تبليغاتX
ناصر بزرگمهر - روزنامه نگار
با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید.

 

 در كوتاه كلام، علي مظهر مديريت است، اوج است، چكاد قله است.

علي در راس هرم مديريت جهان ديروز ،  امروز و آينده نشسته است. علي حرف اول و آخر در دانش ارتباطات انساني را از آغاز خلقت تا امروز تاريخ زده است.

«نهج‌البلاغه» كامل‌ترين، شيواترين و رساترين سخن دانش مديريت است.

 14 قرن است كه علم مديريت با سخنان علي تكامل يافته و در علوم انساني و اجتماعي، راهي تازه فراروي همه عاشقان علوم ارتباطات گشوده شده است.

«نهج‌البلاغه» كتاب اخلاق مديريتي است، غزل‌هاي عارفانه روزگار بي‌نيازي است، شعر عشق است، هواي دل است، روياي كودكي است، شجاعت جواني است، آرزوي نهفته در ذهن ميانسالي است، خيال‌هاي پيري است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1386ساعت 17:27  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

جورج بوش ميره بازديد يك مدرسه، سر كلاس مي‌نشيند و مي‌گويد هر سوالي كه داريد آزاد هستيد كه بپرسيد.

يكي بلند مي‌شه و مي‌گه: سلام آقاي رئيس‌جمهور، اسم من رابرته، من چهار تا سوال دارم:

1- چطور شد شما انتخابات را باختيد، بعد برديد؟

2- چرا شما مي‌خواهيد بدون دليل به عراق حمله كنيد؟

3- به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما، بزرگ‌ترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟

4- ايران به شما چه هيزم تري فروخته است؟

جورج بوش تكوني روي صندلي‌اش مي‌خوره و تا مياد جواب بده، زنگ تفريح مدرسه مي‌خوره.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم تیر 1386ساعت 15:6  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

رئيس محترم جمهوري در مراسم روز جهاني كارگر گفت كه صدها هزارشغل فوري ايجاد مي‌كنيم.

رئيس‌جمهور خاتمي فرمودند: طرح يادشده با امضاي وزير كار، وزير اقتصاد، رئيس بانك مركزي، رئيس سازمان مديريت تهيه شده و اميدواريم هرچه زودتر در دولت تصويب شود. ايشان تاكيد كردند چون نمي‌خواهم وعده دهم، بيش‌تر از اين نمي‌گويم.

از مطبوعات يك سال قبل

يك سال از بيانات رئيس‌جمهور محترم در باب صدها هزار شغل فوري و به كار‌گيري صدها هزار بيكار گذشته است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفدهم تیر 1386ساعت 16:1  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

«گفت‌وگو» از دو كلمه جداگانه يعني «گفت به معناي گفتن» و «گو» به معناي گوش كردن تشكيل شده است . براي انجام يك گفت‌وگوي مفيد بين دو  انسان يا دو تمدن نياز به ابزارهايي مثل «زبان» براي گفتن و «گوش» براي شنيدن، «كاغذ» براي نوشتن، «چشم» براي ديدن و... مواردي از اين قبيل است.

در واقع «گفت‌وگو» از ارتباط و نزديكي و همدلي «گفتار و نوشتار» و از سوي ديگر «شنيدن و ديدار» حكايت مي‌كند.

در بحث‌هاي آكادمي و دانشگاهي، دنياي ارتباطات بر سه پايه يعني ارتباط گفتاري، ارتباط شنيداري و ارتباط رفتاري استوار مي‌باشد كه البته نام‌گذاري و تقسيم‌بندي‌هاي ديگري نيز در اين زمينه ارايه شده است. در نوعي تقسيم‌بندي ديگر، ارتباط گفتاري همان «ارتباط وشنيداري» است و يا ارتباط نوشتاري به معناي «ارتباط ديداري» است و يا ارتباط رفتاري و «ارتباط كرداري» ارتباطي يكسان تلقي مي‌شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شانزدهم تیر 1386ساعت 17:39  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

كاريكاتور مرحوم«يك ريز حرف مي‌زني‌

و ديگر نمي‌شنوي‌

تو يك راديو هستي‌

يك راديوي محلي و يك موج‌

جز قطع برق كسي حريف تو نيست»

                         احمد حيدربيگي‌

هر روز كه روزنامه‌ها را باز مي‌كني، وعده‌هاي فراوان مسوولان را مي‌خواني، مدتي يكي دو روزنامه در جهت رسالت روزنامه‌نگاري خود، تاريخ وعده‌هاي مسوولان را يادداشت مي‌كردند و در سررسيد موعد، سوال مي‌كردند، اين وعده چه شد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1386ساعت 18:12  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

رئيس‌جمهور خاتمي و رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور در مراسم تجليل از فعالان آماري كشور در هفته اول آبان 1383 فرموده‌اند: مشكل اصلي كشور، مشكل مديريت است.

