش
مجله روابط عمومی
مجله همدل
مجله بنیاد
مجله ایرانا
مجله روزگار وصل
مجله نستوه
مجله نمایش
مجله گرافیک
مجله کانون
مجله نمایش
مجله ایران جوان
فصلنامه فرهنگ رسانه
مجله
هفته نامه آتیه
هفته نامه باور
هفته نامه دانش نفت
هفته نامه نگین خلیج فارس
هفته نامه همراه
هفته نامه همراه
هفته نامه سینما
پیوندها
بزرگمهرها...........................
چكامه بزرگمهر
چکاوک بزرگمهر
شیرزاد بزرگمهر
حامدبزرگمهر
علیرضابزرگمهر
مهدی بزرگمهر
اسماعیل بزرگمهر
منصوربزرگمهر
مجیدبزرگمهر
بزرگمهر (هم تبار)
غزال بزرگمهر
نجمه بزرگمهر
رهابزرگمهر
بزرگمهر
بزرگمهر
منوچهر بزرگمهر
نادر بزرگمهر
شیرین بزرگمهر
جلیل بزرگمهر
علی بزرگمهر
.........................................
عزیزانی که باهویت در وبلاگ حضوردارند
.........................................
محمد آقازاده
غلامرضا كاظمي‌دينان
پدرام باقرنژاد
احمد پاكزاد
داوود پنهاني
فیروزه عسکری(روزنه)
فیروزه عسکری(روزگاروصل)
ناهیدمونسان(عصرارتباطات)
فاطمه پیرانی
حسین نوروزی
بيژن صف‌سري
بهمن كبيري پرويزي
نرگس حق بیان
سپیده انصاری(خنکا..)
حسن فراهانی(دوستی..)
افشین پرورش(سرفه تلخ)
علی اکبرخانجانی(عصر..)
سهیل اقازاده(ترانه ای...)
محمدحسن مصلی نژاد
رضا ولي‌زاده(ايستگاه)
مرتضی نوروزی
حسام الدین مقدس زاده
سعیدربیعی
سمیه سهیلی
کورش ضیابری
نيك آهنگ كوثر
مهدی کاوه ای(اقای عکاس)
امین نظری(عکاس)
محمدحقیقت طلب(عکاس)
عباس تقی پور(روابط عمومی)
رباب موحد(روابط عمومی)
علی رشوند(هرآنک)
مرجان توحیدی
حسن خسروی
محمدرضا بهمنی(فرازمند)
پوریاناظمی
مهدی نجفی
خسروی(تجربه بودن)
الهام باباخانی
عباس منجمی(عکاس)
حمیدموذنی(مدارا)
فاطمه اثنی عشری
فریدصلواتی
علی اعتصامی فر
یک دوست
نسیم مسیحایی
مجیدمحرابی دلجو
یک دوست
حیدری(غریبه ای نام آشنا)
فرنودحسنی
طلیعه اکبری (چشم بادامی)
طلیعه اکبری(مکتوبات)
ناتاشا امیری
ساناز(شعرهای پنهانی)
مریم(نسیم)
شادبانو
خدارحمي
حسن(بسوي نور)
محمدحسن جعفری(سپید)
اسماعیل حسام مقدم
سمیه اسفندیاری
یک دوست
حمیدرضاطهماسبی پور
صادق حسینی
مهدی کرباسیان
مهدی نورعلیشاهی
داودیاراحمدی
سمیه(آسمان)
امیدجهانشاهی
برناامیرزاده(اندیشه)
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یلداذبیحی(عکس)
عطا الله ابطحی
جوادلگزیان(سودای پرواز)
امیرکریم زادشریفی
فربود شکوهی(جلوه)
الهام حدادی(روزنامه نگار)
مصطفی بابایی(مشق)
محمدعرب زاده
محمدرضا آزادی
مینوبدیعی(روزنامه نگار)
محمدصادق چناری
فرهود(6ساله)
اسماعیل آزادی(پارتیانا)
اسماعیل آزادی
یک دوست
روشن ضمیر(نگین انگشتر)
فضل اله ذاکری
محمدجعفری(تابستان63)
امیدجهانشاهی
سمیه نصرتی
محمدطاهری
بهنام قلی پور
مریم تاجیک
عبداله خدارحمي
روزبه قمصري
شبيردايمي-روابط عمومي
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
عبدالطیف عبادی
اسماعیل جعفری
یوسف علیخانی(تادانه)
خبرنگار
پوپک صابری(گلنسا)
حسینی(جام جهان نما)
مسیح علی نژاد
..................................
خواندنی اماناشناس وکم هویت..
..................................
هادی(دست یخی)
س.گ(ادبیات وموسیقی)
مسیحا
خانومونه(دوقلوهاالهه والناز)
سعید(کلبه ما)
شیرین(هذیانهای سفر)
مرهم(بچه کنکوری)
پراکنده گویی یک دخترایرانی
دکترپرتغالی
پیمان و محمد
معصومه مسلمی
هشیوار
افشان
رضا(کم حرف)
يك قواره ازدريا
بازباران
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
....................................
دوستداران آبادان درذیل....
همایش داستان نفت
ناصراقبالی(آبادان شهرما)
محمدمیرفصیحی(آبادانی)
محمدمیرفصیحی(آبادانی)
آرش(فتووبلاگ آبادان)
مسعود(دنیاآبادان)
فرشته توانگر(آبادانی)
شهرزاد(دخترآبادانی)
بهرام مهتابی(آبادان شهر..)
علیرضا(آبادان روزی روزگاری)
حمید(بچه های آبادان)
پاپتی(آبادانی)
مریم دلباری(آبادانی)
سیدرضاموسوی(اهل آبادان)
مجتبی(آبادان وب)
حامدورضا(آبادان موزیک)
عسل بانو(دخترآبادانی)
کامبیز(تیسه آبادان)
عاطفه(احلام-آبادان)
اروندطلایی(آبادان ما)
پسرای لافو به عشق آبادان
قطره ای از دریا(آبادانی)
آبادان پاریس
آبادان بلاگ
خبرهای آبادان
جمع بزرگ آبادان
حوزه هنری آبادان
دانشگاه آزاد آبادان
پالایشگاه آبادان
باشگاه هواداران آبادان
باشهیدان آبادان
یک دوست
یک دوست
یک دوست
.....................................
سازمانهاوانجمنهاوگروههاو...
....................................
انجمن روابط عمومی ایران
فصلنامه فرهنگ رسانه
بازنگار
گروه آینه
کافه تیتر
کانون زنان ایران
کئو
المزخرف
زیرتیتر
در آرامش فرانسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان