![]() |
![]() |
|
| با پوزش ازتاخیر، پاسخ پیشنهادهاو نظرات خود را در زیرهمان جایی که یادداشت خودرا نوشته اید، بخوانید. |
|
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه در اين دامگه حادثه چون افتادم حافظ رحمتالهعليه يادداشت شنبه 10 مرداد1383 با عنوان، «مديريت پاسكاري» يا «عينا جهت استحضار، رهنمود لازم، دستور مقتضي» در روزنامه اقتصاد پويا بازتابهاي متفاوتي داشت، در دهها ديدار حضوري و تلفني، دوستان و خوانندگاني كه از جان عزيزترند، با ابراز محبت، متذكر شدند كه بعد از خواندن يادداشت، پيداكردن واژهاي ديگر براي عينيت بخشيدن به نامههايي كه در دستور كار دارند، كمي مشكل شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 10:41 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
عينا جهت استحضار، رهنمود لازم، دستور مقتضي حتما اين شوخي را در فوتبال شنيدهايد كه بازيكني توپ را به اشتباه به دروازه خود ميزد و مربي بالاخره فرياد زد كه «مارادونا» را ولش كنيد و «مملي» خودمان را بگيريد! شوت كردن توپ در زمين حريف كار پسنديدهاي است، مربيان ورزشي هم نمرات خوبي به بازيكني كه توپ را به دروازه حريف وارد ميكند ميدهند، اما اگر بازيكني توپ را به دروازه خودي بزند، چه توصيفي دارد و اگر مرتب اين كار را انجام دهد، آن تيم چه سرنوشتي پيدا ميكند و... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 10:28 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
براي ديدن هر شيئي يا شخصي در طبيعت ميتوان از 360 زاويه به آن نگاه كرد. ميتوان از 3600 زاويه يا 36 هزار زاويه به آن نگريست. چرا 36 هزار زاويه؟ ميتوانيم به 360 هزار زاويه يا سه ميليون و ششصد هزار يا سه ميليارد و ششصد ميليون و حتي بيشتر اشاره كنيم. براي ديدن هر چيز درعالم بينهايت، ميتوان مثل اثر انگشت، به تعداد انسانها كه بودهاند، هستند و ميآيند، به دنيا نگاه كرد. خداوند براي چشم و دل از اثر انگشت هم فراتر رفته و لطفش را در بينهايت به مخلوق ارزاني كرده و اختيار چگونه ديدن را هم به انسان سپرده است، كافي است كه انسان جاي ايستادن را كمي تغيير دهد. هر جايي از زمان و مكان كه بايستيم، در هر زاويهاي كه قرار گيريم، نگاهمان تغيير خواهد كرد، فقط كافي است كه بدانيم كجا ايستادهايم! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1386ساعت 10:0 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
ناصر بزرگمهر از جمله روزنامه نگاران قدیمی و فعال کشور میباشد که علاوه بر کار روزنامه نگاری مسئولیتهای اجرایی متعددی را نیز بر عهده داشته و دارد. 27 سال فعالیت مطبوعاتی ایشان ما را بر آن داشت تا در رابطه با مسائل مطبوعات کشور و بطور کلی برخی مسائل فرهنگی روز با ایشان به مصاحبه بنشینم. آنچه ذیلاً می آید حاصل این گفتگو است. * آقای بزرگمهر بسیار سپاسگزاریم از اینکه دعوت ما را برای این گفتگو پذیرفتید. اولین سوال را بهعنوان مقدمه اینگونه مطرح میکنم، همانگونه که شاهد هستید جامعه ما به لحاظ ساخت اجتماعی، جامعهای دوگانه است، نه آنقدر پیشرفته هستیم که فقط سبک و سیاق تفکر مدرن را بکار بندیم و نه بدان صورت سنتی ماندهایم که بی نیاز از فرآوردهها و صنایع فرهنگی دنیای بیرون باشیم. نهایت اینکه یک هویت دوگانه یافته ایم شما فکر میکنید در چنین موقعیتی مهمترین رسالت مطبوعاتی خصوصاً در غیاب اجتماعات مدنی و احزاب مستقل چیست؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:58 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
بعد از چاپ مقالات مديريتهاي كوتوله و مديريتهاي سنتي در مطبوعات، دهها تلفن و پيام دريافت كردم كه نمونههاي مشكلات ناشي از وجود مديريتهاي كوتوله و سنتي را كه مثل بختك بر سازمانهاي كشورما و شايد خيلي از كشورهاي مشابه افتاده است را بازگو ميكردند. لازم به توضيح است كه اين يادداشتهاي حقيردرمطبوعات، فقط مقدمهاي براي بيان درد بوده است وگرنه تحقيق و پژوهش علمي و عملي در برنامهريزي مديريتي كلان به عهده اساتيد محترم و ارجمند است. در اين يادداشت به سراغ مديريتهاي فاميلي ميرويم. مديريتهاي فاميلي هم به گونهاي حاصل جبر زمانه هستند و در ادامه مديريتهاي كوتوله به وجود ميآيند، اما اين نوع مديريت فقط در شرايط تغيير و تحول، در انقلاب، در بحران و جنگ، زاييده نميشوند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:57 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
مديريت خام و نپخته، نوعي مديريت سفارشي است و با سنوسال گره ميخورد! جواني از گرد راه نرسيده با استفاده از رانتهاي فاميلي، رفاقتي، سفارشي، دستوري و... به مديرعاملي يك سازمان بزرگ منصوب ميشود، دومي را با مدركي نيمبند به مقام شامخ وزارت آويزان ميكنند، سومي را در هيات مديره مينشانند و به همين ترتيب پستهاي معاون وزير، مدير كل، رياست اداره، مديريت امور، مشاور، شهردار، بخشدار، فرماندار و... را عين ارث پدري بذل و بخشش ميكنند و كسي هم به دانش و تعهد و حتي شرايط ظاهري و باطني و ارتباط بين سن و سال و پست و مقام نامبرده هم توجه نميكند. ظاهرا سرفصل توجه به شرايط ظاهري براي احراز يك پست سازماني از سرفصلهاي دروس مديريتي كشور حذف شده است تا مبادا كسي رنجيده خاطر شود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:27 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
در مقاله نقد "صاحبان قدرت در زمان مسووليت" نوشتم كه در زمينه مديريت بازهم حرفهايي خواهم نوشت. اشاره و بررسي وضعيت مديريتهاي كوتوله، مديريتهاي سايه، مديريت جوانكها، مديريتهاي فاميلي و دهها نوع مديريت كه بخشي از آنها انحصاري سرزمين ما هستند و تكرار آنها از طريق رسانه ها شايد در وضعيت مديريتهاي آينده تاثيرگذار باشد. بررسي وضعيت مديريت هايكوتوله يا كوتوله هاي مديريت در اين خانواده ، از همه مهمتر است.چرا كه بسياري از مديريتها از دل همين مديريت زاييده ميشود. مديريتهاي كوتوله، فرصت طلباني هستند كه در هر دگرگوني، تغيير و انقلاب زاييده ميشوند و حداقل دو سه دهه حضور جلبكي دارند و بعدها يا ميميرند و يا با تثبيت نظامها و نياز جامعه به تحصيلكردهها و متخصصان متعهد از گردونه مديريتي خارج ميشوند، اما متاسفانه اثرات آنها تا چند دهه در نظامها باقي ميماند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:23 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
يكي از نمايندگان محترم مجلس ششم فرمودهاند: «نقد صاحبان قدرت و مديران ارجمند در هنگام قدرت و مسووليت بهترين خدمت به آنها است، چرا كه آنها را نسبت به قوت وضعفشان آگاه ساخته و به هنگام، به اصلاح امور وا ميدارد، اما تعريف و تمجيد و تسليم در مقابل صاحبان قدرت و مديران بالا، آنها را فرهيخته ميز و مقام ميكند و به تدريج امكان شنيدن هرگونه سخن مخالف و حتي ناصحانه را از آنان ميگيرد.» ظاهرا اين سخنان ارزشمند بيشتر در جايگاه سياسي مورد استفاده قرار گرفته است. اما آيا به راستي اين نگاه نميتواند يك نگاه كلان مديريتي باشد و در همه حوزههاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، شهري و حتي شخصي و در سطوح مختلف مورد استفاده قرار گيرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:7 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
«هدف از اين انقلاب، اين نبود كه حكومتي برود و حكومت ديگري بيايد، اما همان رفتار سابق را انجام دهد، مردم ميخواستند مثل دوران اميرمومنان باشد و حتي بهتر از آن موقع عمل شود. مردم، اسلامي را ميخواستند كه در زندگي دنيوي آنان هم تحولي به وجود آورد. يكي از علل مهم تنفر مردم از رژيم سابق تبعيض دستگاههاي حكومتي بود و مردم انتظار داشتند كه در حكومت، عدالت برقرار باشد و تبعيض از ميان برداشته شود. وقتي وضعيت فعلي جامعه را ميبينيم و به ياد توصيفاتي كه آن روزها (قبل و اوايل انقلاب) از جامعه و حكومت اسلامي براي مردم ميكرديم ميافتم، بسيار متاسف ميشوم. كاش آن نوارها بود كه ما چطور حرف ميزديم و دهان مردم آب ميافتاد. آن قدر درباره عدالت اسلامي با مردم صحبت شد كه همه آماده ايثار و فداكاري شدند و اين همه شهيد و جانباز تقديم شد، اسلامي را كه آنها ميخواستند، عزاداري و ... نبود، چون در آن زمان هم اين مسائل وجود داشت و حتي خود رژيم شاه در مسجد سپهسالار مجلس عزاداري برپا ميكرد. درزمان رژيم سابق كسي مانع مسجد و روضه نبود، اما مردم حكومتي مانند حكومت علي (ع) و عدالتطلبي علي(ع) ميخواستند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 10:29 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
آواز تو در شعرم، شعر تو در آوازم در عشق تو ميسوزم، با داغ تو ميسازم هر كس به كسي نازد، در هر دو جهان اما تنها تو كس مايي، من هم به تو مينازم اشك تو چراغ من، عشق تو سرود من تا هست خيال تو، با غير نپردازم عشق عليام در دل، ديگر چه غمي دارم سلطانم و شهبازم، آزاد و سرافرازم خورشيد عشق در فجر صادق رسالت در مكه طلوع ميكند تا چندي بعد در غدير خم با انوار رحماني خود حيات تاريك بشريت را روشنايي بخشد. سيزدهم رجب، ميلاد مولا علي(ع) آغاز تاريخ جديد در حيات عقيدتي ايرانيان مسلمان است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم خرداد 1386ساعت 15:53 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
سالهاست كه مردم ما با يك معضل اجتماعي از ابتداي هر سال روبهرو هستند و كسي هم در عمل راه چارهاي براي آن نمييابد. عيد نوروز كه فرا ميرسد با خودش يكي دو هفته و گاهي سه هفته تعطيلي به همراه ميآورد كه اگر يك هفته پايان سال را هم كه تقريبا هيچ سازماني پاسخگوي مراجعان نيست و همه دنبال كارهاي شب عيد هستند و حتي دانشگاهها و مدارس هم به گونهاي غيرمتعارف عملا تعطيل ميشوند، به آن اضافه كنيم، تعطيلي يك ماههاي بر بخش عظيمي از كشور حاكم است. پايان تعطيلات صاحبان سرمايه، آغاز گراني و مشكلات مردم عادي است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 16:8 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
حد و حدود آزادي مطبوعات را چگونه بايد ترسيم کرد. ديدگاههاي مختلفي دراين زمينه وجود دارد، دفاع از آزاديهاي قانوني، اقدامي است که دولت خردمند خاتمي بر عهده گرفته است، گروه «آيينه» بر آن است فضاي گفتگو در اين زمينه را باز کند، کليه صاحبنظران و روزنامهنگاران ميتوانند ديدگاه خود را با استفاده از امکانات اين روزنامه در معرض سنجش افکارعمومي قرار دهند. با ناصر بزرگمهر (مديرمسوول مجله روزگار وصل) در اين زمينه صحبت كردهايم كه ميخوانيد: ميپرسيد حد و حدود آزادي در مطبوعات چيست؟ به فرهنگ دهخدا مراجعه ميکنم، در مقابل واژه آزادي نوشته شده است: «اختيار، خلاف بندگي و رقيت و عبوديت و اسارت و اجبار،قدرت عمل و قدرت انتخاب و...» و ميخوانيم که صدها شعر در وصف آزدي از عمادي شهرياري تا فردوسي، ناصرخسرو، فرخي، اسدي طوسي، مولوي، نظامي، کسايي و هزاران شاعر معاصر سروده شده است. حالا باز شما بپرسيد حد و حدود آزادي در مطبوعات چيست؟ قرار بوده است، «آزادي» در خود بشکفد و در خود بميرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 15:2 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
دوستي ميگويد: جيرجيركها فيل نيستند، اما چون تعدادشان زياد است، زورشان بيشتر از فيل است، مواظب باش. ميگويم، وقتي يادداشت مديريت كوتولهها را نوشتم، اطمينان داشتم كه در اين مورد شاكي نخواهم داشت، چرا كه هيچكس خودش را مصداق يك مديريت كوتوله نميداند! اما امروز ميخواهم از مديريت سنتي بگويم؟ رضا قاسمي در كتاب "همنوايي شبانه اركستر چوبها" علاوه بر واژه زيباي اركستر چوبها تصويري زيبا ارايه ميكند: آيا تصوير هيروشيماي پس از انفجار را ديدهايد؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 13:27 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
تلفن زنگ ميزند. فكر ميكنم آغازگر دهكده جهاني مك لوهان نيست، گراهام بل است. اوست كه با سيمهاي تلفن تئوري دهكده جهاني را در سالهاي پاياني قرن نوزدهم به حقيقت نزديك كرد. تلفن همچنان زنگ ميزند. گوشي را كه برميداري، بعد از سلام و عليكي ميگويد، چه تصوري از قرن 21 داريد؟ داود پنهاني، دانشجوي سر و زباندار تو بوده است، خبرنگار هم كه شده، راه بر تو بسته ميشود. ميگويم، مگر به قرن بيستو يكم رسيدهايم؟ ميخندد، ميخندم. قول ميدهي كه مقالهاي بنويسي و بعد در گل ميماني. كمي طنز! راستي به قرن بيست و يكم رسيدهايم؟ حتما دوستان اشتباه كردهاند، سال 2000 پايان قرن بيستم است قرن بيست و يكم با ژانويه 2001 آغاز ميشود و به نظر ميرسد روزنامه انتخاب پيشي گرفته است! اما فرض كنيم، اين يك سال هم گذشت، آيا ما به قرن بيست و يكم خواهيم رسيد؟ نه، باز هم دوستان اشتباه كردهاند، ما هنوز در قرن چهاردهم هجري شمسي سرگردان هستيم. ما ايراني هستيم و در قسمتهاي پايين كره زمين، در سال 1378هجري شمسي زندگي ميكنيم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 12:16 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
پيش درآمد مجلس ششم به اندازه كافي سياسي بوده است. چند هزار مقاله و چندهزار نكته سياسي در مورد مجلس ششم تاكنون نوشته شده و تا بازگشايي آن حتما نوشته خواهد شد. من ميخواهم مجلس ششم را سياسي نبينم. ميخواهم بگويم دوست دارم چه كساني در مجلس ششم باشند. ميخواهم يكي از آرزوهاي خودم را از مجلس ششم مطرح كنم. آرزو بر هيچكس عيب نيست. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:2 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
آگهي كيهان بچهها را در روزنامه كيهان خواندم، تقاضايي از خوانندگان قديمي اين مجله، شايد باور نكنيد، اما آن قسمت را از كيهان جدا كردم و زير شيشه ميزم گذاشتم، بدون آن كه قصد داشته باشم، يادداشتي بنويسم. چند روز بعد، وقتي گفتند خانم كاوه از كيهان بچهها با شما كار دارد و وقتي خانم كاوه پيغام برادر عزيزم، آقاي فردي سردبير كيهان بچهها را به اطلاعم رساند و از من خواست كه خاطراتم را از كيهان بچهها (اگر خاطرهاي دارم) بنويسم. توي دلم خنديدم. فكر كردم بريدن آگهي از روزنامه بيعلت نبوده است. در چهل و چند سالگي، هنوزخودم را بچه ميدانم و بسياري از شمارههاي كيهان بچهها را به بهانه بچههايم - كه حالا پاي ديپلم هستند - ميخرم، ورق ميزنم و ميخوانم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:49 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
مديريت مشتري مدار: مگر كسي را دنبالتون فرستاده اند !؟ به دوست بزرگواري كه از مديران مالي موسسهاي بزرگ بود توصيه كردم كه براي انجام بهتر و روانتر امور بانكي به فلان شعبه مراجعه نمايدو در صورتي كه بانك را مناسب ديد ، حسابهاي شخصي و اداري خود را به اين سيستم منتقل نمايد و از تسهيلات مناسبتري برخوردار شود و دراين مورد سنگ اغراق را به تماميگذاشتم واز نحوه برخورد با مشتريان و فرهنگ مشتري مداري در بانك هم تعريف و تمجيدفراواني كردم. آن دوست عزيز بعد از مدتي برايم نقل كرد كه به توصيه من در يك صبح آفتابي، شال وكلاه كرده و براي افتتاح حساب و ارسال مبلغ كمي ارز به نزد آن شعبه كه نزديكترين شعبه به محل كارو زندگياش هم بوده، رفته است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:2 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 9:30 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
برابر ديوار سپيد با رنگ موي نقاشي كه قرار گرفت ياد روزهاي دربدري و خيابانگردي خود افتاد. ياد روزهايي كه حتي يك گوشه سقف مقوايي هم براي اطراق كردن نداشت و شبها در جايي تاريك زير يكي از پل هاي سوارهرو شهر بيتوته ميكرد. مربي نقاشي به او گفت: پسرم يك ماده از حقوق جهاني كودك را كه بايد او را در برابر كاري كه رشد و سلامت كودك را تهديد ميكند حمايت كرد «بر روي ديوار بكش». پسرك قلممو را برداشت و يك پسربچه شبيه خودش كشيد كه يك گاري را حمل ميكرد و سپس آدم بزرگسالي را با سبيلهاي از بنا گوش در رفته رسم كرد كه تازيانهاي به دست داشت و با خشم به پسرك مينگريست. مربي گفت: پسرم اين مرد كيست؟ كودك سربه زير انداخت و جواب داد: صورت مردي را كشيدم كه برايش كار ميكردم و خيلي مرا اذيت ميكرد! پسرك سپس ضربدر بزرگي را روي نقاشي كشيد و.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم خرداد 1386ساعت 14:34 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
سوال کردهايد، چه اهرمهايي باعث بازگشت آرامش به فضاي سياسي جامعه ميشود؟ به نظر ميرسد پاسخ در همين سوالي است که مطرح فرمودهايد، يعني همان اهرمهايي که باعث سلب آرامش از فضاي سياسي جامعه شده است، ميتوانند به بازگشت آرامش نيز کمک نمايند. همه ابزاري که به عنوان اهرم در خدمت تفکرهاي مختلف قرار گرفتهاند، مانند راديو، تلويزيون، روزنامهها، تريبونهاي سخنراني رسمي و غيررسمي و.... ميتوانند به ايجاد آرامش در جو سياسي جامعه کمک نمايند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:42 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
محمد آقا زاده نويسنده و روزنامه نگار،كارش را از چاپخانه موسسه كيهان آغاز و بعد ها به تحريريه كيهان پيوست . او دبيري صفحه آينه روزنامه ايران را پايه گزاري كرد كهسالها صفحه آينه روزنامه ايران خوش درخشيد. از محمد آقازاده صدها يادداشت و مقاله در دهها روزنامه و مجله چاپ شده است. هر روز ميتوان يادداشتي از آقازاده را در سايت www.aghazadeh.com خواند. روزنامه نگار جوان ميخزد به درون واحد هماهنگي مركز هنرهاي نمايشي و خود را معرفي ميكند. آقا من خبرنگار هنري روزنامه كيهان هستم و... بغض در گلويش ميشكند. نكند باور نكند. زل ميزني به چشمانش. ميخندد. خندهاي كه تا هميشه همراه تو ميآيد. سال به سال ميآيد. براي هميشه ميآيد. همين امروز مثل آنروز ميگويد مطالبتان را خواندهام. اگر نخواند چيزي ناتمام ميماند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 19:27 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
«يك ريز حرف ميزني و ديگر نميشنوي تو يك راديو هستي يك راديوي محلي و يك موج جز قطع برق كسي حريف تو نيست» احمد حيدربيگي هر روز كه روزنامهها را باز ميكني، وعدههاي فراوان مسوولان را ميخواني، مدتي يكي دو روزنامه در جهت رسالت روزنامهنگاري خود، تاريخ وعدههاي مسوولان را يادداشت ميكردند و در سررسيد موعد، سوال ميكردند، اين وعده چه شد؟ بعد از مدتي آن روزنامهها هم خسته شدند و ديگر سوال نكردند كه اين وعدهها چه شد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 18:9 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
* چرا به خواستهاي منطقي مردم كه اتفاقا بسيار ساده و قابلالحصولاند پاسخ مثبت نميدهيم، مردم ميخواهند امنيت داشته باشند و ميخواهند مسوولان آنها امانتدار آنها باشند و به آنها دروغ نگويند. * مسايل و مشكلات كشور را ميتوان با سرعت و به بهترين وجه حل كرد و هديهاي براي اين ملت رنجديده به ارمغان آورد. * اگر مردم به تمام يا بخشي از حاكميت اعتماد خود را از دست بدهند. شما هم سودي نخواهيد برد و به راستي چقدر تلخ است حكومت بر مردمي كه چنين نگاهي به حاكمانش دارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:0 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