بيان اين جمله از زبان بالاترين مقام‌هاي مديريت اجرايي كشور آن هم در مراسمي با حضور آمارگران حرفه‌اي و برگزيده، اگر يك فاجعه ملي تلقي نشود، حداقل مخاطبين را بايد به هوش آورد كه داريم به كجا مي‌رويم؟

به نظر مي‌رسد كه آقاي رئيس‌جمهور به عنوان بالاترين مدير اجرايي كشور و رئيس سازمان مديريت به‌عنوان نفر دوم در حوزه مديريت و برنامه ريزي  بايد پاسخ دهند كه اين وضعيت چگونه به وجود آمده است و چرا مشكل اصلي كشور، مشكل مديريت است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1386ساعت 13:1  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

اعليحضرتا، قربانت شوم.

الساعه كه درايوان منزل با همشيره همايوني به شكستن فرمان مشغولم، خبر رسيد كه شاهزاده موثق‌الدوله حاكم قم را كه به جرم رشاء و ارتشا معزول كرده بودم به توصيه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل  بر زيان رانده‌ايد.

فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بياورند تا اعيلحضرت بدانند كه اداره امور مملكت با توصيه عمه وخاله نمي‌شود، زبان جسارت است.  تقي‌ابن آتقي همان تقي‌خان اميركبير سردار سازندگي واقعي است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1386ساعت 12:5  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

چگونه سر زخجالت برآورم بر دوست‌

كه خدمتي به سزا برنيامد از دستم‌

باز هم جلسات توديع و ختم مديران زنده با تغيير يك نهاد حكومتي شروع شده است، دست‌اندركاران بحثهاي مديريتي، طول عمر مديران منصوب اين روزها را يك سال بيشتر پيش‌بيني نمي‌كنند، سال آينده با رفتن دولت فعلي و آمدن يك گروه جديد، تغييرات قطاري و اتوبوسي و ميني‌بوسي مجددا شروع خواهد شد، اما اين روزها هم بازار تغيير مديريت‌ها داغ شده است، 270 نماينده مجلس بيكار شده‌اند، آنها كه دورانديش‌تر بودند و پست قبلي را با حفظ سمت حفظ كرده‌اند مشكلي ندارند، البته گروه ديگر هم مشكلي ندارند، احزاب و رفقا كار خودشان را به درستي انجام خواهند داد، اما نكته‌اي كه اين يادداشت را باعث شده است، برگزاري جلسات توديع و معارفه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سیزدهم تیر 1386ساعت 20:10  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

با هم تكرار كنيم؛

نهراسيم‌

مشق بنويسيم‌

صورت مساله را پاك نكنيم‌

مساله‌ها را حل كنيم.

شما هم حتما اين جمله مشهور را كه به ضرب‌المثلي تبديل شده است، شنيده‌ايد مشق ننوشته، غلط ندارد.

متاسفانه صدها مدير در طول ساليان خدمت خود، به استناد همين جمله مشهور، به ظاهر غلطي ندارند، زيرا مشقي ننوشته‌اند كه غلطي داشته باشند و سال‌هاست كه آسوده خوابيده‌اند و كوچك‌ترين خدمتي به خدا و خلق خدا نكرده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سیزدهم تیر 1386ساعت 20:5  توسط ناصر بزرگمهر | 

 كاريكاتور

در اين سكون سكوت‌آلود

ياران، با رنج اين خبر

سال‌هاي سال تكرار مي‌كنند

امروز هم هوا دوباره گرفته است

امروز هم هوا دوباره خراب است‌

(طاهره صفارزاده)

