![]() |
![]() |
|
| با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید. |
|
قسمت آخر... امیدوارم خوانده شود ،توسط چند نفر مهم نیست ،مهم این است کسانی بخوانند که فرصت تفکر پیرامون خود داشته باشند... ضمنا یادمان باشد که همه انتخابات هاشبیه یکدیگر هستند...وهمچنین در پايان اين يادداشتها نميخواهم بنويسم به چه كسي راي بدهيم، ميخواهم بگويم به چه كساني راي ندهيم....... به كساني كه فقط وعده و وعيد ميدهند راي ندهيم. به كساني كه كاري بزرگ و سازنده در كارنامه خودشان ندارند راي ندهيم. به كساني كه نان ديگري ميخورند و زحمت ما را بيشتر ميكنند راي ندهيم. به كساني كه فقط شعار ميدهند، دروغ ميگويند راي ندهيم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم اسفند 1386ساعت 1:51 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
فسمت هشتم.... برتري و حضور چهرههاي سياسي بر جايگاه «سياستبازان» در طول تاريخ به استثناي مواردي خاص، تقريبا در همه كشورها و در سيماي همه روساي جمهور جهان قطعي است. اما هميشه و در همه انتخابات رياستجمهوريها و خصوصا در كشورهاي جهان سوم، معمولا هر دو گروه حضور مييابند. فراموش نكنيم كه سياستمدار با سياست باز كاملا فرق ميكند. سياستمداران نگاه عقلاني به جامعه دور و برخود دارند، آنها براي يكي دو روز بيشتر ماندن، منافع ملي را فداي هيچكس نميكنند، آنها ميآيند تا بميرند. آنها ميآيند تا شرف و پرچم يك سرزمين تا ابد باقي بماند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم اسفند 1386ساعت 1:50 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
قسمت هفتم فرصت بررسي همه اتفاقهاي افتاده شده در نهمين انتخابات رياستجمهوري نيست، اما كانديداها بايد باور كنند كه ديگر حرف، باد هوا و در دوراني زندگي ميكنيم كه همه حرفها در تاريخ ثبت ميشود و در حقيقت جملهبندي و كلمه به كلمه سياستمداران و دولتمردان از اهميت ويژهاي برخوردار است و نميشود حرفهاي بدون حساب و كتاب زد. در زمانهاي هستيم كه سياستمداران غربي براي انتخاب هر كلمه از جايگاه بينالمللي و داخلي به حرفهايشان فكر ميكنند و واژگان سياسي را آنچنان برميگزينند كه بعد از يك مصاحبه مفصل، اگر قرار باشد چيزي گفته نشود، چيزي نميگويند و تفسير كلمات موجب گرفتاري آنها و ملتشان نميشود. امروزه حتي لحن و طرز بيان در ارتباطات گفتاري و شادي و غم سياستمداران و نوع لباسپوشيدن، راهرفتن و هرگونه عمل و رفتارشان در ارتباطات رفتاري و فرهنگ سياسي، جايگاه ويژهاي يافته است. همانطور كه گفتار حماسي براي دوران جنگ از طرف فرماندهان سياسي و نظامي ميتوانست داراي اهميت ويژه باشد، گفتار عقلاني و سياسي در دوران آرامش هم از اهميت كمتري برخوردار نيست. در حقوق بينالملل بايد مواظب همه واژهها بود، كانديداها مورد توجه رسانههاي غربي و مسوولان بينالمللي هستند، بههمين دليل هم سفرا و نمايندگان كشورهاي مختلف با كانديداهايي كه هنوز معلوم نيست، كدامشان رييسجمهور ميشود، ديدار ميكنند. كانديداهاي رياستجمهوري بايد در مصاحبهها و گفتار خود، نزاكت در كلام و حفظ مراعات قواعد بازيهاي بينالمللي را فراموش نكنند. |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم اسفند 1386ساعت 1:49 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
قسمت ششم.... مردم ميپرسند براي عضويت در فلان انتخابات كه جايگاه آن بسيار كمتر از رياستجمهوري است، بايد كانديداها از مسووليت جاري خود استفعا دهند، چگونه است كه در انتخابات رياستجمهوري بعضي از كانديداها، از مسووليت جاري خود استعفا نداده و با حفظ مسووليت كانديدا شدهاند؟ ظاهرا در اين مورد هم خلاء قانوني وجود دارد و يا اصلا قانوني وجود ندارد! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم اسفند 1386ساعت 1:48 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