آقاي عباس معروفي – مديرمسوول محترم نشريه گردون سلام روزي، در جاده بين آبادان و ماهشهر اتومبيلم خراب شد. با يك عرب خوزستاني بومي كه در آن نزديكي چادرنشين بود برخورد كردم - آن عرب بومي خوزستاني دستهايش را به دو طرف باز كرد و بيابان اطراف را نشان داد و در جهت اطمينان خاطر من گفت - همه اين دنيا را كه ميبيني «زيرنظر» من است، اتومبيل را بگذار و با خيالي آسوده برو - آن روز رفتم. اما دنياي مورد نظر آن مرد، دنيايي بود، اما محدود به آنچه كه ميديد - چند كيلومتر در چند كيلومتر از بياباني خشك و بيآب و علف و با كومهاي در آن و چند پياله و يك كوزه و يكي دو گوسفند كه به چشم او دنيايي بود. «زير نظر». امان از اين واژه «زيرنظر» در سرمقاله نشريه شماره 10 و 11 كه خواندم، بعضيها «دنيا» را كه تو با كنايه از آنها ياد كردهاي، همچون دنياي آن مرد عرب بومي همشهري من ديدهاند. كار پسنديدهاي بود كه صراحتا نام كسي را نبردهايد - آنها دنبال شهرت هستند - همان مقامهاي چهارروزه - در فرهنگ، ادب، سينما، تئاتر، موسيقي، مطبوعات و ... همچون سياست رخنه كردهاند - با سكوت ميميرند. و ميماند انديشه، كه هرگز درهيچ بند و قفسي جاي نخواهد گرفت، انديشه، مرغ عشق نيست كه به بهانه عشق اسيرش كنيم. با كمي تاخير يكساله، گلي كوچك فرستادم، خودت كه ميداني «عجله كار شيطان است». نشريه گردون - سال 13 - شماره 15 و 16 |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:39 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
آقاي عباس معروفي – مديرمسوول محترم نشريه گردون سلام روزي، در جاده بين آبادان و ماهشهر اتومبيلم خراب شد. با يك عرب خوزستاني بومي كه در آن نزديكي چادرنشين بود برخورد كردم - آن عرب بومي خوزستاني دستهايش را به دو طرف باز كرد و بيابان اطراف را نشان داد و در جهت اطمينان خاطر من گفت - همه اين دنيا را كه ميبيني «زيرنظر» من است، اتومبيل را بگذار و با خيالي آسوده برو - آن روز رفتم. اما دنياي مورد نظر آن مرد، دنيايي بود، اما محدود به آنچه كه ميديد - چند كيلومتر در چند كيلومتر از بياباني خشك و بيآب و علف و با كومهاي در آن و چند پياله و يك كوزه و يكي دو گوسفند كه به چشم او دنيايي بود. «زير نظر». امان از اين واژه «زيرنظر» در سرمقاله نشريه شماره 10 و 11 كه خواندم، بعضيها «دنيا» را كه تو با كنايه از آنها ياد كردهاي، همچون دنياي آن مرد عرب بومي همشهري من ديدهاند. كار پسنديدهاي بود كه صراحتا نام كسي را نبردهايد - آنها دنبال شهرت هستند - همان مقامهاي چهارروزه - در فرهنگ، ادب، سينما، تئاتر، موسيقي، مطبوعات و ... همچون سياست رخنه كردهاند - با سكوت ميميرند. و ميماند انديشه، كه هرگز درهيچ بند و قفسي جاي نخواهد گرفت، انديشه، مرغ عشق نيست كه به بهانه عشق اسيرش كنيم. با كمي تاخير يكساله، گلي كوچك فرستادم، خودت كه ميداني «عجله كار شيطان است». نشريه گردون - سال 13 - شماره 15 و 16 |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:38 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:34 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
درشماره 107 باور در رابطه با خبر لغو امتياز روزنامه جامعه، نظرات مختلف از جمله نظر مديرمسوول باور را درج كرديم، دوست انديشمند و فاضلمان جناب آقاي ناصر بزرگمهر مديرمسوول نشريه وزين روزگار وصل و روزنامهنگار و نويسنده سرشناس در اعتراض به آن اظهارات خطاب به مطهرينژاد ديدگاههاي خود را در يادداشتي تشريح نمودهاند. ابتدا بخشي از نظرات درج شده در باور شماره 107 را مجددا نقل ميكنيم و سپس ضمن تشكر فراوان و احترام به نظرات اين عزيز مكتوبشان را عينا تقديم ميكنيم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:33 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
تا وقتي كه كودكي با آرزويي وجود دارد، «پدرخوانده» از هواي پاك زمين تنفس ميكند. اگر قطره اشكي در چشم مردي باشد، خانواده «پدرخوانده» عروسي ميگيرند و در هر جايي از جامعه كه بخواهند هر كاري ميكنند. تا وقتي زن جواني ميتواند آواز بخواند، خورشيد ميدرخشد، ماه ميتابد، زمين حركت ميكند و امواج ميتوانند به نوسان درآيند، پدرخواندهها زير آسمان آبي و پاك به جنايات خود ادامه ميدهند و آنگاه تو ميپرسي، «آيا براستي پدرخوانده و خانوادهاش وجود دارند؟» ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:28 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
- آقا حواست كجاست؟ - پيش دخترم - به خاطر همون دخترت، مواظب خودت باش. مارو هم بدبخت نكن. دستي به علامت فهميدن تكان ميدهم. ....................... - بسه ديگه، چرا فحش ميدي؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:18 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
در يادداشت دوشنبه 9 تير 1382 روزنامه همبستگي از «گفتوگو» و ويژگيهاي ارتباطات كلامي و غيركلامي گفتم. دوستاني تلفني سوال ميكردند، با كساني كه مروج كتك زدن مردم هستند و همچنان خود را پهلوان صحنه رينگ بوكس ميدانند چه بايد كرد؟ گفتم در مورد «چه بايد كرد» من هم، عقلم راه به جايي نميبرد، اما ميدانم كه انديشهها، رينگ بوكس نيست كه يك نفر از آن پيروز بيرون بيايد و دستش را بالا ببريم و برايش هورا بكشيم. اگر انديشه را به خدمت بگيريم، ديگر مشت و لگد معنايي نخواهد داشت. بايد باور كنيم كه در مبارزه بين دو انديشه، بين دو تفكر، برنده و بازنده وجود ندارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:13 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
تلفن زنگ ميزند. فكر ميكنم آغازگر دهكده جهاني مك لوهان نيست، گراهام بل است. اوست كه با سيمهاي تلفن تئوري دهكده جهاني را در سالهاي پاياني قرن نوزدهم به حقيقت نزديك كرد. تلفن همچنان زنگ ميزند. گوشي را كه برميداري، بعد از سلام و عليكي ميگويد، چه تصوري از قرن 21 داريد؟ داود پنهاني، دانشجوي سر و زباندار تو بوده است، خبرنگار هم كه شده، راه بر تو بسته ميشود. ميگويم، مگر به قرن بيستو يكم رسيدهايم؟ ميخندد، ميخندم. قول ميدهي كه مقالهاي بنويسي و بعد در گل ميماني. كمي طنز! راستي به قرن بيست و يكم رسيدهايم؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیستم خرداد 1386ساعت 13:6 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
دكتر محمد دادگران محمد دادگران داراي دكتراي روانشناسي اجتماعي از دانشگاه سوربن پاريس واستادياردانشكده صدا وسيما واستاد دانشگاه آزادو ساير دانشگاهها است،از اوتا كنون 10ها مقاله علمي و تخصصي در نشريات داخلي وفرانسوي به چاپ رسيده است. دكتر دادگران مولف و مترجم كتابهاي مباني ارتباطات جمعي ، افكار عمومي و معيارهاي سنجش، روانشناسي اجتماعي ، مباني پژوهش در علوم اجتماعي ، مطالعات انتقادي ، تبليغات تجاري است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
بیستم خرداد 1386ساعت 11:44 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