در يك خرداد 1382 روزنامه همبستگي مي‌نويسد دوم خرداد از راه رسيد بدون آنكه شوري برانگيزد و كاريكاتوريست هنرمند نيك‌آهنگ كوثر در همان روزنامه، آهنگي زيباساز مي‌كند كه حتما ديده‌ايد و اگر نديده‌ايد، ببينيد اي كه شش رفت و در خوابي... اين دو سال باقي مانده رو هم  بگير راحت بخواب آسوده به خواب كه ملت بيدار است. باور نداريد، كمي تاريخ را ورق بزنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 16:27  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

يكبار از مديراني كه مشق نمي‌نويسند تا غلط نداشته باشند و آرام مي‌آيند و آرام مي‌روند تا زندگي آسوده‌اي براي خود و خانواده فراهم كنند. نوشتم و گفتم كه آنها خادمين اين سرزمين نيستند، آنها خائنيني هستند كه با ظاهري آراسته، جامعه را از رشد و توسعه باز مي‌دارند.

آنها با مشق ننوشتن و حتي گاهي پاك كردن صورت مساله، مشكل را از زمين خود به زمين ديگران مي‌اندازند. آنها با روحيه محافظه كاري، فرصت‌هاي گرانقيمت را از بين مي‌برند و مشكلات ساده را تبديل به غده‌هاي خطرناك مي‌كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 14:44  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

سعدي شاعر انديشمند و بزرگ اين سرزمين را خدايش بيامرزد كه قرن‌ها قبل سرود "دوصد گفته چون نيم كردار نيست"

اگر آرشيو مطبوعات ايران را درهمين نيم قرن اخير ورق بزنيم، از زبان دولتمردان مختلف در ده‌ها دولت كه به سر كار آمده‌اند، آنقدر شعار و عبارت زيبا و شعرگونه ثبت و ضبط شده است كه اگر ده درصد از آنها تحقق يافته بود، امروز ما در يك بهشت رويايي زندگي مي‌كرديم و ايراني غني و مردماني ثروتمند داشتيم كه همه اغيار جهان مي‌بايست غصه ما ايراني‌ها را مي‌خوردند و به دنبال گرين كارت ايران مي‌گشتند.

به راستي چرا با اين همه شعار و حرف هنوز چندكوچه مانده به اولين كوچه، ايستاده‌ايم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1386ساعت 15:12  توسط ناصر بزرگمهر | 

  

با هم تكرار كنيم؛

نهراسيم‌

مشق بنويسيم‌

صورت مساله را پاك نكنيم‌

مساله‌ها را حل كنيم.

 شما هم حتما اين جمله مشهور را كه به ضرب‌المثلي تبديل شده است، شنيده‌ايد "مشق ننوشته، غلط ندارد.

متاسفانه صدها مدير در طول ساليان خدمت خود، به استناد همين جمله مشهور، به ظاهر غلطي ندارند، زيرا مشقي ننوشته‌اند كه غلطي داشته باشند و سال‌هاست كه آسوده خوابيده‌اند و كوچك‌ترين خدمتي به خدا و خلق خدا نكرده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1386ساعت 13:58  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

اين ره كه تو هموار كني مي‌ماند.

اين درخت كه تو مي‌كاري، روزي سبز خواهد شد.

رهگذري مي‌گذرد.

لختي زير سايه آن مي‌ماند.

لبخندي، صلواتي، يادي.

 

دكتر مهدي كرباسيان برايم تعريف مي‌كرد كه فلاني را چندروز قبل در خيابان ديدم و از احوالش پرسيدم و پاسخ شنيدم كه خيلي خوبم، هفته‌اي 3 روز تنيس مي‌روم، شنا مي‌كنم، سونا مي‌گيرم و...

چند روز بعد خبر درگذشت ناگهاني همان فلاني را در روزنامه خواندم و متاسف شدم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1386ساعت 12:28  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

مي‌توان در دفتر فردا نوشت‌

خدمت كردن از هرچيزي بهتر است‌

در فرهنگ مديريت جديد، نه خردمندانه است و نه به مصلحت سياسي جوامع، نه از علم نشات مي‌گيرد و نه اخلاق اجازه مي‌دهد، كه بخواهيم تا مدت‌هاي مديد، مديريت جديد را با مديريت قبلي مقايسه كنيم.