قسمت پنجم....امیدوارم دوستانم این قصه دنباله دار را پشت سرهم بخوانند و مرا از نظراتشان آگاه کنند.... در ميان داوطلبان نهمين دوره انتخابات رياستجمهوري ايران سه گروه را برشمردم، گروهي كه شامل بيكاران بودند، گروه دوم كه بهدنبال شهرت آمدند و گروه سوم كه از مديران مياني و كوتوله و به قصد لقمهاي چربتر پا به اين ميدان گذاشتند. اما گروه چهارمي هم وجود دارد كه از همه فيلترها رد شده و بهعنوان كانديداهاي اصلي، عكس و تصويرشان، سطح همه شهرها را پوشانده است و رسانه ملي براي چند هفته، ثانيههاي 100هزار توماني خود را به رايگان در اختيارشان گذاشته، تا آنچه كه ميخواهند بگويند و به حق هم آنها هرچه ميخواهند ميگويند، از واجبي خوردن سعيد امامي تا هداياي شهرام جزايري، از قسم حضرت عباس تا فاطمهزهرا، از خاطراتي با امام تا رفاقت باشمر، از درد زايمان مادر تا مرگ پدر، از كشاورزي و گاوداري تا نانوتكنولوژي، از كشتن دشمنان تا فرياد آزادي و دموكراسي، از قانون تا بيقانوني، از سرتراشيدن جوانها تا رنگيكردن صورت آنها، از چادر تا كاكلهاي طلايي، از خشم تا مهرباني، از حرص تا آرامش و... و شعارهاي آنها نيز توسط ستادهاي تبليغاتي با مخارج چندميليارد توماني و ايجاد كمبود كاغذ، گوش و چشم فلك را كر و كور كرده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیستم اسفند 1386ساعت 2:46 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
اگر از بيكاران، دورهگردها، علافان، نگهبان كارخانه، رفتگران، پشت كنكوريها، شيرفروش، دامدار، ديپورتشدهها، كراواتيها، پاپيونيها، قاليبافها، كشاورزها و... بگذريم. به گروهي ميرسيم كه در جامعه فرهنگي، هنري، ورزشي، اداري، سياسي، اقتصادي، نامي داشتهاند و اگر شخصيت درجه اول حوزه خود بهشمار نميروند اما جزء شخصيتهاي درجه چندم تا شخصيت درجه دوم بودهاند، هرچند اكثريت اين گروه، خودشان هم، مثل گروه قبلي، ميدانند كه رجل سياسي نيستند، اما بههر صورت در مقطعي و يا در شرايطي از زمان و در يك حوزه شغلي، مطرح بودهاند و حتي ممكن است عكس يا تصويري از آنها در رسانهها منتشر شده باشد، اما بدون شك حد و اندازه آنها در قامت عنوان رياست جمهوری ، نماینده مجلس یا شورای شهر يك كشور نيست. خواننده پاپ كه در همان خانواده موسيقي و در يك انتخاب صنفي هم نميتواند راي اكثريت را داشته باشد، چگونه به خود جرات ميدهد كه در كارزار عرصه مهمترين انتخابات كشور در مقابل چشم جهان قرار گيرد؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:44 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
خلاء قانوني و تعريفنكردن حداقلهاي لازم براي ثبتنامكنندگان در انتخابات نهمین دوره رياست جمهوري، حضور كساني را در ثبتنامها به مردم تحميل كرد كه حتي اگر نيت خير هم داشتند، سهم ما را از دريچه دوربين رسانههاي جهاني، پوزخندي كرد كه دل هر ايراني عاشق را رنجاند. گفتم كه بخشي از اين ثبتنامها را بايد در نگاه پر از طنز و كنايه ثبتنامكنندگان در انتخابات رياستجمهوري دنبال كرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم اسفند 1386ساعت 9:43 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
قسمت دوم... نگاهی به انتخاب رییس جمهوری دوره قبل ،در این روزها خیلی بی ربط نیست....این یادداشت ها ازشب جمعه۱۷/۱۲/۸۶ تاجمعه۲۴/۱۲/۸۶ هرشب ادامه دارد.... اگر باور كني كه جهاني به نظاره ما ايستاده است، آنگاه هركس كه سحرخيزتر باشد، خودش را بيحساب و كتاب به در وزارت كشور نميرساند و مشت به سينه نميزند و حريف براي مبارزه نميطلبد! اگر كمي جهانبيني داشته باشيم و به نوك دماغمان هم فكر كرده باشيم، از نيمهشب، زنبيلمان را در پشت دربهاي وزارت كشور براي ثبتنام قرار نميدهيم! اگر كمي انديشه ميكرديم، كارگر نگهبان كارخانهاي در دل كوير، بهعنوان اولين فرد در اولين ساعت ثبتنام به وزارت كشور مراجعه نميكرد تا در اخبار رسانههاي جهاني، نام خودش را بهعنوان يك ركورددار در ثبتنام انتخابات يك ملت بزرگ به ثبت برساند و قهقهه سياست جهاني را برايمان به ارمغان بياورد! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم اسفند 1386ساعت 1:41 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
برخلاف كساني كه ثبتنام پسربچه 15ساله و پيرمرد 90ساله را در نهمين انتخابات رياست جمهوري ايران به فال نيك گرفتند و آن را نشانهاي از آزادي و دموكراسي دانستند، معتقدم ثبتنام 1114نفر، از ثروتمند بيخيال تا گداي خياباني، از ورزشكار تا آوازهخوان، از مشابه صدام حسين تا نگهبان سابق سفارت آمريكا، از كشاورز تا دامدار، از پشت كنكوري تا دورهگرد، از سياسيون حرفهاي تا نظاميها و... نه تنها نشانه رسيدن به رشد سياسي نبود، بلكه نشانه كاملي از عدم بلوغ فكري و انحراف مسير در انديشههاي سياسي يك ملت كهن تاريخي است كه ميتواند دلايل متعددي را براي چنين وضعيتي برشمرد و در نگاهي ساده، حداقل سه عامل ذيل را بهصورت شفاف در اين ثبتنامها برشمرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:39 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد ایران - آبادان