سعدي شاعر انديشمند و بزرگ اين سرزمين را خدايش بيامرزد كه قرنها قبل سرود "دوصد گفته چون نيم كردار نيست" اگر آرشيو مطبوعات ايران را درهمين نيم قرن اخير ورق بزنيم، از زبان دولتمردان مختلف در دهها دولت كه به سر كار آمدهاند، آنقدر شعار و عبارت زيبا و شعرگونه ثبت و ضبط شده است كه اگر ده درصد از آنها تحقق يافته بود، امروز ما در يك بهشت رويايي زندگي ميكرديم و ايراني غني و مردماني ثروتمند داشتيم كه همه اغيار جهان ميبايست غصه ما ايرانيها را ميخوردند و به دنبال گرين كارت ايران ميگشتند. به راستي چرا با اين همه شعار و حرف هنوز چندكوچه مانده به اولين كوچه، ايستادهايم؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم خرداد 1386ساعت 11:8 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
يادداشت با عنوان "شباهتهاي ناگزير مجالس ختم و توديع مديران" در روز نامه همبستگي مثل هر يادداشت ديگري با واكنشهاي متفاوت دوستان و خوانندگان روبهرو شده است. معمولا اين قلم از تكرار مهرباني و محبت خوانندگان پرهيز ميكند و جزء ابراز سپاس دلي حرف ديگري ندارم. اما نقد را به ديده منت گذاشته و با گوش دل و عقل، اعتراض عزيزانم را فراروي خود ميكنم و از همه آنها كه با تذكراتشان در باروري صحنه انديشه موثر بودهاند، سپاسگزاري صميمانه ميكنم و دست معترضشان را ميبوسم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم خرداد 1386ساعت 10:34 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
نه هركه طرف كله كج نهادوتند نشست كلاه داري و آيين سروري داند حافظ رحمت الهعليه «فرانسوا نيكولا» سفير فرانسه در تهران از ديدگاه يك سياستمدار اروپايي به خبرگزاري ايسنا گفته است: «مسوولان ايراني به سادگي در دسترس نيستند، البته اين مساله ميتواند نتيجه يك گزينش اجتماعي و شيوه زندگي و آگاهانه باشد. اين امر براي من قابل احترام است، اما يك چيز مسلم است و آن اينكه سفير ايران در فرانسه به راحتي ميتواند با هر يك از مقامات فرانسه تماس بگيرد، حالا جواب مثبت باشد يا نه، بحث ديگري است، اما من و همكارانم اگر بخواهيم با يك كارمند عاليرتبه يا يك سياستمدار ايراني ملاقات كنيم، بايد هفتهها و ماهها منتظر بمانيم و...» ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم خرداد 1386ساعت 10:12 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
«گفتوگو» از دو كلمه جداگانه يعني «گفت به معناي گفتن» و «گو» به معناي گوش كردن تشكيل شده است . براي انجام يك گفتوگوي مفيد بين دو انسان يا دو تمدن نياز به ابزارهايي مثل «زبان» براي گفتن و «گوش» براي شنيدن، «كاغذ» براي نوشتن، «چشم» براي ديدن و... مواردي از اين قبيل است. در واقع «گفتوگو» از ارتباط و نزديكي و همدلي «گفتار و نوشتار» و از سوي ديگر «شنيدن و ديدار» حكايت ميكند. در بحثهاي آكادمي و دانشگاهي، دنياي ارتباطات بر سه پايه يعني ارتباط گفتاري، ارتباط شنيداري و ارتباط رفتاري استوار ميباشد كه البته نامگذاري و تقسيمبنديهاي ديگري نيز در اين زمينه ارايه شده است. در نوعي تقسيمبندي ديگر، ارتباط گفتاري همان «ارتباط وشنيداري» است و يا ارتباط نوشتاري به معناي «ارتباط ديداري» است و يا ارتباط رفتاري و «ارتباط كرداري» ارتباطي يكسان تلقي ميشوند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 20:24 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
ياران، با رنج اين خبر سالهاي سال تكرار ميكنند امروز هم هوا دوباره گرفته است امروز هم هوا دوباره خراب است طاهره صفارزاده در يك خرداد 1382 روزنامه همبستگي مينويسد دوم خرداد از راه رسيد بدون آنكه شوري برانگيزد و كاريكاتوريست هنرمند نيكآهنگ كوثر در همان روزنامه، آهنگي زيباساز ميكند كه حتما ديدهايد و اگر نديدهايد، ببينيد اي كه شش رفت و در خوابي... اين دو سال باقي مانده رو هم بگير راحت بخواب آسوده به خواب كه ملت بيدار است. باور نداريد، كمي تاريخ را ورق بزنيد. صالحآبادي در سرمقاله روزنامه همبستگي 4 خرداد 1382 رفتن پهلوي دوم در 26 ديماه 57، فتح خرمشهر در سوم خرداد 61 و زمان پيروزي تيم فوتبال ايران بر استراليا را يادآوري كرده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 18:25 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
«هدف از اين انقلاب، اين نبود كه حكومتي برود و حكومت ديگري بيايد، اما همان رفتار سابق را انجام دهد، مردم ميخواستند مثل دوران اميرمومنان باشد و حتي بهتر از آن موقع عمل شود. مردم، اسلامي را ميخواستند كه در زندگي دنيوي آنان هم تحولي به وجود آورد. يكي از علل مهم تنفر مردم از رژيم سابق تبعيض دستگاههاي حكومتي بود و مردم انتظار داشتند كه در حكومت، عدالت برقرار باشد و تبعيض از ميان برداشته شود. وقتي وضعيت فعلي جامعه را ميبينيم و به ياد توصيفاتي كه آن روزها (قبل و اوايل انقلاب) از جامعه و حكومت اسلامي براي مردم ميكرديم ميافتم، بسيار متاسف ميشوم. كاش آن نوارها بود كه ما چطور حرف ميزديم و دهان مردم آب ميافتاد. آن قدر درباره عدالت اسلامي با مردم صحبت شد كه همه آماده ايثار و فداكاري شدند و اين همه شهيد و جانباز تقديم شد، اسلامي را كه آنها ميخواستند، عزاداري و ... نبود، چون در آن زمان هم اين مسائل وجود داشت و حتي خود رژيم شاه در مسجد سپهسالار مجلس عزاداري برپا ميكرد. درزمان رژيم سابق كسي مانع مسجد و روضه نبود، اما مردم حكومتي مانند حكومت علي (ع) و عدالتطلبي علي(ع) ميخواستند. عمل صالح يك مسوول، تنها برپايي مجلس روضه و افطاري و نماز و روزه نيست، اينها به جاي خود، اما وظيفه اصلي يك مسوول، جلوگيري از ستم، ايجاد عمران و آبادي و رسيدگي به محرومان است. به خدا قسم جامعه در حال انفجار است و مردم شديدا از اين وضع ناراحت و نگران هستند، اينگونه نيست كه فكر كنيم همه حرفهاي مردم نادرست است، من با ديدن گزارشي از وضع ادارات دلم ميخواست زنده نباشم و ...» آيتالله ابراهيم اميني، مطبوعات، 26 ارديبهشت 81 ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 15:41 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
آواز تو در شعرم، شعر تو در آوازم در عشق تو ميسوزم، با داغ تو ميسازم هر كس به كسي نازد، در هر دو جهان اما تنها تو كس مايي، من هم به تو مينازم اشك تو چراغ من، عشق تو سرود من تا هست خيال تو، با غير نپردازم عشق عليام در دل، ديگر چه غمي دارم سلطانم و شهبازم، آزاد و سرافرازم خورشيد عشق در فجر صادق رسالت در مكه طلوع ميكند تا چندي بعد در غدير خم با انوار رحماني خود حيات تاريك بشريت را روشنايي بخشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 12:47 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