هرگز به سود آناني كه بر مسند حكومت مي‌نشينند نيست كه فرهنگ مقايسه را تقويت كنند و با اشاره به بخش خالي ليوان و بي‌توجه به تلاش‌ها و زحمات و بخش پرليوان، كمبودها و مشكلات و نقايص را به رخ بكشانند، بي‌آنكه تجربه كرده باشند كه آيا امكان كاركردن مناسبت‌تر وجود داشته يا نداشته است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دهم تیر 1386ساعت 17:4  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

"به نام او كه هرچه بخواهد همان مي‌شود"

نمي‌دانم اين جمله را چه بزرگواري گفته است، اما آنقدر بزرگ بوده است كه امروزه خيلي‌ها تكرارش مي‌كنند و باور دارند كه انديشيدن، يك هنر است، تولد دوباره است، تكرار لحظه به لحظه آيه‌هاي زندگي است.

انديشه آب روان است، جاري است، حركت مي‌كند، در دل خودش زايش دارد، بركت مي‌آفريند، رفع تشنگي مي‌كند، گرسنگي را التيام مي‌بخشد، زنده مي‌كند، زندگي را پايدار مي‌سازد، بيرنگ است، آبي است، صاف است، لبخند است، مهر است، هستي است، تثبيت لطف خداوند بر آدميان است.

«انديشه» كپي‌كردن نيست، انديشه اثر انگشت است، قابل تقليد نيست، به تعداد آدمياني كه بر اين خاك زاييده شده‌اند، بوده‌اند، هستند و خواهند بود، متفاوت، اما دقيق و غيرقابل شمارش است. باوركردني نيست، اما حقيقت دارد، از همه عجايب جهان عجيب‌تر است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دهم تیر 1386ساعت 16:21  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

حسنت به اتفاق ملا‌حت جهان گرفت

آري به اتفاق جهان مي‌توان گرفت‌

زين آتش نهفته كه در سينه من است

خورشيد شعله‌اي است كه در آسمان گرفت‌

سيستم مديريت اداري را در همه جاي دنيا مي‌توان به ورزش‌

 "دوماراتن امدادي" تشبيه كرد.

كسي دويدن را با سوت داور وتشويق تماشاگراني   با انصاف يا بي انصاف آغاز مي‌كند و پس از كمي دويدن چوب را به نفر دوم مي‌سپارد، نفر دوم به نفر سوم و تا آخر.

آن كسي كه در پايان از خط نهايي عبور مي‌كند و مورد تشويق قرار مي‌گيرد فرد پاياني نيست، تيم است،هر چند كه در ظاهر آخرين چوب به دست مورد تشويق قرار گرفته باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دهم تیر 1386ساعت 10:57  توسط ناصر بزرگمهر | 

جهان را عشق مي‌سازد

يادداشت با عنوان "شباهت‌هاي ناگزير مجالس ختم و توديع مديران" در روز نامه همبستگي مثل هر يادداشت ديگري با واكنش‌هاي متفاوت دوستان و خوانندگان روبه‌رو شده است.

معمولا اين قلم از تكرار مهرباني و محبت خوانندگان پرهيز مي‌كند و جزء ابراز سپاس دلي حرف ديگري ندارم.

اما نقد را به ديده منت گذاشته و با گوش دل و عقل، اعتراض عزيزانم را فراروي خود مي‌كنم و از همه آنها كه با تذكراتشان در باروري صحنه انديشه موثر بوده‌اند، سپاسگزاري صميمانه مي‌كنم و دست معترضشان را مي‌بوسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم تیر 1386ساعت 10:42  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

يك ختم هم گرفته شد و پربدك نبود

بسيار تسليت كه به ما عرضه داشتند

لطف شما زياد

اما نداي قلب به گوشم هميشه گفت‌

اين حرف‌ها براي تو مادر نمي‌شود

پدر نمي‌شود، رفيق نمي‌شود، رئيس نمي‌شود و...