شناسنامه ميگويد در 10 فروردين 1333 و در منتهياليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايرانزمين، به شرط آنكه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شدهام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانهاش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني ميكنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم ميشود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است!
كودكي در مناطق نفتخيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در
<زمين كوچيكه>
بندر معشور آغاز شد.
<بني طرف>
معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد.
دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابنسينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشهگيمان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي
<لين يك احمدآباد>
آبادان پايان همه شلوغيهاي ذهن 18 سالگيام شد.
در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و
<خ>
بازيهاي ديگر، پايتختنشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدنهاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي.
تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد.
30 سال مستخدم نااهلي براي دولتها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريتهاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند.
از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بودهايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكهاي كه حالا فهميدهايم، قطرهچكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زدهايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحبامتيازي و آبدارچيگري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كردهايم. در سالهاي اول انقلاب،علاوه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستنيفروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كميپول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم.
از دوران دبستان هم به بچههاي با معرفتتر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلمها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كردهايم.
مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخهپيچهاي داروخانهها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيليهاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعيام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علياصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانشپژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد...
و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالات همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلاگي به نام من جمع شده است . آنها خواستهاند كه يادداشتهاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كردهاند. دستشان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلاگ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشتها در يكي از اين 14 سرفصل جاي ميگيرد. 3-يادداشتها، علاوه بر سرفصلها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامهنگار، بعضي يادداشتها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمانهاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشتها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمعآوري شد،در وبلاگ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه ميخواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامهاي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجلهاي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دستاندركاران آن که البته اين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست. |
|
RSS
|