خزر و سهم ما از آن هنوز مشخص نيست. شايد 8/11 درصد باقي بماند و شايد هم كمتر يا بيشتر شود. اگر كمتر يا كمي بيشتر شود، به احساسات ناسيوناليستي يك ملت آزاديخواه ستم شده است. مردم ايران به ياد معاهده تركمانچاي خواهند افتاد و در دل بر آنچه كه از دست ميرود حسرت خواهند خورد، دندان قروچه خواهندكرد و چشم به آينده خواهند سپرد. از دست رفتن بخشي از خاك و تغيير شكل نقشهاي كه سالها در كتابهاي درسي به آن عادت كردهايم، گوشهاي از ماجرايي است كه در بازيهاي سياسي اين روزگار وجود دارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 11:32 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
برو گمشو، پدرسگ، ضدحال ميزني، پدرم قاطي كرده، من به گرد تو نرسيدم، چاكرتيم، نوكرتيم، غلط ميكني، بابام داغ كرده، او منو پرت كرده بيرون، خودتو لوس نكن، ميخواستم كم نيارم، بچه ننر، تو چالههاي فضايي بوده، پياده شو با هم بريم، بيربط حرف ميزني، حالتو ميگيرم، گرد و خاك ميكني، چرا همش گير دادي، كارت درسته، قضيه را روشن كن، پدر بزرگ تو یه روباهه، پدربزرگ تو مار هفت خطه، بدجنسه، با دستهاي خودم تورو ميكشم، داغ كردي، استپ كن، بزن بريم، حيوان، خر، موش، بايد اون بچه روشن بشه. اون بچه خيلي پرته، احمق، نفهم، كره خر، غلام ششلولبند، بهروز خاليبند، خشايار احمق ................ ............. به راستي كه لاریجانیها فارسي را پاس داشتهاند و در اين دانشگاه سيما به تعليم و تربيت كودكان ما مشغولند، آنچه كه خوانديد فقط تعدادي از واژههايي است كه در يك قسمت از سريالي تلويزيوني با ميليونها بيننده توسط سازمان معظم صداوسيما در «زير آسمان شهر»مان پخش ميگردد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 11:28 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
* چرا به خواستهاي منطقي مردم كه اتفاقا بسيار ساده و قابلالحصولاند پاسخ مثبت نميدهيم، مردم ميخواهند امنيت داشته باشند و ميخواهند مسوولان آنها امانتدار آنها باشند و به آنها دروغ نگويند. * مسايل و مشكلات كشور را ميتوان با سرعت و به بهترين وجه حل كرد و هديهاي براي اين ملت رنجديده به ارمغان آورد. * اگر مردم به تمام يا بخشي از حاكميت اعتماد خود را از دست بدهند. شما هم سودي نخواهيد برد و به راستي چقدر تلخ است حكومت بر مردمي كه چنين نگاهي به حاكمانش دارد. * پاسخ مطالبات بر حق مردم و احترام به نيازهاي مادي و معنوي آنها مهمترين عنصري است كه ميتواند تلخيها را بزدايد و شكاف ميان حاكميت و مردم را پر كند. * در مورد دستگيري دانشجويان حرف چه كسي را باور كنيم،حرفهاي وزير كشور يا و يا حرفهاي وزير اطلاعات و يا وزير علوم را، بالاخره يكي درست ميگويد. * عدهاي در بازار رقابت سياسي حاضرند به خاطر دستمالي، قيصريهاي را به آتش بكشند، در هر حال براي نجات كشور راهي جز بازگشت به دامن ملت و آشتي با مردم نداريم. * گراني و مسايل اقتصادي را با بخشنامه و دستور نميتوان حل كرد. * اين همه تشكيلات موازي در امور اطلاعاتي، خدماتي، امدادي، حمايتي و فرهنگي فقط حجم بودجه جاري كشور را افزايش داده است. * و ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 10:59 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
يك عزيز بزرگوار تلفن ميكند. حال و احوال و بعد ميگويد صفحه 8 روزنامه آزاد (ديروز) را ديدهاي؟ آزاد را ورق ميزنم. صفحه حوادث. ميگويد نوشتهايد: «ربايندگان، دختران جوان را به يك ساختمان نيمهكاره ميبردند» و بعد عكس 3 جوان با چشمان بسته و بعد تيتر ديگري به عنوان «زورگيران پيكان سفيد دستگير شدند» و باز هم عكس 3 نفر با چشمان سياه شده و تيتر سوم با عنوان «كيفقاپهاي فراري دستگير شدند» و همچنان عكس2 نفر و چشمان سياه و... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 10:46 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
وزير آموزش و پرورش فعلي، رئيس ستاد انتخابات رئيسجمهور خاتمی، وزير تعاون قبلی، استاندار مازندران قبلیتر، معاون وزير ارشاد ماقبلیتر و صاحب دهها منصب و مسووليت ديگر، از سردمداران جبهه اصلاحات به شمار ميرود، آيا او كه در پشت همه شعارهاي اصلاحطلبي حضور چشمگير داشته است، در برابر کشته شدن دهها دانشآموز، استعفا خواهد داد؟ آيا شهردار تازه به قدرت رسيده شهر تهران كه از پنجره اتاقش جنازه دختركان شهر ما را ديد، استعفا خواهد داد؟ آيا معاون شهردار تهران كه سالهاست بر اريكه قدرت تكيه زده است و هر روز استخر پاركشهر و معتادان آن را ميبيند و در تلويزيون هم شو نمايش ميدهد استعفا خواهد داد؟ آيا اعضاي شوراي شهر كه در كنار استخر ايستادهاند و شعار استعفاي ديگران را سر دادهاند، به اعتراض عملكرد خودشان استعفا خواهند داد؟ آيا شهردار منطقه و يا شهردار ناحيه و يا نايب محله پارکشهر استعفا خواهد داد؟ آيا اورژانس ميگويد چرا دير رسيده است؟ آيا آتشنشاني به گفته مطبوعات بايد دو ساعت بعد ميآمد؟ آيا اولين غواص بايد چهار ساعت بعد از حادثه به پاركشهر برسد؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 10:41 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه در اين دامگه حادثه چون افتادم حافظ رحمتالهعليه يادداشت شنبه 10 مرداد1383 با عنوان، «مديريت پاسكاري» يا، «عينا جهت استحضار، رهنمود لازم، دستور مقتضي» در روزنامه اقتصاد پويا بازتابهاي متفاوتي داشت، در دهها ديدار حضوري و تلفني، دوستان و خوانندگاني كه از جان عزيزترند، با ابراز محبت، متذكر شدند كه بعد از خواندن يادداشت، پيداكردن واژهاي ديگر براي عينيت بخشيدن به نامههايي كه در دستور كار دارند، كمي مشكل شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 10:39 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
سفير فرانسه در تهران و در پاسخ سوال ايسنا مبني بر اينكه آيا سياست ايران انزواگرايانه است ميگويد: انزواگرايي واژه شديدي است و در حد من نيست كه اين واژه را به كار بگيرم و... «فرانسو انيكولو» در پاسخ سوال ديگر خبرنگار ايسنا، كه اگر پيامي براي مقامات ايراني داريد چه ميگوييد، گفت: «اين پيشنهاد شما محبتآميز است ولي من رهنمودي براي مقامات ايراني ندارم، چرا كه مقامات ايراني به مسووليت خود آگاهي دارند و...» در يادداشت يك ارديبهشت 1381 خود در روزنامه آزاد به بخشي از سخنان سفير فرانسه در تهران در مورد عدم دسترسي مديران ايراني حتي براي سفير خارجي اشاره كردم و امروز ميخواهم از اينگونه سوال كردن خبرنگاران خودي انتقاد نمايم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 10:34 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