                                                اخوان ثالث‌

چه كسي تابه امروز ديده و شنيده است كه واعظان محترم در مجلس ختم، مرحوم يا مرحومه را به بهشت نفرستاده باشند؟

واعظان چنان از محاسن رفتگان مي‌گويند كه ظاهرا در طول عمرشان هرگز خطايي يا اشتباهي هرچند كوچك نداشته‌اند و يكپارچه معصوميت بوده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم تیر 1386ساعت 10:28  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

نه هركه طرف كله كج نهادوتند نشست‌

كلا‌ه داري و آيين سروري داند

                              حافظ رحمت اله‌عليه‌

 

«فرانسوا نيكولا» سفير فرانسه در تهران از ديدگاه يك سياستمدار اروپايي به خبرگزاري ايسنا گفته است: «مسوولان ايراني به سادگي در دسترس نيستند، البته اين مساله مي‌تواند نتيجه يك گزينش اجتماعي و شيوه زندگي و آگاهانه باشد. اين امر براي من قابل احترام است، اما يك چيز مسلم است و آن اينكه سفير ايران در فرانسه به راحتي مي‌تواند با هر يك از مقامات فرانسه تماس بگيرد، حالا جواب مثبت باشد يا نه، بحث ديگري است، اما من و همكارانم اگر بخواهيم با يك كارمند عالي‌رتبه يا يك سياستمدار ايراني ملاقات كنيم، بايد هفته‌ها و ماه‌ها منتظر بمانيم و...»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم تیر 1386ساعت 10:19  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

شاگردي به مكتب رفت و استاد از او پرسيد: «رفت»چه كلمه‌اي است؟

شاگرد گفت: مصدر است.

استاد بعدها پرسيد: اين چه جور درس خواندن است كه فرق فعل و مصدر را نمي‌دانستي. شاگرد گفت از اول هم مي‌دانستم كه «رفت» فعل است، اما اگر راستش را مي‌گفتم، مي‌افتادم توي دردسر بعدي، چون آن وقت شما مي‌گفتيد: «صرفش كن» و من حال آن را نداشتم، اين بود كه گفتم مصدر است و خيال خودم را راحت كردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 10:27  توسط ناصر بزرگمهر | 

 محمد آقازاده

محمد آقازاده - روزنامه‌نگار- يك روزي در روزنامه‌اي نوشته بود: وقتي با اراده يك نفر بتوان كسي را از نان خوردن انداخت ، حتما مي‌توان او را وادار كرد زبان به ستايش همان يك نفر باز كند و وجود مستقل خود را نفي سازد و هرچه فرادستان بر زبان مي‌آورند تكرار كند و تن به منطق او بدهد.

سازمان‌ها، دنياي عجيبي دارند، اگر فردي از سر غفلت يا غرور جواني و لااقل به خاطر پاسخگويي به وجداني كه به طور مداوم هشدار مي‌دهد، انتقادي از مديريت را مطرح كند، "اخراج" فوري‌ترين جوابي است كه به او مي‌دهند. اين كارمند ياد مي‌گيرد كه با زبان سرخ، اسكناس‌هاي سبزي را كه سر برج مي‌گيرد بر باد ندهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 10:14  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

يادم مي‌آيد وقتي در يكي از بانك‌هاي كشور مسووليت ارتباطي و مطبوعاتي داشتم، سردبير يكي از مجلات سينمايي كشور كه دفترش در بلوار كشاورز بود، تلفن كرد و گفت به جاي اين همه تبليغ و شعار در احترام به مشتريان، يك روز سرزده و ناشناس به فلان شعبه سري بزن و ببين، كاركنان بانك به‌صورت عملي با مشتريان چه برخوردي دارند؟

ايشان تلفني فرمودند كه حدود 10 سال در فلان شعبه نزديك دفتر مجله‌شان، حساب بانكي داشته‌اند و بعد از 10 سال كه گردش حساب مجله به بيش از چند صدميليون ريال رسيده است، شخصا به شعبه مراجعه كرده و سراغ رئيس محترم شعبه رفته و خود را معرفي كرده‌، اما رئيس محترم شعبه، برخلاف همه تبليغات و شعارهاي روابط عمومي بانك، هيچگونه عكس‌العمل مناسبي نشان نداده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 9:52  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

يك وقتي در يك مجله سازماني، يادداشت‌هاي پراكنده مي‌نوشتم، شايد باوركردني نباشد اما هر بار كه از مديريت‌ها انتقاد مي‌كردم، مديريت ارشد آن سازمان  مرا تحسين مي‌كرد اما يك‌بار كه از مديريت ارشد به عنوان ناخداي كشتي به نيكي ياد كردم و كمي تعريف، تنبيه نكرد، اما تشويق هم نكرد.

بعدها نوشتم كه با چنين روشي، كاركنان يك سازمان ياد مي‌گيرند و باور مي‌كنند كه سياست‌هاي مديريتي واقعي در جهت رشد نقد و نقدپذيري با اعتقاد به ارتقاي سازمان حركت مي‌كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 9:48  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

مديريت  سازمان برنامه‌ريزي كشور اخيرا فرموده‌اند تا پايان سال ده‌ها هزار طرح‌ نيمه‌تمام به پايان مي‌رسد. يعني در 6 ماهه پايان سال 1383، دهها هزار طرح به سر انجام خواهد رسيد.

بيان فرمايش فوق الذكر و پايان گرفتن قصه طرح‌هاي نيمه‌تمام،آنهم دهها هزار طرح مرا به ياد قصه مديريت‌هاي ناصرالدين‌شاهي مي‌اندازد.

حتما  همكاران محترم سازمان برنامه ريزي هم قصه مشيرالدوله، وزير ناصرالدين‌شاه را شنيده‌اند كه به دنبال كارهاي بزرگ اميركبير تصميم گرفت، تلاش كند تا شايد بتواند خط آهن را به ايران بياورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 9:43  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

سفر هميشه بهانه خوبي است براي ننوشتن!

اما مهرباني همراهان روزنامه اقتصاد‌ پويا و تلفن‌هاي خوانندگان، هر بهانه‌اي را از قلمزنان اين روزنامه و منجمله حقير گرفته است.

در دو هفته‌اي كه گذشت، ميلاد مبارك مولاي متقيان فرصتي بود تا يادداشتي از گذشته‌ها و يادداشتي الهام گرفته از مديريت مباركش، ستون شنبه‌هاي روزنامه را پركند و غيبت من را به رخ نكشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 9:36  توسط ناصر بزرگمهر | 

 