يك ختم هم گرفته شد و پربدك نبود بسيار تسليت كه به ما عرضه داشتند لطف شما زياد اما نداي قلب به گوشم هميشه گفت اين حرفها براي تو مادر نميشود پدر نميشود، رفيق نميشود، رئيس نميشود و... اخوان ثالث چه كسي تابه امروز ديده و شنيده است كه واعظان محترم در مجلس ختم، مرحوم يا مرحومه را به بهشت نفرستاده باشند؟ واعظان چنان از محاسن رفتگان ميگويند كه ظاهرا در طول عمرشان هرگز خطايي يا اشتباهي هرچند كوچك نداشتهاند و يكپارچه معصوميت بودهاند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1386ساعت 10:22 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
برابر ديوار سپيد با رنگ موي نقاشي كه قرار گرفت ياد روزهاي دربدري و خيابانگردي خود افتاد. ياد روزهايي كه حتي يك گوشه سقف مقوايي هم براي اطراق كردن نداشت و شبها در جايي تاريك زير يكي از پل هاي سوارهرو شهر بيتوته ميكرد. مربي نقاشي به او گفت: پسرم يك ماده از حقوق جهاني كودك را كه بايد او را در برابر كاري كه رشد و سلامت كودك را تهديد ميكند حمايت كرد «بر روي ديوار بكش». پسرك قلممو را برداشت و يك پسربچه شبيه خودش كشيد كه يك گاري را حمل ميكرد و سپس آدم بزرگسالي را با سبيلهاي از بنا گوش در رفته رسم كرد كه تازيانهاي به دست داشت و با خشم به پسرك مينگريست. مربي گفت: پسرم اين مرد كيست؟ كودك سربه زير انداخت و جواب داد: صورت مردي را كشيدم كه برايش كار ميكردم و خيلي مرا اذيت ميكرد! پسرك سپس ضربدر بزرگي را روي نقاشي كشيد و.... اگر كودك با حقوق اوليه خود آشنا شود و براساس اصول صحيح تعليم و تربيت تحت حمايت و پوشش قرار گيرد و با حمايتهاي گسترده خانواده، سازمانهاي اجتماعي و يا حتي موسسات جهاني روبرو باشد. پديدهاي نظير عارضه كودكان خياباني در جوامع مختلف بخصوص كشور ما وجود نخواهد داشت. حمايت بنيادي و اساسي از كودكان و نوجوانان در قالب رعايت پيماننامه جهاني حقوق كودكان و آشنا كردن آنها با اين حقوق سبب خواهد شد كه كودكان حتي در سنين خردسالي ملعبه دست بزرگسالان ضداخلاق قرار نگيرند و افراد گمراه و منحرف براي كودكان و نوجوانان بيسرپرست يا حتي با سرپرست دام پهن نكنند. * چقدر با حقوقت آشناهستي؟ - زير باراني كه با قطرههاي درشت ميباريد در زير يك طاقي در گوشه پيادهرو نشسته بود. دستهاي كوچك سرمازدهاش را زير بغل گرفته بود و در آن باران كه يك ريز ميباريد به دنبال مشتري ميگشت. همه بساطش دو برس و يك قوطي واكس مشكي بود كه با سليقه خاصي آنها را روي يك جبعه چوبي قرار داده بود. چشمهايش ديگر فروغ و شادابي خردسالي را نداشت و با نگاهي يخ زده به كف پيادهرو و پاهاي رهگذران خيره مانده بود. گاهي وقتها ازته دل فرياد ميزد: واكسي، واكس، آقا كفشاتونو واكس بزنم. يك پايم را روي جعبه بساطش گذاشتم. با عجله شروع به واكس زدن كرد: اسمت چيه؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386ساعت 14:44 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
كودكم را آگاه ميكنم تا حقوقش را بشناسد برابر ديوار سپيد با رنگ موي نقاشي كه قرار گرفت ياد روزهاي دربدري و خيابانگردي خود افتاد. ياد روزهايي كه حتي يك گوشه سقف مقوايي هم براي اطراق كردن نداشت و شبها در جايي تاريك زير يكي از پل هاي سوارهرو شهر بيتوته ميكرد. مربي نقاشي به او گفت: پسرم يك ماده از حقوق جهاني كودك را كه بايد او را در برابر كاري كه رشد و سلامت كودك را تهديد ميكند حمايت كرد «بر روي ديوار بكش». پسرك قلممو را برداشت و يك پسربچه شبيه خودش كشيد كه يك گاري را حمل ميكرد و سپس آدم بزرگسالي را با سبيلهاي از بنا گوش در رفته رسم كرد كه تازيانهاي به دست داشت و با خشم به پسرك مينگريست. مربي گفت: پسرم اين مرد كيست؟ كودك سربه زير انداخت و جواب داد: صورت مردي را كشيدم كه برايش كار ميكردم و خيلي مرا اذيت ميكرد! پسرك سپس ضربدر بزرگي را روي نقاشي كشيد و.... اگر كودك با حقوق اوليه خود آشنا شود و براساس اصول صحيح تعليم و تربيت تحت حمايت و پوشش قرار گيرد و با حمايتهاي گسترده خانواده، سازمانهاي اجتماعي و يا حتي موسسات جهاني روبرو باشد. پديدهاي نظير عارضه كودكان خياباني در جوامع مختلف بخصوص كشور ما وجود نخواهد داشت. حمايت بنيادي و اساسي از كودكان و نوجوانان در قالب رعايت پيماننامه جهاني حقوق كودكان و آشنا كردن آنها با اين حقوق سبب خواهد شد كه كودكان حتي در سنين خردسالي ملعبه دست بزرگسالان ضداخلاق قرار نگيرند و افراد گمراه و منحرف براي كودكان و نوجوانان بيسرپرست يا حتي با سرپرست دام پهن نكنند. * چقدر با حقوقت آشناهستي؟ - زير باراني كه با قطرههاي درشت ميباريد در زير يك طاقي در گوشه پيادهرو نشسته بود. دستهاي كوچك سرمازدهاش را زير بغل گرفته بود و در آن باران كه يك ريز ميباريد به دنبال مشتري ميگشت. همه بساطش دو برس و يك قوطي واكس مشكي بود كه با سليقه خاصي آنها را روي يك جبعه چوبي قرار داده بود. چشمهايش ديگر فروغ و شادابي خردسالي را نداشت و با نگاهي يخ زده به كف پيادهرو و پاهاي رهگذران خيره مانده بود. گاهي وقتها ازته دل فرياد ميزد: واكسي، واكس، آقا كفشاتونو واكس بزنم. يك پايم را روي جعبه بساطش گذاشتم. با عجله شروع به واكس زدن كرد:
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386ساعت 14:30 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
يک روز پس از برگزاري انتخابات مجلس ششم چند پرسش اساسي در مورد تبليغات سياسي مطرح است كه اين پرسشها را ميتوان به شرح زير مطرح كرد: 1- اساسا تبليغات سياسي چه ويژگيهايي را بايد در برداشته باشد؟ 2- تفاوت تبليغات انتخاباتي كشور ما با ديگر ممالك جهان در چيست؟ 3- چه تفاوتهايي بين تبليغات انتخاباتي در شرايط كنوني در مقايسه با گذشته وجود دارد؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386ساعت 12:31 توسط ناصر بزرگمهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد ایران - آبادان
شناسنامه ميگويد در 10 فروردين 1333 و در منتهياليه پاي چپ گربه قشنگ و ملوس ايرانزمين، به شرط آنكه از پشت سر نگاه شود، در شهري آبادان! متولد شدهام و حتما از روبرو، زير پاي راست! اما مادرم اصرار داشت كه شمع تولد يكي يك دانهاش را در هفتم فروردين ماه روشن كند، هنوز هم، مهرباناني هستند كه هفتم فروردين ماه هر سال مهرباني ميكنند. حالا اين 3 روز چه اهميت تاريخي داشته است و دارد، معمايي بود كه با مرگ مادر لاينحل ماند. (معلوم ميشود كه مادرمرده هم هستم.) اما شايد بسياري از نكات تاريك و تاريخي اين سرزمين در همين سه روزهاست كه تعيين شده يا نشده است!
كودكي در مناطق نفتخيز جنوب همراه با چهار يار كودكي، محسن و شهرام و مسعود و خليل و با توپ گرد زمانه و در گرماي 50 درجه و شرجي 95 درصدي و همراه با آب و باد خاك و در
<زمين كوچيكه>
بندر معشور آغاز شد.
<بني طرف>
معلم قد بلند و آراسته كلاس ششم دبستان عنصري، اولين آدم بزرگي بود كه درس انشاء را باور داشت و مشوق من در نوشتن و خواندن گرديد.
دبيرستان اميركبير و كلاسهاي فرخي، ابنسينا، رازي جولانگاه تاخت و تاز نوجواني و عاشق پيشهگيمان شد و ديپلم شكسته بسته دبيرستان آريا در انتهاي
<لين يك احمدآباد>
آبادان پايان همه شلوغيهاي ذهن 18 سالگيام شد.
در آغازدهه50 به عشق خلباني و خبرنگاري و
<خ>
بازيهاي ديگر، پايتختنشين شديم. ليسانس زبان و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد و دانشجوي هميشگي مقاطع ديگر، حاصل اين كنكور و آن كنكور و در به در شدنهاي بسيارمان شد، با سطح سوادي در حد خواندن و نوشتن بخشي از زبان فارسي.
تهراني شدن، دانشجو شدن، خبرنگار روزنامه اطلاعات، گويندگي راديو و استخدام در اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر، همه با هم انجام شد.
30 سال مستخدم نااهلي براي دولتها بوديم و بالاخره در سال 1382، با 29 سال و 11 ماه و 15 روز تحمل دولتيون سر رفت و 15 روز مانده به 30 سالگي، مفتخرمان كردند به بازنشستگي دولت فخيمه و مديريتهاي كوتوله، شرمان را از سرشان كندند.
از دهه 1350 تاكنون در بيش از 50 روابط عمومي دولتي و خصوصي، از چند روز تا چند سال ميهمان بودهايم و همزمان با شغل دولتي (به اميدآب باريكهاي كه حالا فهميدهايم، قطرهچكاني بيش نيست) در دهها روزنامه و مجله قلم زدهايم و با خبرنگاري درجه 4 تا گزارشگري و دبيري و سردبيري و مديرمسوولي و صاحبامتيازي و آبدارچيگري و تلفنچي بودن اين روزنامه و آن مجله زندگي كردهايم. در سالهاي اول انقلاب،علاوه بر روزنامه نگاري و كارمندي دولت ، بستنيفروشي هم كرديم و به لطف همين شغل آزاد، كميپول هم در كنار همه اين مشاغل درآورديم.
از دوران دبستان هم به بچههاي با معرفتتر از خودمان كه حوصله درس خواندن نداشتند، چيزهايي را كه به اصطلاح بلد شده بوديم، به زور معلمها تدريس كرديم تا امروز، كه بهترين دوستان باوفا را در ميان همان دختر و پسرهاي دور و برمان و در همين دانشكده ها پيدا كردهايم.
مدعي استادي هم نيستيم، اما همه دوست دارند كه به گروهبان بگويند، جناب سروان تا كارشان گير نكند، مثل نسخهپيچهاي داروخانهها (ظاهراً محل كار در اين عناوين موثر است) از همه جوانترهايي كه با بزرگواري خودشان، اصرار دارند كه به من بگويند استاد، ممنونم. اما كافي است كه كمي، نه خيلي زياد، تورقي در علم و دانش بكنند تا بدانند، نه من حقير، بلكه خيليهاي ديگر هم در اين دانشگاه ها و در اين زمانه تا استادي فاصله زياد دارند؟ ياد استادان واقعيام بخير باد، آنها كه رفتند خدايشان بيامرزد، استاد فروزانفر، استاد علياصغر حكمت، استاد خانلري، استاد مهدي بياني، استاد سعيدي سيرجاني و... آنها كه هستند، طول عمرشان افزوده شود، استاد عباس حكيم، استاد سرامي، استاد دبيرسياقي، استاد عابديني، استاد مرزبان، استاد انوار،استاد تدين،استاد افشار استاد نصيريان،استاد دانشپژوه ، استاد فرهنگي ، استاد دادگران و ..... در مقابل استادانم، از اين همه بي سوادي خويش خجلم. اميدوارم دوستان جوانتر، فكري به حال خودشان بكنند. زيرا قرار نبود سرنوشت جوانان وطنم چنين باشد...
و اما اين مجموعه شامل40 مقاله است كه در زمينه مديريت نوشته شده .اين مقالات همراه با صدها نوشته ديگر به همت دوجوان برومند مهدي نجفي عزيز و مجيد رحيمي عزيز در وبلاگي به نام من جمع شده است . آنها خواستهاند كه يادداشتهاي پراكنده من را يكجا جمع كنند و چنين كردهاند. دستشان درد نكند. اما چند توضيح براي آنها كه ممكن است به اين وبلاگ سري بزنند : 1- در بخش اول پيوندها (14) موضوع آمده است. 2- همه يادداشتها در يكي از اين 14 سرفصل جاي ميگيرد. 3-يادداشتها، علاوه بر سرفصلها در يك روزنامه يا مجله هم چاپ شده است كه نام آن در پيوندها آمده است.4- به لطف رفقاي روزنامهنگار، بعضي يادداشتها، با استقبال بيشتري روبرو شده و گاهي در 10 روزنامه يا مجله در زمانهاي مختلف چاپ گرديده است. 5- بعضي يادداشتها تكراري است، به نظرم عيبي هم ندارد. شايد در هر روزنامه چند نفري بخوانند. خواندن در اين سرزمين سخت و اتفاقي است. 6- اگر روزي همه مطالب جمعآوري شد،در وبلاگ به مطالب تازه هم خواهيم رسيد. 7- هر كسي حق دارد، در اين وبلاگ آنچه ميخواهد بنويسد و پاسخ خودش را در ذيل همان يادداشت و در آرشيو نظرات بخواند. 8 - به اميد روزي كه هيچ روزنامهاي در جهان تعطيل نشود، هيچ مجلهاي جوانمرگ نگردد، هيچ سايتي تعطيل نشود و هيچ كتابي توقيف نگردد، مگر به خواست دستاندركاران آن که البته اين آرزو به كمك تكنولوژي فردا و انديشه هاي مردم آزادي خواه تحقق خواهد يافت. دير نيست. |
|
RSS
|