سيدمحمد ميرفصيحي

«ناصر بزرگمهر» استاد روزنامه‌نگاري، ارتباطات و روابط عمومي كه زاده آبادان است به شهادت شاگردان پرشمارش، از آنهاست كه هم در تئوري، هم در عمل تمام قامت و كامل است. گزارش‌نويسي در مطبوعات را با مهارت تمام درس مي‌دهد و چنان شيرين و فصيح به بحث مي‌نشيند كه گذر طولاني زمان را احساس نمي‌كني. در كلاس‌هايش، به تفرج با ته لهجه آباداني هم صحبت مي‌كند و خستگي نشستن بر صندلي خشك را از تن شاگردان مي‌زدايد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 9:33  توسط ناصر بزرگمهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
متولد ایران - آبادان
شناسنامه مي‌گويد در 10 فروردين 1333 و در منتهي‌اليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايران‌زمين، به شرط آن‌كه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شده‌ام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانه‌اش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني مي‌كنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم مي‌شود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است! كودكي در مناطق نفت‌خيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در <زمين كوچيكه> بندر معشور آغاز شد. <بني طرف> معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد. دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابن‌سينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشه‌گي‌مان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي <لين يك احمدآباد> آبادان پايان همه شلوغي‌هاي ذهن 18 سالگي‌ام شد. در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و <خ> ‌بازي‌هاي ديگر، پايتخت‌نشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدن‌هاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي. تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد. 30 سال مستخدم نااهلي براي دولت‌ها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريت‌هاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند. از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بوده‌ايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكه‌اي كه حالا فهميده‌ايم، قطره‌چكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زده‌ايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحب‌امتيازي و آبدارچي‌گري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كرده‌ايم. در سالهاي اول انقلا‌ب،علا‌وه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستني‌فروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كمي‌پول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم. از دوران دبستان هم به بچه‌هاي با معرفت‌تر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلم‌ها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كرده‌ايم. مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخه‌پيچ‌هاي داروخانه‌ها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيلي‌هاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعي‌ام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علي‌اصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانش‌پژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد... و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالا‌ت همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلا‌گي به نام من جمع شده است . آنها خواسته‌اند كه يادداشت‌هاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كرده‌اند. دست‌شان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلا‌گ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشت‌ها در يكي از اين 14 سرفصل جاي مي‌گيرد. 3-يادداشت‌ها، علاوه بر سرفصل‌ها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده‌ است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامه‌نگار، بعضي يادداشت‌ها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمان‌هاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشت‌ها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمع‌آوري شد،در وبلا‌گ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه مي‌خواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامه‌اي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجله‌اي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دست‌اندركاران آن که البته ا‌ين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست.
نوشته های پیشین
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
بزرگمهر در نگاه دیگران
در اولین شماره ها نوشتم...
چه گفته ایم(گفتگو)
یادداشت های پراکنده(طنز)
مدیریت کوتوله ها
تحمل سخن تلخ(مقالات پراکنده)
اندیشه و جامعه
بازار درهم انتخابات
روابط عمومی و در باغ سبز
این قرن مال بچه هاست
مولایم علی, خود عشق است
آغوش می گشاید رنگین کمان یاد
از پشت میله های فاصله(قصه)
عشق است بر آسمان پریدن
روزنامه آزاد
روزنامه عصر آزادگان
روزنامه همبستگی
روزنامه روزگار ما
روزنامه ايران
روزنامه صبح اقتصاد
روزنامه اقتصاد پویا
روزنامه انتخاب
روزنامه ایران نیوز
روزنامه نشاط
روزنامه اعتماد
روزنامه خبر
روزنامه آفتاب امروز
روزنامه آسیا
روزنامه هدف و اقتصاد
روزنامه میعاد اقتصادی
روزنامه ابرار اقتصادی
روزنامه فرهنگ آشتی
روزنامه جهان اقتصاد
روزنامه عصر اقتصاد
روزنامه دنیای اقتصاد
مجله بانک مسکن
مجله بانک سامان
مجله صنعت برق
مجله پیک برق
مجله کیهان بچه ها
مجله گردون
مجله گزارش
مجله روابط عمومی
مجله همدل
مجله بنیاد
مجله ایرانا
مجله روزگار وصل
مجله نستوه
مجله نمایش
مجله گرافیک
مجله کانون
مجله نمایش
مجله ایران جوان
فصلنامه فرهنگ رسانه
مجله
هفته نامه آتیه
هفته نامه باور
هفته نامه دانش نفت
هفته نامه نگین خلیج فارس
هفته نامه همراه
هفته نامه همراه
هفته نامه سینما
پیوندها
بزرگمهرها...........................
چكامه بزرگمهر
چکاوک بزرگمهر
شیرزاد بزرگمهر
حامدبزرگمهر
علیرضابزرگمهر
مهدی بزرگمهر
اسماعیل بزرگمهر
منصوربزرگمهر
مجیدبزرگمهر
بزرگمهر (هم تبار)
غزال بزرگمهر
نجمه بزرگمهر
رهابزرگمهر
بزرگمهر
بزرگمهر
منوچهر بزرگمهر
نادر بزرگمهر
شیرین بزرگمهر
جلیل بزرگمهر
علی بزرگمهر
.........................................
عزیزانی که باهویت در وبلاگ حضوردارند
.........................................
محمد آقازاده
غلامرضا كاظمي‌دينان
پدرام باقرنژاد
احمد پاكزاد
داوود پنهاني
فیروزه عسکری(روزنه)
فیروزه عسکری(روزگاروصل)
ناهیدمونسان(عصرارتباطات)
فاطمه پیرانی
حسین نوروزی
بيژن صف‌سري
بهمن كبيري پرويزي
نرگس حق بیان
سپیده انصاری(خنکا..)
حسن فراهانی(دوستی..)
افشین پرورش(سرفه تلخ)
علی اکبرخانجانی(عصر..)
سهیل اقازاده(ترانه ای...)
محمدحسن مصلی نژاد
رضا ولي‌زاده(ايستگاه)
مرتضی نوروزی
حسام الدین مقدس زاده
سعیدربیعی
سمیه سهیلی
کورش ضیابری
نيك آهنگ كوثر
مهدی کاوه ای(اقای عکاس)
امین نظری(عکاس)
محمدحقیقت طلب(عکاس)
عباس تقی پور(روابط عمومی)
رباب موحد(روابط عمومی)
علی رشوند(هرآنک)
مرجان توحیدی
حسن خسروی
محمدرضا بهمنی(فرازمند)
پوریاناظمی
مهدی نجفی
خسروی(تجربه بودن)
الهام باباخانی
عباس منجمی(عکاس)
حمیدموذنی(مدارا)
فاطمه اثنی عشری
فریدصلواتی
علی اعتصامی فر
یک دوست
نسیم مسیحایی
مجیدمحرابی دلجو
یک دوست
حیدری(غریبه ای نام آشنا)
فرنودحسنی
طلیعه اکبری (چشم بادامی)
طلیعه اکبری(مکتوبات)
ناتاشا امیری
ساناز(شعرهای پنهانی)
مریم(نسیم)
شادبانو
خدارحمي
حسن(بسوي نور)
محمدحسن جعفری(سپید)
اسماعیل حسام مقدم
سمیه اسفندیاری
یک دوست
حمیدرضاطهماسبی پور
صادق حسینی
مهدی کرباسیان
مهدی نورعلیشاهی
داودیاراحمدی
سمیه(آسمان)
امیدجهانشاهی
برناامیرزاده(اندیشه)
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یلداذبیحی(عکس)
عطا الله ابطحی
جوادلگزیان(سودای پرواز)
امیرکریم زادشریفی
فربود شکوهی(جلوه)
الهام حدادی(روزنامه نگار)
مصطفی بابایی(مشق)
محمدعرب زاده
محمدرضا آزادی
مینوبدیعی(روزنامه نگار)
محمدصادق چناری
فرهود(6ساله)
اسماعیل آزادی(پارتیانا)
اسماعیل آزادی
یک دوست
روشن ضمیر(نگین انگشتر)
فضل اله ذاکری
محمدجعفری(تابستان63)
امیدجهانشاهی
سمیه نصرتی
محمدطاهری
بهنام قلی پور
مریم تاجیک
عبداله خدارحمي
روزبه قمصري
شبيردايمي-روابط عمومي
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
عبدالطیف عبادی
اسماعیل جعفری
یوسف علیخانی(تادانه)
خبرنگار
پوپک صابری(گلنسا)
حسینی(جام جهان نما)
مسیح علی نژاد
..................................
خواندنی اماناشناس وکم هویت..
..................................
هادی(دست یخی)
س.گ(ادبیات وموسیقی)
مسیحا
خانومونه(دوقلوهاالهه والناز)
سعید(کلبه ما)
شیرین(هذیانهای سفر)
مرهم(بچه کنکوری)
پراکنده گویی یک دخترایرانی
دکترپرتغالی
پیمان و محمد
معصومه مسلمی
هشیوار
افشان
رضا(کم حرف)
يك قواره ازدريا
بازباران
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
یک دوست
....................................
دوستداران آبادان درذیل....
همایش داستان نفت
ناصراقبالی(آبادان شهرما)
محمدمیرفصیحی(آبادانی)
محمدمیرفصیحی(آبادانی)
آرش(فتووبلاگ آبادان)
مسعود(دنیاآبادان)
فرشته توانگر(آبادانی)
شهرزاد(دخترآبادانی)
بهرام مهتابی(آبادان شهر..)
علیرضا(آبادان روزی روزگاری)
حمید(بچه های آبادان)
پاپتی(آبادانی)
مریم دلباری(آبادانی)
سیدرضاموسوی(اهل آبادان)
مجتبی(آبادان وب)
حامدورضا(آبادان موزیک)
عسل بانو(دخترآبادانی)
کامبیز(تیسه آبادان)
عاطفه(احلام-آبادان)
اروندطلایی(آبادان ما)
پسرای لافو به عشق آبادان
قطره ای از دریا(آبادانی)
آبادان پاریس
آبادان بلاگ
خبرهای آبادان
جمع بزرگ آبادان
حوزه هنری آبادان
دانشگاه آزاد آبادان
پالایشگاه آبادان
باشگاه هواداران آبادان
باشهیدان آبادان
یک دوست
یک دوست
یک دوست
.....................................
سازمانهاوانجمنهاوگروههاو...
....................................
انجمن روابط عمومی ایران
فصلنامه فرهنگ رسانه
بازنگار
گروه آینه
کافه تیتر
کانون زنان ایران
کئو
المزخرف
زیرتیتر
در آرامش فرانسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان